بـینـظـير زنـده اسـت، بـوتـو زنـده اسـت
بـینـظـير زنـده اسـت، بـوتـو زنـده اسـت
القاعده و افراطگرايان جنايتکار با اين تفکر که هيچ کس مانند آنها قساوت و سبعيت ندارد، میخواهند مخالفان خود را بهراسانند. در برابر اين افراد که پستی و زبون بودن خود را سلاح خود گرفتهاند، هيچ انسان باشرفی تسليم نمیشود. بینظير بوتو باور داشت که مردم پاکستان بايستی به پيشرفت، دموکراسی و آرامش برسند، و از اينرو با تروريسم دشمن بود. از همينرو تروريستهای اسلامگرا که هيچ نشانی از باورهای اسلامی نداشتند، او را ترور کردند.
بینظير بوتو، رهبر حزب مردم پاکستان (PPP) اميد فراوانی داشت که با بدست آوردن کرسیهای زيادی از پارلمان، بار ديگر مقام نخستوزيری را بدست گيرد. اما جنايتکاران زبون که بارها پس از ورود او به پاکستان در پی ترور وی بودند، با قصوری که دولت پاکستان در محافظت از وی صورت داد، اينبار نقشهی شوم خود را عملی ساختند.
بینظير بوتو در همان شهری کشته شد که پدرش، ذوالفقار بوتو بدست يک ديکتاتور نظامی به دار آويخته شد. بوتو نه فقط يک رهبر ملی برای پاکستان، بلکه الگوی بینظيری برای تمامی گروههای مبارز برای دموکراسی در کشورهای تحت ستم ديکتاتوری است. درست است که سرمقالهی روزنامهی داون پاکستان به واقع نوشت، “آنچه که روشن است، چشمانداز سياسی پاکستان، پس از آنکه پاکستان يکی از بانوان فاخر و برگزيدهاش را از دست داد، مانند آنچه در قبل بود، ديگر نخواهد بود”؛ اما ترور او نشان داد که القاعده و تندروهايی که به اصطلاح اسلامگرايان افراطی خوانده میشوند، در برابر مردم پاکستان در اقليت هستند و هيچ چيزی ندارند که بتوانند به مردم عرضه کنند، جز همان چيزی که از آنها انتظار است. آنها بسيار ضعيف هستند.
بار ديگر ثابت شد که دموکراسی تا چه اندازه برای تروريسم و تروريستهای افراطی و در صدر آنها القاعده، خطرناک است. آنها احساس خطر میکردند، از اينکه میديدند رهبری قدرتمند مانند بوتو با در اختيار گرفتن سمت نخستوزيری، عرصهی جولان آنها در پاکستان را که به اعتقاد بسياری مهد ظهور و بروز القاعده است، محدود خواهد کرد.
پايان سال 2007 ميلادی يکبار ديگر به همهی ما اين مسئله را گوشزد کرد که دموکراسی را نبايد در ظاهر و سيمای ساختگی دولتها جستجو کرد، بلکه بايد در ميان مردم و آنهايی که جامعه را تشکيل دادهاند جست. صدها هزار نفر که برای همبستگی با آرمانها و اعتقادات خانم بوتو به مراسم تشييع او آمده بودند، نشان دادند که دموکراسی را میخواهند و طالب اين هستند که تندروهای افراطی از مملکتشان رخت بربندند. آنها در اين مراسم، شعار میدادند، “ّبینظير زنده است، بوتو زنده است”.
ايمن الظواهری فرد شمارهی دو القاعده، بازگشت بینظير بوتو به پاکستان را تقبيح کرده بود و به انجام حملات عليه نامزدان انتخابات 8 ژانويه فراخوانده بود. بینظير بوتو که دو دوره نخستوزير پاکستان بود (يک دوره 1988 تا 90 و دورهی دوم 93 تا 96) گفته بود که چندين پاکستانی که به اتهام تلاش برای ترور وی در دورهی دوم نخستوزيریاش توقيف شده بودند، گفتهاند که دستورات اسامه بن لادن را اجرا میکردند.
از بيتاله مسعود، جنگسالار قبيلهای در منطقهی وزيرستان پاکستان نقل قول شده بود که وی از بینظير بوتو با بمبگذاران انتحاری استقبال خواهد کرد. البته بعدها اين اظهارات را انکار کرد. بوتو به گروههای افراطی نظير جيش المحمد، لشکر طبيه و حزب المجاهدين که در ارتش و نيروهای امنيتی هرچه بيشتر نفوذ پيدا میکردند، بسيار بدگمان بود و آنها را غير سالم میدانست. همين نيروها بعدها خودشان را با القاعده هم راستا کردند و متعهد به مبارزه با نيروهای خارجی حاضر در افغانستان شدند. آنها به جنگ عليه نيروهای نظامی پاکستان پرداختند، به اين دليل که نيروهای ارتش پاکستان به نيروهای ائتلاف به رهبری آمريکا در مبارزه با تروريسم ياری میرساندند. بوتو با اين گروهها در افتاده بود و همهی آنها بوتو را تهديدی برای خود میدانستند.
بیان دیدگاه