فهم

نصـراله به مشعـل: غـم مـرگ بـرادر را بـرادر مـرده مـی‌دانـد

ارسال‌شده در استدلال, اسرائيل, افراطی گری, تروريسم, خاورميانه, خمينی, صلح خاورميانه توسط fahm در ژانویه 23, 2009

نصـراله به مشعـل: غـم مـرگ بـرادر را بـرادر مـرده مـی‌دانـد

سن نصراله، دبیر کل زب اله لبنان (سمت چپ) خالد مشعل رئیس دفتر سیاسی جنبش ماس (سمت راست)

حسن نصراله به خالد مشعل از رهبران حماس که در دمشق اقامت دارد، پیام داده است که مقاومت اکنون “یکی” است و در برابر “دشمن واحد” است. حزب‌اله که به جریان شیعی منتسب است و حماس که مقاومتی برآمده از مدعیان اهل سنت است، با اسرائیل سر ستیز دارند. حالا مردان حماس (لفظی که خودشان به اعضای مقاومت اطلاق کرده‌اند) پس از بیست و سه روز فرار و گریز از دست نظامیان اسرائیلی به میدان آمده‌اند تا خسارات عظیمی که وارد شده را مثلا راست و ریست کنند. اگر بتوانند هزاران خانه ویران شده و اسباب و اثاثیه‌ی درب و داغون شده را برگردانند، هزاران کشته و مجروح و معلولی که روی دست مردم غزه گذاشتند چه می‌کنند. اصلا این موضوع نیست که فلسطینی‌ها به تنظیم خانواده و تربیت فرزند و اصلا انسان چه نگاهی دارند، بلکه این ضربه‌ای است که به پیکره‌ی انسانیت وارد شده است.

جمهوری اسلامی که منادی اتحاد شیعه و سنی است و در این راه حاضر شده است که بلندترین صداهای دروغین را فریاد بزند هم از خدا خواسته، چنین فرصتی را مغتنم شمرده و همانطور که پس جنگ اسرائیل و حزب‌اله کمک‌های فراوان مالی را به حزب‌اله ارائه کرد تا با دادن پول به خسارت‌دیدگان، همچنان نفوذ عامل خود را حفظ کند، در مورد غزه نیز بسیار فعال است. وزیر بهداشت آن که هیچ پاسخی به آن دسته از مردم فاقد پول یامفت و مجبور به ساختن با دردشان و جان کندن نداده است، اعلام کرده که آمادگی ارسال حتی دو هواپیما تجهیزات پزشکی به غزه را داریم، ولی متاسفانه کشور همسایه، مصر “آنطور باید و شاید” همکاری نکرده. (اقدام خیر آنها صِرف فرستادن تجهیزات نبود.)  منظور او چه چیزی جز آنچه از گفته‌ی وزیر خارجه رژیم بر می‌آید می‌تواند باشد که چنین بر زبان راند، می‌خواهند حماس را به حاشیه برانند و نمی‌گذارند کمک‌ها به وسیله‌ی حماس در اختیار مردم غزه قرار گیرد.

می‌خواهم از بحثی که در نمایشگاه رسانه‌های دیجیتال داشتم برای شما مطلبی را بیاورم:

عکس حسن‌نصراله، دبیر کل حزب‌اله – که اکنون دیگر کسی او را به این سمت نمی‌شناسد و بیشتر او را رهبر جریان مقاومت (ستیزه‌طلبی) شیعی زیر نفوذ ایران در لبنان می‌شناسند – را در غرفه‌شان نصب کرده بودند. پوستر آنقدر بزرگ بود که توی چشم کسانی را که از چند غرفه آن طرف‌تر می‌گذشتند می‌آمد. مدت‌ها بود که می‌خواستم آنچه در تفکراتم در مورد این جریان (حزب‌اله و حامیان داخل ایران آن) می‌گذرد، به نوعی که بیشتر سوالی به نظر بیاید، با نماینده‌ای از آن مقابل کنم. فرصت خوبی بود تا ببینم تا چه میزان آنها را شناخته‌ام. آیا بایستی احتمالی هرچند اندک را برای اینکه آنها، یا بخشی از آنها به نوعی دیگر می‌اندیشند مدنظر داشته باشم. دریافتم که آنها به همان اندازه که نشان می‌دهند، از منطق بی‌بهره هستند. آنها نسبت به گفته‌های رهبر حزب‌اله در مورد اینکه اگر می‌دانست با به اسارت درآوردن دو سرباز اسرائیلی، چنین فرجامی رقم می‌خورد، آن را صورت نمی‌داد، ابراز بی‌اطلاعی کردند. آنها نسبت به بسیاری از مذاکرات و مباحث جاری در دولت لبنان، میان احزاب آن کشور مربوط به حزب‌اله و حتی متن قطعنامه‌های شورای امنیت نیز خود را به تجاهل می‌زدند. مگر می‌شود یکی از نمایندگان جریان طرفدار حزب‌اله، اینقدر بی‌اطلاع باشد؟!

اما جمله‌ای که نماینده‌ای از این جریان حامی حزب‌اله در پاسخ به صحبت من در مورد صدها کشته‌ای که به سبب تجاوز حزب‌اله به قلمروی سرزمینی اسرائیل و ربودن دو سرباز بیان کرد، موجب شد که من دریابم این مکالمه‌ای شایسته نیست، بحث که اصلا! اینکه جان آنها که هیچ، اگر تمامی لبنان و انسانها فدا می‌شدند ارزش داشت!

او این را گفت، اما اگر فکر کردید که این موجب شد که دریابم که آنها هیچ تفاوتی با عکس‌هایی که از آنها پخش می‌شود ندارند، و اینکه همان حرکات خشمگینانه و تند را افراد بحث‌کننده و مدعی‌شان در کلام ترجمه می‌کنند، اشتباه کرده‌اید! چون بالاخره ممکن است در نظر او چنین بیاید که همه‌ی انسانها فدای هوس، جاه‌طلبی و غرور حسن نصراله! آخر می‌دانید قرار بود که اگر ارتش‌های تمام دنیا جمع شوند تا آن دو سرباز اسرائیل را از دست حزب‌اله رهایی دهند، نتوانند. ارتش‌های تمام دنیا که جمع نشدند، تازه اگر جمع می‌شدند که خسارات بیشتری می‌زدند، چون برای بده‌بستان با حزب‌اله که جمع نمی‌شدند.

آنچه شما باید بدانید که او گفت، این بود. وقتی از او پرسیدم که چنانچه حسن نصراله آنها را آزاد می‌کرد چه؟ او گفت “لابد مصالحی را تشخیص داده بود”. آری! مصالح! حسن نصراله متخصص آن است! ما هم در اینجا تشخیص مصلحت نظام داریم که وقتی مصلحت نظام ایجاب کند، به قول محمد خاتمی، رئیس‌جمهور سابق، ببخشید تدارکچی رهبری، اگر اصول مسلم و مصرح قرآن را از بین ببرد، اشکال ندارد که هیج، ثواب هم دارد.

اینها هستند که از پیروزی الهی و ربانی سخن می‌گویند! آنجا که مصلحت اقتضا کنند، جان شماری را به خطر می‌اندازند و آنجا که مصلحتی دیگر برای‌شان اقتضا کند، نجات می‌دهند! بی‌جهت نیست، فرعون‌مآب هستند، می‌میرانند و زنده می‌کنند!

اشتباه نصراله اگر به قیمت جان هزاران نفر تمام شود، حتی اگر بنا به چیزی باشد که آنها (پیروانش و هوادارنش) ندانند که چه هست، اما با درنظر گرفتن اینکه او “مصلحت” آنها را در نظر می‌گیرد، اشکال ندارد که هیچ، ده‌ها برابر بیشتر از آنها فدای راه او!

آنها که می‌گویند، اسرائیل فلسطینی‌ها را می‌کشد، اسرائیل لبنانی‌ها را می‌کشد و خانه‌ی آنها را بر سرشان خراب می‌کند، تنها یک حادثه را آنطور که ظاهر می‌شود می‌بینند، نه آنطور که واقعیت دارد.

آیا اگر کسی جلوی قطار در حال حرکت بیاید و قطار او را له کند، آنگاه باید بگوییم که چه راننده‌ی جانی و آدم‌کشی بوده است و چه سازمان ریلی ضد بشری و جنایتکاری بوده که یک فرد بی‌گناه را روی ریل پخش و پلا کرده، تازه مرتیکه دو قورت و نیمش هم برای این حادثه باقی است!

نه! این مثال خوبی برای مقایسه نیست. راننده‌ی قطار “عمدا” کسی را نمی‌خواهد بکشد، این یک حادثه است. اگر لوکوموتیو ران به موقع ترمز را بکشد، می‌تواند از حادثه جلوگیری کند و اگر نکند، آنگاه یک قاتل محسوب می‌شود. خب! حالتی را در نظر بگیرید که لوکوموتیو ران کسی را می‌بیند، بعد هم تشخیص می‌دهد که اگر ترمز بگیرد، به موقع قطار خواهد ایستاد، اما به دلایلی؛ از جمله صدمه رسیدن به قطار و محموله‌ی آن (احتمالا اگر مسافرانی هم داشته باشد به آنها) با عدم رضایتی که دارد، این کار را نمی‌کند. یعنی قطار با سرعت به مسیر خود ادامه می‌دهد. او سوت قطار را می‌کشد، فایده‌ای ندارد، اما در عین‌حال ترمز نمی‌گیرد! آیا او جنایتکار است؟ آیا او با یک چاقوکش تفاوتی دارد؟ او کسی را می‌بیند، می‌تواند از مرگ او جلوگیری کند، اما این کار را نمی‌کند! آیا عمدا او کسی را نکشته است؟

بگذارید مثال را از این جهت که به نظر دقیق و همه‌جانبه است نیز مورد بررسی قرار دهیم؛ کاری که شاید کارشناسان مربوطه انجام می‌دهند. اینکه احتمال خطر را در جایی که بیشترین مخاطره وجود دارد به حداقل برسانند. آنها با اخطارهای لازم، این کار را انجام می‌دهند. به راننده می‌گویند که در این قسمت از مسیر “احتیاط” بیشتری انجام دهد، دستوراتی هم در این راستا به او می‌دهند. از جمله اینکه از سرعت خود بکاهد تا در صورت لزوم بتواند عکس‌العملی با کمترین آسیب و زیان داشته باشد. اما اگر با وجود همه‌ی اینها کسی روی ریل آمد و آنجا مانده بود، چنانچه کشته شود، آیا راننده مقصر نیست؟ در تصادفات اتومبیل هم همینطور. آیا کسی راننده را به دلیل اینکه با سرعت بسیار آهسته حرکت نکرده، چون اگر این کار را می‌کرده، دیگر به کسی صدمه نمی‌زده و حداقل او را نمی‌کشته، مواخذه می‌کند و یا دیه پرداخت می‌کند و هیچ‌کس هم به چشم قاتل به او نگاه نمی‌کند؟

اما حماس و حزب‌اله روی ریل قرار نگرفتند که اگر اینچنین می‌شد، از له شدن آنها زیر قطار مبارزه با تروریسم، هیچ‌کس تاوانی نمی‌خواست. آنها برای متوقف کردن قطار، و بلکه ریختن به داخل آن و به قتل رساندن سرنشینانش، غیر نظامیان را زیر آن پرتاب می‌کردند تا راننده و سرنشینان را تحت‌تاثیر قرار دهند، تا آنها نگه دارند، تا خود سوار آن شوند و با آن، هر مسیری را خواستند طی کنند.

اینکه نصراله به مشعل تلفن کرده، نه به دلیل اینست که مشعل هم چندتایی از دوستانش را که برادر می‌خوانده از دست داده و نصراله هم همچنین. آنها بیشتر از این خرسند هستند که با بالا بودن تلفات غیر نظامی، به خیال خود، مشروعیت حرکت مبارزه با تروریسم را خدشه‌دار کنند و اصل آن را زیر سوال ببرند.

اینکه اسرائیل در جنگ “دقیقا” چه کرده، زمانی مطرح می‌شود که دریابیم آیا می‌توانسته و می‌شده بهتر انجام دهد. بعد هم کسی که خود از حامیان کسانی است که به یکدیگر برای کشته شدن صدها تن تبریک و شادباش می‌گویند؛ که چه، مقاومت پیروز شده! حق بازخواست کردن و سوال از اینکه آیا اسرائیل جنایت کرده و دقیقا و مطابق اصول کلاسیک و تعریف شده جنگ کرده را ندارند.

کشتن غیر نظامیان نادرست است، اینکه خانه‌ی کسی بدون تقصیر خراب شود نادرست است. اما آیا مگر در دنیایی که عدالت با ظلم آنقدر مشتبه شده که یکی امری را عین عدالت و دیگری مصداق ظلم می‌داند، می‌توان با دیدن امری ظاهری، سریعا کسی را محکوم کرد. اگر شما برای نجات تعداد زیادی، ناگزیر افراد کمی را بکشید، و همه‌ی این به شما بستگی داشته باشد، شما چه کار می‌کنید؟

آنها که امروز اسرائیل را به دلیل اینکه عده‌ای مردانگی و شجاعت به میدان آمدن را نداشته و پشت زنان و کودکان سنگر می‌گیرند، توبیخ می‌کنند که شجره‌نامه‌شان را اگر مرور کنی، چیزی از بدترین‌های موجودات کم ندارند. مگر می‌شود سخنی را آنها بگویند، بدون اینکه نیت پلیدی داشته باشند. اگر اسرائیل جنایت جنگی مرتکب شده باشد، آنها حق ندارند در مورد آن صحبت کنند. آنها خود بانی آن هستند و اگر قرار باشد به عدالت نگاه کرد، آن کس که چاقو را برای دفاع جلو می‌آورد نمی‌تواند در کنار کسی که دیگری را روی آن هول می‌دهد، کنار هم قرار گیرند. بی‌مبالاتی یک چیز است، جنایت چیزی دیگر. “این اشتباه است، آن هم اشتباه است” که قضاوت نیست. برخی فکر می‌کنند؛ حق اینست که حق را به همه بدهند، اگر مساوی شد که چه بهتر!

حزب‌اله و حماس، نصراله و مشعل و هنیه، اینها عزادار هستند، نه برای مردم غیر نظامی که آنها را شهید شده راه خدا می‌دانند. خدا کسی را برای حماقتش پاداش نمی‌دهد و بخاطر اینکه راه حق را تشخیص نمی‌دهد، در حالی‌که حق را انکار می‌کند و چشم به روی آن بسته، برای مصیبتی که به او رسیده، پاداشی نمی‌دهد. بلکه برای اینکه راه پیش پایش را، یعنی از بین رفتن را انتخاب کرده، و نعمت زندگی و رسیدن به کمال را در اختیار دون‌ترین هدف‌ها قرار داده، مورد مواخذه قرار می‌دهد.

حزب‌اله و حماس ناراحت هستند، تو لک هستند، اما نه برای مردم به مصیبت نشسته‌ای که از صدقه‌ی سر آنها هرچی بلا و بدبختی بوده نصیب‌شان شده، که برای عدم امکان پیشرفت بیشتر در جاه‌طلبی‌ها و کامجویی‌هایشان.

____________

همچنین برای مطالعه‌ی بیشتر:

- نحن مشتبهون فی حساباتنا؟!

- به نفع صلح و آرامش است که حزب‌اله لبنان خلع سلاح شود

- حسن نصراله: مردم ایران باید قدر رهبر خود را بدانند

یک پاسخ

با استفاده از RSS در دیدگاه‌ها مشترک شوید.

  1. علی گفت, در ژانویه 24, 2009 در 11:23 ب.ظ

    لطفا خوانندگان مطالعه کنند :

    آیا تحت تاثیر بمباران تبلیغاتی سی‌ساله نظام حاکم قرار گرفته‌ایم؟
    http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2&news-id=48658&nid=archive1


پاسخ دهید