تـروریـستهای فـلـسـطـینی؛ اسـتـخوان لای زخـم

تـروریـستهای فـلـسـطـینی؛ اسـتـخوان لای زخـم
تصاویر تلویزیونی هرچه دوست دارند را میتوانند نشان دهند و هرچه دوست ندارند را از نظر بگذرانند. میتوانند روی بدن مجروح شدهی یک کودک فلسطینی متمرکز شوند، میتوانند خرابههای خانهی یک خانوادهی فلسطینی را نشان دهند. میتوانند نشان دهند که کودکان فلسطینی در مقابل اسرائیلیهای مسلح به پیشرفتهترین سلاحها سنگ میاندازند. تلویزیونها و رسانهها میتوانند هرچه را دوست دارند نشان دهند. میتوانند هرچه تمایل دارند را هر طور دوست دارند مطرح کنند. لیکن چیزهای زیادی هم هست که نشان نمیدهند. چیزهایی که میتواند به روشنشدن "حقیقت" کمک کند. آنها بخشی از واقعیات را آنطور که میخواهند بازتاب میدهند، تا حقیقت را وارونه جلوه دهند؛ بدینترتیب: ناحق را حق، ظالم را مظلوم، تروریست را مبارز، ستیزهطلب را آرمانخواه، فتنهگر را اسلامی و در مقابل، مدافع را مهاجم، حساس را بیپروا و صلحطلب را متجاوز معرفی کنند.
این تصاویر نیستند که ملاک حق و باطل هستند. این زجههای کودکان فلسطینی و یا اسرائیلی نیست که تعیین میکند چه کسی حق دارد. این خانهخرابی فلسطینیها نیست که معیار اینکه حقیقت چیست را نشان میدهد. تنها چیزی که معیار برای تشخیص اینکه آیا اسرائیل بر حق است و اقداماتش درست است، اینست که آیا این اقدامات، راهی ناگزیر برای دفاع از شهروندان اسرائیل در مقابل حملات تروریستها بوده است یا نه.
پاره پاره شدن بدن یک کودک مشخص نمیکند که آیا اسرائیل بر حق است و یا ناصواب. از بین بردن شمار زیادی از کودکان نشان نمیدهد که اسرائیل برای انجام عملیات حق دارد یا نه. آنچه اساس و معیار است، اینست که آیا اسرائیل در اقدام برای نجات شهروندان اسرائیلی به چنین راهی "به ناچار" متوسل شده است؟
این تصاویر، رقتانگیز و دردآور است و سینهی هر انسانی را به درد میآورد. اینکه زنی بیوه شود، کسی فرزند خود را از دست بدهد، اینکه حتی عضوی از اعضای بدن یکی از افراد خانوادهای ناقص شود، اینها ناراحت کننده و غمانگیز است. اما اینها هیچکدام معیار اینکه کسی که این اقدام را میکند، اقدامش بر حق نیست نمیباشد.
داستان غمانگیز صلح در خاورمیانه فقط برای فلسطینیهای غیر ستیزهجو غمانگیز نبوده است، بلکه برای اسرائیلیها نیز یک قصهی حزنانگیز بوده. این میان، تنها ستیزهجویان فلسطینی، اعراب و حاکمان ایران و معدود حکومتهای پلید این درام را با اشتیاق به نظاره نشستهاند.
قصهی صلح خاورمیانه به مانند آن قصابی است که خرده استخوان در چشمش پریده بود و پیش کحّالی رفت تا آن را در آورد، اما کحال آن را در نیاورد و هر روز با دوایی او را دست به سر میکرد. یک روز شاگرد آن کحّال، استخوان را در آورد و کحّال که از نیامدن قصاب متعجب شده بود، از شاگردش جویای نیامدن قصاب شد. شاگرد هم گفت که استخوان را از چشم قصاب در آورده. شاگرد اتفاقا متعجب بود که استادش چطور آن را ندیده و در نیاورده است. کحّال به شاگردش گفت، ابله! من هم آن استخوان را میدیدم، اما ظاهرا تو آن تکهگوشتهایی که آن قصاب میآورد را نمیدیدی!
حالا در خاورمیانه، اسرائیل نزدیک به شصت سال است که یک درد مزمن، یک جراحت التیام نیافته و یک مرض هلاک کننده را با دارو و تیمار همپیمانانش تحمل میکند. اما تا کی میتوان چنین وضعیتی را تحمل کرد؟ آیا شصت سال دیگر بس است؟! آیا زمان آن نرسیده است که این استخوان را که مایهی رنج است در آورد؟ اسرائیل تا کی میتواند در کش و قوس طرحهای مختلف صلح بیفرجام و سرانجام باشد. یک زمان اعراب طرح میدهند، یک زمان گروه چهارجانبه و هر دورهی ریاستجمهوری در آمریکا، طرحی برای صلح در خاورمیانه. آیا نمیبینید که این رنج باعث آشفتگی اسرائیل شده است؟ آیا نمیبینید که این درد آن را عذاب میدهد؟
چرا! آنها میبینند. اعراب نظارهگر هستند. آمریکا، بریتانیا، فرانسه و روسیه نظارهگر هستند. نظارهگر اینکه زمانیکه اسرائیل میخواهد از این درد راحت شود، چگونه تروریستهای فلسطینی با کمک حکومت ایران و برخی از گروهها در کشورهای عربی بر بقای این درد فشار دارند.
اعراب سالهاست که وظیفهی خود را انجام ندادهاند. آنها میتوانستند اقدام برای ایجاد صلح به راه اندازند. اما در عوض سعی کردند که پشت سر حماس و گروههای تروریستی، مقبولیت مردمی برای خود دست و پا کنند. چرا باید آنها اکنون کاری در مقابل اسرائیل انجام دهند، برای اینکه باور دارند که جنایتی در فلسطینی در حال رخ دادن است؟! آیا اگر معیار تنها کمیت باشد، آیا آنچه از فلسطینیها در طول این سالها کشته شده با آنچه برای یک دفعه صورت بگیرد قابل مقایسه است؟ آیا آنها جنایت نبود و این جنایت است؟ نه! آنها هم دریافتهاند که حق، خدا و اسلام نمیخواهد که این وضعیت ادامه داشته باشد. البته اینکه از خداترسی به این نتیجه رسیدهاند و یا چیزهای دیگری آنها را به این نتیجهی درست (یعنی حداقل کار که همان دست روی دست گذاشتن است) رسانده، بحثی دیگر است.
اگر از دیدن تصاویر مجروحان ناراحت میشوید، خب آنها را نبینید. اگر از زجه زدنهای فلسطینیها که تلویزیون جمهوری اسلامی این روزها مدام آنها را نشان میدهد ناراحت هستید، میتوانید نبینید. اما فتنه نکنید و یا با فتنهگران همراه نشوید که "فتنه از قتل بدتر" است.
4 دیدگاه