جـزع و فـزع رژیـم؛ قـمصـور شـدن زرتشـان

جـزع و فـزع رژیـم؛ قـمصـور شـدن زرتشـان
مطمئنا اینهمه صحبت کردن در مورد اتفاقات فلسطین، برای همدردی با یک میلیون و چند صد هزار فلسطینی در غزه نیست. باور کردنی نیست که اینچنین پرداختنی به دلیل تصور از اشغال کردن منطقهای ٣٧٨ کیلومتر مربعی باشد. نمیتوان به شیون و فغان به راه انداختن برای حدود هزار کشته و چند هزار مجروح شک نکرد. چرا که رژیم ایران نمیتواند برای انسانهایی که عقیدهی آنها مخالفش است، نژاد آنها متفاوت است، گرایش و دید آنها چیزی دیگر است و هزینه رویدستش میگذارد، اینچنین باشد که مینماید.
وقتی رژیمی همچون جمهوری اسلامی ایران در مورد نقض حقوق بشر صحبت میکند، حتی اگر حقوق بشری نقض شود، این موجب بد نامی آنهاست که حقشان ضایع میشود. وقتی رژیمی که نقض حقوق بشر در آن، ردهی ممتازی دارد و از نظر حمایت از تروریسم، رتبهی نخست در جهان را سالیان سال است که حفظ کرده، چه جایی برای سخن گفتن از حقوق بشر در سیاست خود میتواند داشته باشد، جز اینکه آن هم بخشی از همان چیزی باشد که در عمل به آن میپردازد؛ شرارت.
وزیر خارجهی مصر پیش از آغاز نزاع غزه در اظهار نظری گفته بود که ایران چه چیزی جز تبلیغات و در زبان دفاع کردن از فلسطینیها انجام میدهد که دیگران را متهم به انجام ندادن اقدام میکند. او این کار رژیم ایران را برای جا باز کردن در میان ملتهای عرب عنوان کرده بود. اما ملتهای عرب نیز نسبت به ایران، نگاه خوشبینانهای ندارند. دیدن اینکه چطور آنها در حملهی کشورهای غربی به افغانستان با این دولتها همکاری نزدیک داشته و در عراق نیز با آمریکا به گفتو گو نشسته و اکنون به جای دولتی سنی که صدها سال در این کشور حاکم بود، شیعیان قدرت را بدست گرفتهاند، آنها را نسبت به نقش ایران بدبین کرده است. تنها چیزی که ملتهای عرب و اسلامی انتظار دیدن آن را داشتند، این بود که آنها در عمل چقدر حاضر هستند که به دقاع از آنچه برای آن پول خرج میکنند بپردازند. اما به چشم دیدند که "عطای لئیمان کم از مرگ نیست".
برخی فرستادن کشتی کمکهای مثلا بشر دوستانهی جمهوری اسلامی را به حساب کمک این کشور به فلسطینیهای در رنج گذاشتهاند، حال آنکه آنها به فلسطینیها کمک میکنند که بیشتر امیدوار شوند و بیشتر بمیرند. آیا کمک بشر دوستانهی ایران با کمک بشر دوستانهی کشورهای غربی و عربی یکسان است؟ آیا پادشاه عربستان سعودی که دستور ارسال کمکهای پزشکی را داده است و تاکنون چندین محموله از کمکهای پزشکی و امدادی آن به غزه رسیده است، همان نیتی را دنبال میکند که احمدینژاد؟ میشود گفت که آنها در این مورد، انساندوستیشان گل کرده است؟
کشته شدن دهها هزاران نفر تهرانی – به دلیل معضلات این شهر، از جمله آلودگی و ترافیک شدید – زمانیکه برادر مصطفی چمران سر پرستی امورات شهر را بدست گرفته است، کم اهمیت است؟ (امسال ده هزار نفر طبق آمار دولتی بر اثر آلودگی هوای شهر تهران جان خود را از دست دادهاند.) آیا کشته شدن دهها هزار نفر در تصادفات جادهای به دلیل اینکه فرزند یک کشته شدهی جنگ میخواهد سمت خود را در سایپا حفظ کند، و حقوق ناحق کسانیکه با پارتیبازی درون یک شرکت آمده و به علافی میپردازند حفظ شود؛ تا قطعات سرهم بندی شدهی گرانقیمت آنها موجب شود جان شهروندان به خطر بیفتد، جنایت نیست؟
این همه تصاویر از کشته و زخمیهای فلسطینی برای چه است؟ برای اینکه دلشان به حال فلسطینیها میسوزد؟ برای اینکه از یتیم شدن بچههای فلسطینی غصهدار هستند؟ از کشته شدن فرزندان فلسطینیها اندوهگین هستند؟ نه! اگر کسانی در دنیا در مورد کشته شدن غیر نظامیان در فلسطین صحبت میکنند، با آنچه جمهوری اسلامی در مورد آن صحبت میکند بسیار متفاوت است، هرچند که در ظاهر چیزی مشخص نیست.
آیا در انگلیس هم مسوولی هست که در جلسهای که هیئت دولت در مورد یکی از اختلاسکاران تحت تعقیب دولتی برگزار شده بگوید، "این که چند میلیارد از بین رفته که چیزی نیست، من خودم چند وقت پیش تصمیمی گرفتم که خسارتی هنگفت زد و اگر قرار باشد که مست گیرند، در شهر هر آنکه هست گیرند". (گفتهای از شریعتمداری، وزیر بازرگانی دولت محمد خاتمی. نقل به مضمون از کتاب محاکمه و دفاع، دادگاه غلامحسین کرباسچی) آیا در فرانسه هم اگر چندین نویسنده و صاحب کتاب به دلیل اینکه با سیاستهای دولت موافق نیستند، کشته شوند، رسیدگی دادگاه مسوولینی که چنین اقدامی را انجام دادهاند به دستگیری و تهدید وکیلان خانوادههای قربانیان بدل میشود. آیا در نزوژ و هلند اگر راهپیمایی و تظاهرات دانشجویی در مخالفت با بسته شدن نشریهای صورت گیرد، نیروی پلیس آن به خوابگاه ریخته و دانشجویان را مورد ضرب و شتم قرار داده و با فریاد مسیح زنده باد، از بالای ساختمان پایین میاندازند. (اشاره به لفظ یاحسین در ضرب و شتم دانشجویان در ماجرای کوی دانشگاه.) آیا در کانادا هم به دلایل اعتقادی، سیاسی و مذهبی صدها نفر در زندانهای مخوف و تحت شرایط غیر انسانی هستند.
نه! همهی ما میدانیم که حقوق بشر، ادعای چه کسانی نیست و چه کسانی حق دارند افرادی را "مدعی حقوق بشر" بدانند. آنها که کرور کرور جوان ایرانی را با سوء مدیریت خود به انحراف سوق دادهاند، یا آنها که برای رشد دادن استعداد کودکان میهنشان سخت تلاش میکنند. آنها که به چیزی جز حفظ قدرت و تثبیت موقعیت خود فکر نمیکنند، یا آنها که پیشرفت و سعادت مردمشان برایشان اولین اولویت را دارد.
بیقراری آنها از کشته شدنها نیست. آنها زیاد از این کارها انجام دادهاند. در طول هشت سال جنگ و شش سال اطاله دادن آن. اگر شاه ایران از ایران بدون دردسر زیادی رفت و قدرت را رها کرد، اخلافش خوب توانستند با قربانی کردن جوانان انقلابی، انقلابی بی رگ و ریشه را آبیاری کنند. آنها از کشتن، ناراحت هستند؛ همانها که در مورد هزاران نفری که فلهای کشتند گفتند، "اگر گناهکار بودند که به حقشان رسیدند و اگر بیگناه، که به بهشت میروند" (از گفتههای صادق خلخالی نمایندهی روحاله خمینی در دادگاههای انقلاب). آنها از تباهی و ویرانی ناراحت هستند؛ همانها که ویرانی شهری به مدفون شدن بیش از ٤٠٠٠٠ نفر در آن را تقدیر الهی و چه بسا عذاب بر مردمی گمراه دانستند و از جرم و گناه شانه خالی کردند. آنها نگران مصیبت بر دنیا اسلام هستند؛ همانها که سران مذهبی و مورد احترامشان از کشته شدن غیر نظامیان – که به صورت غیر عمدی صورت میگیرد – سخن میگویند، و در همان زمان چشمشان را به گناه چند هزار نفری که به حجرههای درس طلبگیشان کمک مالی میکنند و به واسطهی آن، میلیونها نفر را به سختی دنیا و شقاوت اخری میاندازند میبندند؛ همان کسانیکه خطر سعودیهای وهابی در عربستان سعودی را برای ایرانیها، به خطر دنیاطلبان و ظالمانی که بر مسند کار و امورات سوار هستند و بیمسوولیتی را وجههی همت خود قرار دادهاند میدانند.
حقوق بشر برای آنها مفهومی است که تنها برای بهرهبرداری در مورد آنچه دشمنانشان نسبت به دوستان خارجیشان انجام میدهد، بکار میآید. اگر در داخل ایران نیروی انتظامی به دلیل پوشش جوانان، آنها را تحقیر کند، کرامت انسانی لکهدار نشده است، اما اگر یک خوانندهی غربی که مسلمان شده در فرودگاه آمریکا معطل شود، در چند برنامهی تلویزیونی مستند به این موضوع به عنوان بدرفتاری با مسلمانان در آمریکا میپردازند. اگر میلیونها ساعت از وقت ایرانیها به دلیل بی کفایتی مسوولان هدر رود و موجب خسارت مالی و جسمی شود، حقوق بشر تضییع نشده و چیزی است طبیعی، اما اگر در کشوری غربی خانوادهی مسلمانی پروازش لغو شود، چه چیزها که نمیگویند. در ایران اگر هزاران بیجه مخفی باشند و یکی با قتلهای متعدد علنی شود، هیچکس نظام اسلامی را مسوول نمیداند (شاید این کارها را هم عوامل دشمن در داخل انجام میدهند؟! البته آنها از رسوایی نتوانستند بیجه را عامل دشمن و استکبار معرفی کنند!) اما اگر چند نفر در یک کشور غربی که سایتی را به راه انداختهاند دستگیر شوند، به عنوان زوال و انحطاط ارزشهای اخلاقی خوانده میشود. اینچنین میشود که ایران را دارای آزادی نزدیک به "مطلق" میدانند. آری! ایران برای شیطانها، اراذل و اوباش، اشرار، تبهکاران، دزدان و فاسقان، آزادی بیشتری نسبت به یک کشور دارای حقوق بشر دارد.
آنها دلشان برای حقوق بشر در فلسطین نسوخته است، آنها برای از دست دادن یکی یکی کارتهایشان در قماری که در آن شرکت کردهاند، چنین جزع و فزع میکنند. وقتی حزباله لبنان و حسن نصراله را میبینند، از آنچه قرار است برای حماس ایجاد شود به خود میپیچند و اینچنین هیئت دولت رژیم روانهی اقصی نقاط دنیا میشود، تا بلکه کسانی را با خود همراه کنند. معدودی را با وعدهی همکاری اقتصادی و پول و چندتایی را نیز با فریب بزرگ ساختن موقعیتشان در جهان (چه بسا وعدهی در اختیار قرار دادن تکنولوژی هستهای) همراه خود میکنند. کارخانههایی که در آن طرف دنیا در ونزوئلا ساختهاند، برای تولید برای مردم ونزوئلا نیست، برای اینست که در چنین موقعیتهایی تک و تنها جلوه نکنند. دلار به دلاری که دادهاند به دلیل شرارت بوده است، و الا کشوری که در بحران بیکاری غوطهور است که در کشوری که هزاران کیلومتر با آن فاصله دارد (کارگران خود آن کشور در آن مشغول به کار هستند) دنبال چه چیزی است؟ نفعرسانی به مردم و ایجاد اشتغال؟ که این هست، اما برای این نیست!
آنها وقتی میبینند که دیگر حزباله لبنان، نه تنها یک دشمن برای اسرائیل که موجب به خطر افتادن موجودیت آن بشود نیست، بلکه حتی موی دماغ اسرائیل هم نمیتواند باشد، مستاصل و درمانده میشوند اگر حماس و جهاد اسلامیای هم در کار نباشد. شکست پشت شکست، بدبختی پشت بدبختی و نکبت پس از نکبت. حزباله تمام شد، حالا چه سلاح داشته باشد چه نداشته باشد. وقتی آنها نمیتوانند ترور کنند، نمیتوانند به مرز اسرائیل نزدیک شوند، چون نیروهای سازمان ملل ماموریت نظارت و کنترل را دارند، چه چیزی از حزباله موجب آزار است؟ سخنرانیهای حسن نصراله؟ همان کسی که در سخنرانیهایی که در طول جنگ سی و چهار روزه داشت مدام میگفت، "انتم مشتبهون فی حساباتکم" و پس از جنگ گفت، اگر میدانستم ربودن دو سرباز اسرائیلی به چنین فرجامی میانجامد، این کار را نمیکردم.
حالا حماس، غول عظیم تروریسم، یکّهتاز انرژی دهنده به حقنمایی تروریسم اسلامی در حال نابودی است. فاتحهی آن هم توسط رهبر رژیم در سخنرانیاش خوانده شد. او برای اینکه پس نیفتد، دست پیش گرفت و گفت که اگر تمامی نیروهای حماس هم نابود شوند، در سالهای بعد مقاومت به وجود میآید. رژیم احتمالا به هنیه توصیه خواهد کرد که دیگر موشک به اسرائیل پرتاب نکند، تا به خیال خودشان ادامهی بمباران غزه، جنگ یک طرفه نشان داده شود. اما این هم پذیرش شکست است.
آنها به حزباله نیاز داشتند، اکنون به حماس بیش از پیش نیاز پیدا کردهاند. اگر حماس را از دست بدهند، واقعا نمیدانند چطور شکستهای خود در مسائل مختلف داخلی و خارجی را پیروزی نشان دهند. مسالهی فلسطین دارد تمام میشود. وقتی محمود عباس گفت که مقاومتی به قیمت خون ریختن نمیخواهد، این سران حماس هستند که باید به عنوان خائنان به ملت فلسطین محاکمه شوند. که این البته جدا از تروریست بودن و جنایتکار بودن آنهاست.
سالیان سال با پیش بردن سیاست سخنان و الفاظ درشت نسبت به اسرائیل و همراهی کننده با تروریستهای فلسطینی، افتضاحات خود را پوشاندند. اذهان مردم را منحرف ساختند و نگذاشتند که مشکلات مردم به عنوان اولین مطالبه از آنها که قدرت را گرفتهاند سوال شود. همان کاری که رژیم سوریه با مردم این کشور کرد. وقتی از اسرائیل، دشمنی خونریز و متجاوز برای خود تجسم کردند، مردم را از اینکه سوال کنند مسوول بدبختیها و مشکلاتشان رژیم بعثی اسد است، منحرف ساختهاند.
رسانههای جمهوری اسلامی گویا این روزها چیزی جز پرداختن به مسوولیت رسانهای خود ندارند! مسوولیت رسانهای آنها نیز مانند دفاع از حقوق بشر رژیم، بیمایه و قلابی است. آنها که سالیان سال در مورد فلسطین، بوسنی و هرزگوین، افغانستان و جنوب لبنان و جدیدا در مورد غزه و عراق به شدت میپردازند، در مورد سوال کردن از مسوولان بیکفایت علیل هستند. این افلیجهای مغزی، عکس جنتی را صفحهی اول میگذارند و تیتر "خواب بزرگان" را برای آن انتخاب میکنند و بعد به طنز، کاریکاتور، گزارش، مقاله و مصاحبه میپردازند که چه؛ جنتی در نمازجمعه چه چیزی دربارهی خواب کسی گفته و با خود فکر میکنند که عجب چیزی نوشتهاند، و چقدر تیز هستند! حالا هم هر چقدر عقده دارن، هر چقدر کمبود دارند و هر چقدر کینه نسبت به وضعیت رسوای خودشان دارند، با کلماتشان نسبت به اسرائیل بیرون میریزند. اگر اسرائیل نبود، آنها دچار چه بیماریهای روانی، به دلیل احساس عدم کفایت و عدم رضایت شغلی میشدند! اما آنها با این کار، جامعه را مریض میکنند، مرض بیتفاوتی. آیا کسی از شما به یاد دارد که دز زلزله بم مردم چه کردند و در در زلزلهای که در قزوین چند ماه بعد از آن آمد، مردم چه واکنشی نشان دادند و حالا با وجود بمباران خبری چه؟ اکنون آنها آنقدر نوشتهاند و آنقدر ور زدهاند که دولتیها بهشان گفتهاند تیتر نزنید، ننویسید. مدیر مسوول روزنامهی ایران در گفتو گو با بخش ٢٠:٣٠ گفت که عدم تیتر زدن این روزنامهی متعلق به دولت در مورد حوادث غزه به دلیل حوادثی است که در پی میآید و باید منطقی رفتار کرد!
مشروعیتجلوهای که سالهای سال برای خود دست و پا کرده بودند، در حال زوال و نابودی است. اینکه یک فرد شرور خود را حامی افرادی که برای بسیاری تحت ظلم جلوه میکنند نشان دهد، خود به خود اعتباری برای آن ایجاد میکند، به خصوص اینکه پای چند صد میلیون دلار کمک به دولتی باشد که بسیاری از کشورهای جهان اعضای آن را عضو گروهی تروریستی میدانند. جمهوری اسلامی با حمایت از حماس در کشورهای اسلامی، توانسته که توجهاتی را به خود معطوف سازد. اظهارات احمدینژاد در مورد اسرائیل، اکنون به همان تحلیل اکثریت کارشناسان که آن را "بلوف زدن" خواندند، عینیت مییابد.
پشت حماس، کلیهی جاهطلبیها خود را پنهان میساخت. حالا باید برای همهی کشورها موقعیت و موضع خود را شفاف سازد. احمدینژاد در حالی با عجز و لابه از پادشاه عربستان سعودی میخواهد که در مورد نزاع در غزه چیزی بگوید، که از اطمینان دادن به عربستان سعودی در مورد جاهطلبی هستهای و منطقهایاش امتناع ورزیده است. آیا زمانیکه وزیرخارجهی عربستان سعودی به ایران گفت که از دخالت در امور لبنان دست بردارد و در این کشور کودتا نکند و الا منزوی میشود، نشانهای عیان از نگرش مقامات سعودی به مسائل منطقه و نقش رژیم ایران نیست. آیا زمانیکه مقامات سعودی از ایران میخواهند که راه همکاری را در مناقشهی هستهای برگزیند و رژیم اعتنایی نمیکند، درخواست نابجای احمدینژاد محلی از اعتنا دارد؟
آنها اکنون نه حماس، بلکه کشورهای اسلامی و عرب منطقه را روبهروی خود میبینند. دولت ترکیه با اسرائیل پیمان نظامی دارد و اخیرا کشورهای عربی با اسرائیل مناسباتی رسمی را آغاز کردهاند و اسرائیل پیشنهاد عربستان سعودی برای طرح صلح عربی را مثبت دانسته است.
تا چه زمانی میشد که رژیم ایران را دید که با سیاستهای مبهم خود دنیا را به حالت مذبذب بخواهد. حالا دنیا او را به تکاپو برای روشن کردن وضعیت خودش انداخته است.
یکی از خوانندگان مقالهای در سایت روزنامهی هاآرتص (از روزنامههای مشهور اسرائیلی) گفته بود که این شگفتانگیز است که در کشوری ٧٠٠٠٠٠٠٠ تنها ٧٠٠٠ نفر به پیام رهبری ایران، علی خامنهای در مورد غزه لبیک گفتهاند. آیا مسوولان ایران با تصویب یکباره طرح تحول اقتصادی پس از آنکه سردی مردم ایران را در قبال حوادث غزه درک کردهاند، میخواهند آنچه اسرائیل در جنگ علیه تروریستها در محاصرهی اقتصادی آورد، در طرحی به نام تحول اقتصادی و در اصل طرح مشقت اقتصادی بر سر مردم آورند؟ آیا چون مردم ایران نمیخواهند ابزاری برای سوداگری حاکمان نالایق و جاهطلبشان شوند، بایستی مجازات شوند؟ به خواست خدا، این آنها هستند که نه راه پیش خواهند داشت و نه راه پس. اکنون در به در در دنیا به دنبال این هستند که یکی را آنتریک کنند، چیزی در حمایت از سیاستهای آنها بروز دهد.
اصلا چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است؟ این کاملا واضح است که وقتی ما خودمون این همه مساله حل ناشده داریم چرا وقت و انرژی خودمون را بیجهت مصروف کارهایی میکنیم که هیچ منفعتی برای کشور و ملت ندارد ؟ جز اینکه هر بار چهره کشور ما در ذهن کشورهای جهان تیره تر میشود و بر تحریم های اقتصادی افزوده میشود . آیا رواست که مردم باید تاوان نافهمی ها و هوسهای یک عده مسوول نما را بپردازند ؟
من فکر میکنم دیگه وقتشه که مذهب از سیاست فاصله بگیرد همان حرفی که خمینی در اول انقلاب گفته بود که روحانیون بهتر است در مساجد و منازل به کار ارشاد مردم بپردازند و کاری به سیاست دولتمردان نداشته باشند . چون اگر اشتباه و نقصانی هم از رفتار و تصمیمات مسوولین دیده شود لااقل به پای دین نوشته نشود . به نظر میرسد سکولاریسم جوابگویی بهتری به معضلات پیش روی جامعه آشفته امروز ما بدهد .
سی ساله پیش هدف از انقلاب از زیر دست اجنبی در رفتن بود امروز بردهٔ اهداف حزب الله،حماس و غیره هستیم در حالی که مردم ایران سختی میکشند و هنوز در همون فقری هستند که سی ساله پیش بودند.
آیا ملت ایران مسلمان نیستند که ما انقدر قربون صدقه این مسلمانهای خارجی میریم.آخه تا کی سختی بکشیم. لا اله الالله.
سرکار خانم محبوبه!
اگر در جامعهای انسانهای نیک آن خوار و حقیر شمرده شوند (از جانب حکومت و تودهی مردم) آن جامعه تباه است. جامعهای که میخواهد از بدبختی رها شود، قبل از هر چیز بایستی قدردان و سپاسگزار نیکاندیشان باشد، و الا هم آن مردم از لحاظ پیشرفت و رفاه به جایی نمیرسند و هم از لحاظ معنوی ساقط میشوند.
آن زمان مردم خواستند که رژیمی که افرادی نادرست و منحرف آن را به پیش میبرد کنار بگذارند و افرادی درست جایگزین آن شوند. اما خواب آنها تعبیر نشد. مردم بایستی برای چنین چیزی خیلی بیشتر فداکاری نشان میدادند، اما آن را صرف چیزهایی کردند که اصلا به دف آنها مربوط نبود و سالهای سال برای چیزی مبارزه کردند که در خدمت هدف رژیمی بود که اصلا به آرمانهای خوب کاری نداشت. کشته دادند، خسارت دیدند و سختی کشیدند و امروز در جایی هستند که سالگرد انقلابشان برایشان یادآور چیزهایی است که دوست ندارند در مورد آن صحبت کنند و به آن بپردازند.
اما من مطمئن هستم که اگر مردم ایران خدا را آنطور که حقش است ستایش و پرستش کنند و تقوا را رعایت کنند، زمان زیادی به طول نمیانجامد. سختیهای آنها آسان میشود و حاکمانی صالح برای آنها وجود خواهد داشت. و الا آنها در مسیر نادرست خود اگر تا قرنها بمانند، وضع که بهتر نمیشود هیچ، بدتر هم میشود. امیدوارم که مردم ایران تقوا و پرهیزکاری پیشه کنند.
ایهالناس مسلمان کشییکیاز سرگرمیهای جدید برای کشورها و دولتهای مسلمان و غیره مسلمان شده. جالب اینجاست که دوستان عزیز آقای احمدی خره،چین و شوروی، قبل از شمارش آرای انتخابات به ایشون تبریک گفتند. کشور چین و شوروی یک ساعت بعد از انتخابات به آنترینژاد تبریک گفتند تو نگو اینها با هم یه قرارهایی دارند و آنهم سرگرمی هست که هر ستاشون دوست دارند و آن هم، مسلمان کشی. در ارومجی چین و در چچنیا شوروی و در ایران عزیز دولتها همه مشغول مسلمان کشیهستند.احمدینژاد ممکن که خایهٔ امریکا و انگلیس را نمیمالد ولی خوب خایهٔ چین و شوروی را ما چ میکند. هینماز جمعه داد میزنم مرگ بر یهودی و صهیونیست تو نگو پولدارترین ادمهایی که شوروی را اداره میکنند یهودی هستند. هر هفته میرم نماز جمعه داد میزنم مرگ بر امریکا و مرگ بر انگلیس تو نگو مسلمان کشهای اصلی، چین، شوروی و همین رئیس جمهور قلابی خودمون آقای احمقی خره جنایتکار هستند.
«ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا بانفسهم»