چـرا اسـرائیل محـق اسـت

چـرا اسـرائیل محـق اسـت
اگر تصاویر برانگیزانندهی احساسات، دلریش کننده و سینه بهم پیچاننده را کنار بگذاریم، آنگاه آیا چیز دیگری هست که معترضان در مورد اسرائیل برای بیان داشته باشند؟ برخی گمان میکنند که اگر هرچه تعداد فلسطینیهای غیر نظامی کشته شده بیشتر باشد به ضرر اسرائیل است و این را یک پیروزی، یک افتخار و بدتر از همه یک موهبت و عطیه برای خودشان میدانند. رسانههای جمهوری اسلامی و پیروان آن در داخل و خارج طوری از تلفات غیر نظامی در نوار غزه سخن میگویند که گویی برایشان آن با تلفات نظامی اسرائیل برابر است و حتی آن را سندی برای افترا بستن به بن و ریشهی حکومت، مذهب و کیان اسرائیل میدانند. شوق و اشتیاق آنها هرچند در بیان اخبار کشتههای غیر نظامی فلسطینی در ظاهر از آنچه در مورد کشته شدن سربازان اسرائیلی (یا به اسارت در آمدن آنها) ابراز میشود متفاوت است، اما درک اینکه آنها کشته شدن غیر نظامیان فلسطینی را پیروزی حماس و شکست اسرائیل میدانند سخت نیست.
اسرائیل به دلایل متعددی محق است که در نوار غزه وارد شود که بسیاری از آنها آنچنانکه تحلیلگران حکومتی (درجهی سواد و تحصیلات آنها کم از کرداننامههای اعضای دولت جمهوری اسلامی ندارد) بیان میدارند؛ ربطی به دین، اساس حکومت، انتخابات و دیگر چیزها در مورد اسرائیل که با شر و ور بافیهای آنها ارتباط اش با آن (تهاجم به غزه) قابل قبول نمایانده شده است ندارد.
اسرائیل مورد تهدید است. پس از آنکه اسرائیل سربازان خود را از نوار غزه بیرون آورد و شهرکنشینان ساکن را مجبور به تخلیه نوار غزه کرد، این ناحیه را بنا به گفتو گوهای صلح، در اختیار تشکیلات خودگردان فلسطینی به رهبری محمود عباس گذاشت. حماس بنای اختلال و کارشکنی در روند صلح را شدت بخشید و سرانجام با خشونت به غصب حکومت دست زد و اختیار نوار غزه را بدست گرفت. هزاران موشک و خمپاره از آن پس به شهرکهای مجاور باریکهی غزه شلیک شده است که شماری اسرائیلی کشته و مجروح شدهاند.
برخی ممکن است بگویند: گیرم که اسرائیل مورد تهدید متناوب حماس بوده است، این سبب نمیشود که یورشی چنین وسیع و همهجانبه را انجام دهد. مگر اسرائیل "یکدفعه" مورد تهاجم راکتهای اسرائیلی قرار گرفته است؟! این راکتها طی سه سال به اسرائیل پرتاب شده است و اسرائیل هم با حملات خود به آنها پاسخ داده است. ترورهای هدفمند اسرائیل، بازداشتهای گسترده و کنترلهای شدید فلسطینیها از سوی اسرائیل اقداماتی "متناسب" در مقابل این راکتپراکنیها بوده است. (!)
این به یک کارتون شبیه است: به کسی که به عمد برای ساقط کردنتان به شما ضربه زده، یک ضربه بزنی، چون به شما یک ضربه زده است. مگر مسالهی دیه و قصاص برای اقدامی غیر عمدی در میان است؟ اشتباه است اگر فکر کنیم که شکل اجرای عدالت در یک مورد و در یک فضا با عدالت در موردی دیگر و در قلمرویی دیگر برابر است. آیا شما با کسی که به مادر و خواهر شما به عمد تنه بزند و چه بسا شما دریابید که انگیزهی شیطانی داشته، و با کسی که شما شخصیت او را در مییابید و از سهوی بودن برخورد او آگاه میشوید، یک طور برخورد دارید؟ آیا آنجا هم شما با استدلال اقدام برابر از سوی او موافق خواهید بود؟ اینکه میشود همان چیزی که دلخواه آن شیطانصفت هوسران است! فقط جنایتکاران و ددمنشان هستند که از کشتن بیگناهان لذت میبرند و شعارشان اینست که "از طرف آنها هرچه بکشید از هر طبقه، لباس و ردهای که باشند نیکوست".
دیگر اینکه حماس به دنبال صلح و آرامش نبوده است و حتی در موقعی که آتشبس را پذیرفته است؛ یا به واسطهی این بوده که مقبولیت داخلی جریان صلحطلب به او اجازهی قدرتنمایی و یکّهتازی نمیداده و یا گروهها و جریانهایی در خارج از منطقه او را به سازش و پذیرش صلح راندهاند. پس از اتمام آتشبس شش ماههی آخر، حماس به پیشنهاد مصر (که واسطهای میان گروههای فلسطینی، و همچنین یک طرف برای میانجیگری آنها با اسرائیل است) برای تمدید آتشبس بیاعتنا بود. بلکه در طول تقریبا یک هفته (از ٢٩ آذر تا ٧ دی سال جاری) ٣٠٠ راکت به شهرکهای اسرائیلی شلیک کرده است، با چنین حجمی از شلیک راکت آیا میتوان گفت که اسرائیل آغازگر تجاوز به غزه بوده است؟
اقدام متناسب؟! این چیزی است که افرادی از معترضان به حمله اسرائیل به نوار غزه که میخواهند حرفشان منطقیتر به نظر آید، مطرح میکنند. شما چه پیشنهاد میکنید، اینکه اسرائیل نیز چند پایگاه موشکی مانند حماس میان شهرکهای خود ایجاد کند. حتی موشکهای دستساز در آنها استقرار دهد و بعد فلهای و یلخی موشک به نوار غزه شلیک کند؟! اینطوری سازمان ملل و شورای امنیت که هیچ، حتی جمهوری اسلامی نیز نمیتواند در رسانههای خود اینچنین که امروز به اسرائیل میتازد تبلیغات مسموم بپراکند. اما آیا این به عدالت نزدیکتر است؟ اینکه دولتی که میتواند جلوی اقدام شهرکنشینان را بگیرد، جلوی موشکپرانی آنها را بگیرد از آن چشمپوشی کند؟
همیشه در مورد اقدام متناسب زمانی صحبت میشود که پای کشته شدن غیرنظامیان به میان بیاید. اما بسیاری از همین افرادی که امروز در کشورهای غربی به محکومیت اقدام اسرائیل میپردازند، در مورد بکارگیری بمب هستهای از سوی ایالات متحده در جنگ جهانی دوم چیزی نمیگویند. برخی حتی با اشاره به کشتههای زیاد جنگ جهانی، آن را اقدامی لازم برای پایان دادن به نزاعی دنبالهدار قلمداد میکنند و به نوعی حتی توجیه میکنند.
اقدام متناسب! آیا سپاهیان ایران در صورتیکه در جنگ با عراق دارای توانمندی بکارگیری تسلیحات کشتار جمعی بودند، آن را بکار نمیگرفتند؟ آیا نامهی رهبر وقت جمهوری اسلامی در پاسخ به فرمانده سپاه پاسداران برای پذیرش آتشبس را که از سوی هاشمی رفسنجانی منتشر شد را به یاد دارید؟ او در آن نامه از لزوم داشتن تسلیحات لیزری و اتمی برای پیشبرد جنگ در حال و آینده سخن گفته بود. اسلام، دین و حرام بودن بکارگیری تسلیحات کشتار جمعی و کشته شدن غیر نظامیان و همهی اینها برای آنها علی الظاهر چیزی بیشتر از حرفی که لقلقهی زبان شده باشد نیست.
چون اسرائیل گرفتار دشمنانی بیهویت، بیمرام و بیمسوولیت نسبت به اقدامات خود است، بخت این را که دوباره در جنگی شش روزه بر تمامی دشمنانش فائق آید را ندارد. این ضعف اسرائیل نیست! قوت دشمنانش هم نیست! این زبونی و رذالت است، این دوری از انسانیت است که اسرائیل را اینچنین در وضعیت دست به عصا حرکت کردن قرار داده است. آیا این افتخاری برای دشمنان اسرائیل محسوب میشود که میگویند "ما هر طوری، با هر وسیلهای، هر کسی از آنها را خواهیم کشت". "ما محدودیتی برای اقدامات خود قائل نیستیم". افسار آنها پاره شده است، هر چیزی را برای هدف نادرست خود جایز میدانند. در مقابل این افراد، اسرائیل منطق را از دست نداده است. هزینه میکند؛ جانی و مالی.
برخی سادهلوحانه میگویند که اسرائیل که سلاح لیزری دارد، میتواند با هلیکوپتر جایی را که میخواهد از آسمان هدف قرار دهد، چرا بیگناهان را میکشد؟ بیخود نیست که با اینچنین افرادی جنگ هشت ساله با عراق به هیچ فرجامی برای ایران نرسید. این افراد که زمانی فرماندهی جنگ را یدک کشیدهاند، خود را به جهالت زدهاند که اسرائیل با نهایت دقت عمل میکند. چنانچه رژیم ایران در شهرهای عراق که در زمان جنگ به آن تجاوز کرد، با تراکم جمعیتی مانند غزه مواجه بود، و میخواست که افراد خاصی را که در میان غیرنظامیان سنگر گرفتهاند هدف قرار دهد، چه تلّی از اجساد به جا میگذاشت؟ هرچند که آنها کم در بصره و دیگر شهرها از غیر نظامیان نکشتند. شهرهای عراق را نیز کم بمباران نکردند.
اسرائیل به دنبال اقدام برای اقدام متقابل حماس نیست. این یک جنگ با مردمی برای مبارزه برای حقشان نیست. حقی برای آنها در کار نیست. آنها موجودیتی حق و تثبیت شده را میخواهند از بین ببرند. آنها حتی در مرام غیر انسانی خود نیز صادق نیستند. زمانیکه درندگان، مقابل تهدیدی قرار میگیرند، قبل از اینکه فکر تهدید باشند، فکر نجات فرزندان خود هستند. اما تروریستهای حماس زمانیکه در مقابل تهدیدی قرار میگیرند، پشت صفحهی تلویزیون میآیند و آیهی قرآن – که باید منتظر باشند به کمرشان بخورد – را میخوانند و صحبت از استقامت و فداکاری فرزندان فلسطینی میکنند.
استقامت و پایداری؟ شهادت؟ جهاد؟ آنها که میگویند که اسرائیل با انسانها میجنگد، آنها که میگویند این گروهی که آیهی قرآن و نشانها و شعائر دینی را دستاویز خود قرار داده درست است، فقط کافی است به یک چیز نگاه کنند، اینکه آنها چطور میجنگند. آیا دلاورانه و قهرمانانه و یا مانند ترسوها و بزدلان پشت غیرنظامیان مخفی شدهاند؟ آنها باعث کشته شدن مردمی میشوند که اگر فرومایگی و رذالت آنها نبود، میتوانستند راهی بهتر برای زندگی کردن پیدا کنند و اینچنین اشتباه و در اشتباه از بین نروند.
باز هم صحبت از اقدام متناسب است؟! آیا به راستی چیزی متناسب برای مقابله با آنها وجود دارد؟ آیا اسرائیل هزینه نمیکند، تا کمترین تلفات اشتباه وارد شود؟ به راستی آیا جان تعدادی که شرم دارم در مورد آنها حتی صفاتی منفی از مسلمانان را بکار ببرم، ارزش هزینهی تسلیحاتی که میشود را دارد؟ نه! این مرگ آنهاست که ارزشمند است. آنها که تولید بچه برای کشته شدن را از انسانسازی و ساختن افرادی مستعد و مومن برتر میدانند، برای چنین افرادی هیچ چیز بیشتر از ادامهی وضعیت نادرست موجود اهمیت ندارد: کشتن، جنایت تروریستی، حمایت از تروریسم و ضربه زدن به آنها که فرهنگ نادرستشان را بر نمیتابند، این برای آنها مفهوم دارد.
درست است که دین اکثریت آنها (فلسطینیها) مخالف شیعه است، اما میبینید که در مرام و اعتقاد واقعی و ریشهایشان، این تروریستها با هم اعتقادانشان در ایران چه بهم پیوستهاند. اینجا همپیمانانشان میگویند که "حفظ حکومت از هر چیز، حتی جان امام زمان هم با اهمیتتر است". برای آنها شعار و دین، اعتقاد و مسلک، روش و مرام، غیرت و دلاوری، ایثار و فداکاری و هر مفهومی که با ادبیات انسانی و اخلاق بشری ارتباط پیدا کند، گنگ شده است. زبان همهی تروریستها، وقتی غایت آن را بنگری یکی است، اینکه بکش! از بین ببر! به خاک سیاه بنشان! چرا که آنها از عهدهی زندگی کردن انسانی بر نمیآیند. مسالهی جمهوری اسلامی، حماس، القاعده، حزباله و هر گروه تروریست دیگر، این نیست که اسرائیل دشمن است، صلیبیها دشمن هستند و باید با آنها مبارزه کرد و مانند این؛ در مورد آنها این مساله صادق است که انسانیت را از دست دادهاند. آیا میتوان مسخشدگان را نجات داد؟ مشکل جمهوری اسلامی با مومنان واقعی است. مشکل تروریستها با معتقدان به خداست.
مقاومت، شهادت، جهاد و هر مفهوم دیگری که دارای ارزش است را برای اهدافشان به استخدام در میآورند. زمانیکه رهبران روحانی عربستان بر جهنمیبودن اقدام کنندگان انتحاری فتوا دادند، هیچکس از تروریستها و حامیانش از آن خرسند نشدند و آن را نادیده گرفتند. اما وقتی که کسی – حتی از مذهب مقابل – در مورد جایز بودن مبارزه و کشتن ناصواب (به طریقی نادرست و در راهی نادرست) سخن میگوید، آن را میقاپند.
تبلیغات رسانهای منحرفی در سطج جامعهی جهانی همهگیر شده است که یا آنچه اسرائیل صورت میدهد را اقدامی جنایتکارانه قلمداد میکند، یا با تحفیف آن را "پاسخی غیر متناسب" ارزیابی میکند و یا اگر بخواهد نهایت سخاوت و بخشش را از خود نشان دهد، میگوید که اسرائیل بایستی حمله را فورا با پذیرفتن آتشبس خاتمه دهد. گویی اسرائیل محض اینکه به اقدامی برای مقابله با تروریسم دست زده باشد، تهاجم به غزه را شروع کرده است.
آنها که صحبت از پذیرش آتشبس فوری میکنند، حقیقتا به دنبال چه هستند: صلح در خاورمیانه؟ پایان پذیرفتن تروریسم فعال در این منطقه؟ من مطمئن هستم که سود بسیاری از همانها که تهاجم اسرائیل به غزه را محکوم کردهاند و یا با دستپاچگی و سراسیمه به دنبال بهم آوردن سر و ته قضیه هستند، در ماندن در وضعیت گذشته است. وضعیتی که در آن همه (حامیان تروریسم، قدرتهای جهانی و اعراب) ذی نفوذ بودند و همه از کشته شدن اسرائیلیها و فلسطینیها کسب اعتبار و نفوذ خود را پی میگرفتند. چه تعداد فلسطینی و اسرائیلی دیگر باید کشته شوند، تا سران عرب و غرب و رژیم ایران بهم نسبت به قدرت و نفوذ خود تبختر ورزند.
اقدام اسرائیل در تهاجم به غزه نامتناسب است؟ هیهات از این همه استدلال! اگر با همهی آنچه در مورد این تهاجم گفته شد، باز هم عدهای به محکومیت قضیه میپردازند، به تاریخ نگاه کنید. آیا سال گذشته خیلی قدیمی است و به تاریخ پیوسته که کسی به یاد نمیآورد؟ آیا کشته شدن صدها تن در اوستیای جنوبی که نتیجهی اقدامات روسیه بود، مشروعیت داشت؟ آیا اقدامات روسیه متناسب بود؟ دلیل آن چه بود؟ آیا همین داعیهداران حقوق بشر نبودند که مینوشتند و بیان میداشتند که حیاط خلوت روسیه تنگ شده بود. آیا تحلیلگران حکومتی جمهوری اسلامی تاییدوار آن را نمیستودند؟ اینکه حیاط خلوت و فضای سیاسی روسیه تنگ شده، به دلیل اینکه رهبرانش اینچنین فکر میکنند، اگر با اقدامات بیمحابا به کشته شدن نزدیک به دو هزار غیر نظامی بیانجامد "بر حق" است، اما دفاع اسرائیل در مقابل تروریستهایی که قصد جان شهروندان اسرائیل را در خاک این کشور دارند "نامتناسب" است؟!
آیا اقدام جمهوری اسلامی ایران و ترکیه در حمله به عراق برای سرکوبی حزب کارگران کردستان که به بمباران روستاهای عراق و کشته و زحمی شدن شماری انجامید، متناسب با اقدام حزب کارگران در کشتن "سربازانی" از ترکیه و ایران در "خاک این کشورها" بود؟ کافی است مقایسهای داشته باشید، با آنچه در غزه رخ میدهد تا قضیه دستتان بیاید.
افرادی وابسته به حزب کارگران در خاک هر یک از این کشورها، نظامیانی را کشتهاند. عراق دارای دولتی قانونی است. سازمان ملل و شورای امنیت و نظامیانی از کشورهای خارجی در این کشور حضور دارند. همهی اینها را داشته باشید، بعد جمهوری اسلامی به خود اجازه میدهد که به بمباران روستاهای عراقی بپردازد. (اینکه مردم این روستاها را تخلیه کردند و تلفات زیادی بجا نگذاشت، بحثی دیگر است.) هجوم ترکیه که بسیار روشنتر اقدام متناسب را معنا میکند! میتوان موارد متعدد را شاهد مثال آورد که کشورها بدون پروا، بدون کمترین نسبتی با آنچه تروریستهای فلسطینی نسبت به اسرائیل انجام دادهاند، وارد عمل شدهاند. آیا اقدام فرانسه در چاد متناسب بود؟
اتفاقاتِ در غزه آنچنان منعکس میشود که بزرگترین واقعیات از نظرها پنهان شده است. اسرائیل اکنون در حال نبرد در کانون تروریسم و جلونگاه تروریسم، و در بدترین شرایط برای هدف قرار دادن آنهاست. کاری که آنها (تروریستهای فلسطینی) انجام میدهند، چه چیزی کمتر از القاعده در عراق و افغانستان برای غربیها است؟ چطور است که هزاران کیلومتر این طرفتر اگر تروریستی وجود داشته باشد، میتواند برای غربیها خطرناک باشد، اما زمانیکه موشکها و راکتها و خمپارههای تروریستها روی خانههای اسرائیلی فرود میآید، این چندان تهدیدی نیست و اگر اسرائیل با آن سر کند، صدایی از کسی در نمیآید؟ به راستی مظلوم کیست؟
برخی تجهیزات و تسلیحات را عاملی برای قضاوت در مورد حق داشتن و نداشتن نمیدانند، بسیار خب! ما هم میگوییم که کسی که تسلیحات پیشرفته دارد، دانش و تکنولوژی دارد، دلیل بر این نیست که در یک مبارزه بر حق است و زور و سلطه با هر که بود بر حق است. ما هم مخالف قانون جنگل هستیم. آنهایی که میگویند دنیا قانون جنگل را دارد؛ چون آنها که تجهیزات و تسلیحات مدرن دارند روی دنیا سوار هستند، باید بدانند که خدا را شکر باید کرد که آنها که بر حق هستند از تکنولوژیهای برتر، تسلیحات پیشرفتهتر و ابزاری قدرتمندتر نسبت به شرورها و ناحقها برخوردار هستند، که اگر غیر از این بود، همان وضعیتی پیش میآمد که آنها آرزوی آن را داشتند، قانون جنگل!
اسرائیل اکنون ابزار، تجهیزات و تسلیحات لازم را برای احقاق حق خود دارد، این امتیازی برای اسرائیل است. اینکه حماس از موشکهای پیشرفته برخوردار نیست، این حُسن است و نه اینکه دلیلی برای اینکه بگوییم فلسطینیها هیچ چیز برای دفاع در برابر اسرائیل ندارند و باز هم بحث غیر متناسب!
جنگ با تروریسم، اگر در غزه معنا و مفهوم ندارد، در هیچ کجا نباید به دنبال مصداقی برای عکس العمل در برابر تروریسم بود. اگر دنبال این باشیم که وضعیتی مانند قبل از تهاجم به غزه حاکم شود، این یعنی اینکه به حیات تروریسم کمک میکنیم. هیچکدام از دولتهای غربی دقیقا متوجه نیستند که با خالی کردن پشت اسرائیل، چه ضربهای به مبارزه با تروریسم که سالهاست آن را کمرشان زدهاند میزنند. مبارزه با تروریسم آنها با یک سازش با جمهوری اسلامی سر قضیهی مجاهدین خلق در ماجرای هستهای بر باد میرود. مبارزه با تروریسم آنها با چند کشته در عراق شل میشود. آنها به دنبال این هستند که تروریسمی محدود فعال باشد، تا آنها امنیت خود را در جایجای جهان دنبال کرده و منافع دیگرشان را تضمین کنند.
اگر در متروی لندن انفجاری تروریستی صورت میگیرد، انگلیسیها قوانینی سفت و سخت وضع میکنند که مدافعان حقوق مدنی آن را بسیار مداخلهجویانه و سختگیرانه نسبت به اتباع مهاجر ارزیابی میکنند. اگر تشخیص دهند این حوادث مرتبط با عواملی در پاکستان است، تحت عنوان ناتو به حملهی نظامی به مناطقی از پاکستان دست میزنند. آیا زمانیکه کشورهای غربی برای امنیت خود اینچنین سفت و سخت کار میکنند و کشوری مانند ایران، قلمروی کشوری دیگر را آماج حملات خود قرار میدهد؛ اینکه اسرائیل، گروهی تروریستی را که منطقهای را تحت اختیار غاصبانهی خود گرفته و از آنجا موشکپرانی میکند، با دلایلی که اصلا مربوط نیست و موضوعیت ندارد، حق است که زیر سوال ببرند؟
مقالهنویسان غربی مینویسند، درست است که اسرائیل با موشکپرانیها تحریک شده است، اما این اقدام (تهاجم گسترده هوایی با بمبافکنهای اف ١٦) متناسب نبوده است و بدینترتیب فلسطینیها هم تحریک شدهاند! آنها میگویند که اسرائیل در دفاع از خود حق دارد، اما با آوردن "اما و اگر"ها، اقدام اسرائیل را در آنچه آنها مشروع میدانند زیر سوال میبرند. آیا فقط قرار است با الفاظ بازی شود، اینکه به اسرائیل بگویند، حق داری از خود دفاع کنی، اما حق نداری هیچ کاری انجام دهی!
عوض اینکه این سوال مطرح شود که چرا اسرائیل زودتر دست به این اقدام نزد، این سوال را مطرح میکنند که آیا اسرائیل در زمانی مناسب این کار را کرد و همهی راهها را رفته بود و این اقدام را انجام داد. میگویند که اسرائیل راههایی برای توقف موشکپرانی داشته، اما نمیگویند چه راههایی. میگویند این راهها همه ناامید کننده هم نبوده است، اما مطرح نمیکنند که چه امیدی بر نتیجه دادن آنچه اصلا مطرح نمیکنند وجود دارد.
واقعیت اینست که هیچ راهی باقی نمانده بود. اصلا خیلی وقت است که راهی باقی نمانده است. وقتی که گروهی از رئیس مشروع خود حرف نمیپذیرد، میگویند که زمین به آسمان برود و آسمان به زمین بیاید، آنها چیزی به نام اسرائیل را به رسمیت نمیشناسند، تا با آن مذاکرهی صلحی داشته باشند، شما انتظار دارید که چه چیزی صورت دهند. اصلا گیرم که آنها اسرائیل را به رسمیت نمیشناسند، موشک پرتاب کردن آنها برای چیست؟ هیچوقت اسرائیل به غزه حمله نمیکرد، اگر ساکنانش تنفر خود را در قلبهای سنگیشان نگه میداشتند.
اگر به واقع میگویند اسرائیل متجاوز است، چرا خوی و مرام پست خود را مدام به رخ جهانیان میکشند: "ما اسرائیلیها را میکشیم، کار ما حد و مرز ندارد". غربیهایی که انساندوستیشان نسبت به مردم فلسطین گل کرده است (اگرچه نوعی از انساندوستی آنها را نسبت به مردم ایران در طول این سالها بسیار دیدهایم!) باید به یاد بیاورند دعوتهای سران حماس از القاعده را برای انجام اقدام تروریستی در اسرائیل. یکی از سران حماس گفته است، اگر القاعده بخواهد اینجا بیاید، قدمش روی چشم!
این تسلیحات نیست که تناسب در اقدام را تعیین میکند. به واقع چه اقدامی متناسب صورت گیرد تا برابری با اقدامات نفرتانگیز آنها داشته باشد؟ آیا در مورد مرامی که اعلی درجهی اقدامی که خیر میداند، اینست که فردی را با مواد منفجره بسته شده به خود – که درون آن خرده فلزات قرار داده شده تا وقتی منفجر میشود، بیشترین جراحات و تلفات را وارد کند – به رستوران، دانشگاه و یا ایستگاه اتوبوس میفرستد، میتوان از مفاهیمی مانند تناسب صحبت کرد. چه پاسخی میتواند حق این را به جا آورد؟
10 دیدگاه