فهم

آنـها بـه اشـتـباه، خـاتـمی را يـار دبـسـتانی خـويـش گـرفـتند

آنـها بـه اشـتـباه، خـاتـمی را يـار دبـسـتانی خـويـش گـرفـتند

آخرين سخنرانی خاتمی، در مقام رياست‌جمهوری، در جمع دانشجويان را يادتان هست؟ همان سخنرانی‌ای که 20:30 هم آن را خوب پوشش داد. همان سخنرانی‌ای که بسيجی‌ها هم آمده بودند، تا از اين فرزند خلف امام (تعبيری که خود خمينی در مورد او بکار گرفته بود) و مجری احکام حکومتی جانشين‌اش تقدير کنند. اما آن سخنرانی با همه‌ی مقدماتی که برای فراهم‌آوردن موجّه‌ترين صورت ممکن برای اين خادم نظام طراحی شده بود، به صحنه‌هايی از اعتراض و سرزنش نسبت به خاتمی و عملکردش بدل شد و خاتمی که همواره در محافل و مجالس، خصوصا از نوع دانشجوئی آن، عادت به کف زدن و هورا کشيدن برای سخنانش داشت، با اينکه اين آخرين سخنرانی‌اش در اين مقام با دانشجويان بود، تاب نياورد و دانشجويانی که سوال داشتند و نسبت به او انتقادات خود را می‌خواستند مطرح کنند، تهديد کرد که می‌گويد، تا آنها را بيرون کنند.

اشاره‌ای که او می‌خواست انجام دهد و به آن تهديد کرد، توسط چه گروهی می‌خواست عملی شود؟ همان بسيجی‌هايی که در سالن حضور چشمگيری داشتند و اين‌بار نه برای – مثلا – نشان دادن چهره‌ی اعتراضی نسبت به عملکرد خاتمی، در زمينه‌ی سياسی، اجتماعی و فرهنگی، بلکه برای ايجاد تعادل در سالن، اما نه عليه او، بلکه به نفع او آمده بودند. شايد هم به حراست دانشگاه که نقش نيروی انتظامی داخل دانشگاه را برعهده گرفته است. اگرچه می‌گويند که نيروی انتظامی پس از ماجرای کوی دانشگاه حق ورود به مکان‌های دانشگاهی را ندارد، اما نيروهای وزارت اطلاعات و بسيج که آزادند، هر کاری در دانشگاه انجام دهند.

آيا اشاره‌ی خاتمی به همان گروه از افراد نبود که در هر اعتراض دانشجوئی، نقش چماقداران را برعهده دارند. آيا او همان گروه از حاميانِ سعيد عسگرها که جناياتِ خوابگاه طرشت را ايجاد کردند را مورد خطاب خود قرار نداد. چرا او در زمانی‌که در تنگنای سوال در مورد مطالباتِ پاسخ نداده، ولی وعده داده‌ی خود قرار گرفت، از کسانی کمک می‌خواست بطلبد، تا دانشجويان را بيرون کنند، آيا اين همان مرامی نبود که اين دانشجويان بايد آن را در مورد وی در هشت سال دوران رياست‌جمهوری‌اش در می‌يافتند؟ آيا او تداعی کننده‌ی همان شخصيت “قلعه‌ی حيوانات” نيست که کسانی را برای روزهايی که هواداران شعارهای‌اش به مخالفت بر خيزند، مهيا کرده بود. (البته آن شخصيت خيلی با مايه و با جربزه‌تر می‌نمود.) آنها اين سخن خاتمی را فراموش کردند که گفت، وقتی که هيچ‌کس را پشتيبان خود نمی‌ديدم، رهبری را يکّه پشتيبان خود می‌يافتم.

پس چه چيزی باعث شد که اين دانشجويان تعجب کنند؟ آيا آنها روی صبر و تحمل، و يا روی اصطلاح پُر استفاده، ولی کم بکار گرفته شده در عمل توسط دولت وی، يعنی تساهل و تسامح حساب کرده بودند. يا شايد گمان کرده بودند که اين سيد خندان (لقبی که دوستداران اصلاح‌طلبی حکومتی به او داده‌اند) فکر کردند که اين منادی گفت‌و گوی تمدن‌ها و گفتمان ميان مردمان دنيا و جار زننده عليه حذف و رد و منکوب کردن رقيب؛ به سخن اعتراضی و انتقادی آنها گوش می‌کند.

هرچه بود، آن دوران هشت ساله، از روی بسياری از جوانان سپری شد. خيلی چيزها نتيجه‌ی آن دوران بود. خيل جوانانی که سرخورده شدند، آنهايی که به نااميدی رسيدند و بسياری که نسبت به همه چيز بدبين شدند. آنهايی که به خاتمی رای دادند و به او دل بستند، وقتی با خود فکر می‌کنند، می‌بينند که آنها هم از بزرگ‌ترهايی که به آنها نق می‌زنند و به‌شان خرده می‌گيرند که چرا حکومت را دو دستی به ملاها تحويل دادند و اين حکومت را همراهی کردند، چيزی کم ندارند. اين بدترين حالت برای يک فرد است که با وجودی‌که سختی و رنجی را به جان می‌خرد، در پايان حسرت و پشيمانی را برای خود ببيند.

حالا از آن ميليون‌ها جوان و دانشجو، کمتر کسی در آن حال و هواست. اکثريت قريب به اتفاق دانشجويان آن دوران، از دانشگاه‌ها فارغ التحصيل شده‌اند. (البته اگر توسط کميته‌ی انضباطی دانشگاه اخراج نشده باشند و يا از زندان وزارت اطلاعات و قوه قضائيه، و زير دست اين بازجو و آن فرد اطلاعاتی جان سالم به در برده باشند.) و اين جمعيت جوان، اکنون در مشکلاتی که خاتمی را برای حل‌اش انتخاب کرده‌اند، در حال کش و قوس هستند. خاتمی با وعده‌های زيادی آمد، که بسياری از آنها اقتصادی و اجتماعی بودند، اما خود را بسط دهنده‌ی آزادی‌ها و احترام به حقوق بشر نشان داد (که البته آن هم دروغی مزوّرانه از سوی او بود.)؛ چيزی که اکنون به مدد هجمه‌ها و حمله‌هايی که توسط نيروهای انتظامی، بسيج و اصناف صورت داده می‌شود – که از پس از روی کار آمدن احمدی‌نژاد بشدت دنبال می‌شود بيشتر بچشم می‌آيد. همه آن دوران را به حال و روزهای اخير مقايسه می‌کنند.

حالا برای سناريويی جديد مقدمه‌سازی می‌کنند. رفسنجانی در خطبه‌ی عيد قربان (که هم خطبه‌ی عيد و هم خطبه‌ی نمازجمعه محسوب می‌شد) – مثلا – به حرف‌های احمدی‌نژاد در مورد دلايل گرانی و تورم می‌پرد. تازه در مورد راه‌کار کنترل تورم هم بر واردات خط بطلان می‌کشد، آخر او خبره در تورم است! خاتمی در دانشگاه تهران – مثلا – عليه سياست‌های احمدی‌نژاد سخن بر زبان می‌آورد. 20:30 نيز مدام بر طبل دو جناحی بودن کشور و اينکه اصلاح‌طلبان چه مواضعی می‌گيرند و آن يکی منتقد دولت چه می‌گويد، اين يکی اصول‌گرا چه واکنش نشان می‌دهد، می‌کوبد. خامنه‌ای، رهبر عالی‌رتبه‌ی رژيم هم مدام سخن از اتحاد ملی و پرهيز از اختلاف و تفرقه و دو دستگی می‌گويد و جناح‌های سياسی را به اتحاد دعوت می‌کند. او واقعا تلاش زيادی از خود نشان می‌دهد که وانمود سازد، واقعا چيزی وجود دارد که او می‌خواهد در انظار عمومی مثلا آخرين تلاش‌های‌اش برای اتحاد جناحها را بيان کند. (چون او می‌گويد که در ديدارهای خصوصی به جناح‌های سياسی توصيه به اتحاد می‌کند. حال وقتی که اين سناريوی به وحدت خواندن اجزای خود رژيم را به صحنه می‌آورد، می‌خواهد بگويد که مثلا خيلی جدی است و چون در نهان نتوانسته، می‌خواهد افکار عمومی را گواه خود بگيرد. به مردم می‌گويد، مردم از جنگ و دعوای جناح‌ها (!) خسته شده‌اند. بايد انتقاد باشد، لکن نبايد برادری‌ها به دشمنی تبديل شود!)

خاتمی که به مناسبت روز دانشجو در جمع صدها دانشجوی مشتاقِ سخنرانی او در دانشگاه تهران حضور يافته بود، محمود احمدی‌نژاد، کسی که پس از او به رياست‌جمهوری رسيد را به افزايش فقر و تنگدستی در کشور متهم کرد. خاتمی در جمعی 1.000 نفری که در سالنی در اين دانشگاه جمع شده بودند سخن می‌گفت.

خاتمی همان کسی است که در زمان رياست‌جمهوری، نيروی انتظامی جمهوری اسلامی نيمه‌شب به خوابگاه دانشجويان يورش برد، آنها را به بدترين شکل مورد ضرب و شتم قرار داد، وسايل آنها را از بين برد، و بعد مسببان آن قسر در رفتند. بعد از آنکه دانشجويان به خيابان‌ها آمدند و به اين نحو برخوردِ سبوعانه اعتراض خود را اعلام کردند، خاتمی آنها را به سکوت دعوت کرد. استدلال او اين بود که ميدان را به آشوب‌طلبان وا ننهند و خود را از اين غائله بيرون بکشند. آری! او دانشجويان را در آن روزهای سخت، بی‌پناه و بی‌ياور ديد و دم نياورد. ژست‌های او و سخنان ايهام‌گونه‌اش نيز برای هيچ کسی در نظام جمهوری اسلامی، حتی کمترين افراد، ايجابی نبود.

حالا بعد از آن همه سخنرانی‌هايی که در باب قانون‌گرايی و در چارچوب قانون حرکت کردن، و کاری در مورد آن انجام ندادن، در هشت سال داشته، به سخنرانی‌های منتقدانه از چه کسی می‌پردازد، و اصلا چه چيزی در اين سخنان بيان می‌کند؟ او از همان کسی انتقاد می‌کند که هم‌حزبی‌های خودش معتقد هستند که به مدد تقلبی که در وزارت کشور دولت او رخ داد، بالا آمد و به دور دوم راه يافت؟

حالا يکی ممکن است آنقدر طرفدار اصلاحات حکومتی باشد، و از آن حاميان دو آتشه‌ی خاتمی باشد که نه هشت سال کارنامه‌ی خاتمی – که حتی به گفته‌ی تحليلگران خارجی که او برای کشورهای متبوع آنها، بهترين رئيس‌جمهور رژيم بوده، صدا خفه‌کنی برای سرکوب‌گری مردم در دست رژيم بود – و نه با آنچه که در مدت در دست داشتن مجلس و شورای شهر، هم‌حزبی‌های او انجام دادند، قانع نشده باشد که خاتمی بدترين خيانت‌ها را به مردم ايران کرد، و اينکه اصلاحات حکومتی يک شعاری تو خالی است، بنابراين بگويند که خاتمی و حزب او، جايگزين مناسبی برای احمدی‌نژاد و دار و دسته‌اش هستند. و انتقاداتی که خاتمی از احمدی‌نژاد داشته است را، به حساب اينکه او شجاعت‌اش بيشتر شده است و مانند اوايل روی کارآمدن احمدی‌نژاد نيست بگذارند. و اينکه او از گذشته درس گرفته و اگر بار ديگر به صحنه اجرايی بيايد، می‌تواند کارها را بهتر انجام دهد.

برخی بودند که در سالهای 76 و 77 هنگامی‌که خاتمی سخنرانی در دانشگاه داشت، سرود يار دبستانی که تبديل به يک ترانه‌ی اعتراضی نسبت به استبداد و ديکتاتوری شده است، می‌خواندند. آنها گمان‌شان اين بود که او کسی است که در بدنه‌ی حاکميت مطلقه‌ی مستبد رژيم، می‌تواند احقاق حقی از حقوق آنها را انجام دهد.

حال او آمده و می‌خواهد در آستانه‌ی انتخابات مجلس جمهوری اسلامی، هم‌حزبی‌های خود را شارژ کند. از آنجا که او در طول اين مدت روی کارآمدن احمدی‌نژاد کمتر در انتقاد از او (احمدی‌نژاد) سخن بر زبان آورده بود، همين چند انتقاد نيز کافی بود که از 20:30 گرفته، تا بی‌بی‌سی و ديگر خبرگزاری‌های مطالب او پوشش دهند.

اما انتقادات حاتمی از احمدی‌نژاد هم يک‌راست نبود، بلکه او به کنايه از سياست‌های احمدی‌نژاد انتقاد کرد. در حالی‌که احمدی‌نژاد خود را اينطور معرفی کرده است که عدالت اولويت اوست، خاتمی بر اين ادعای واهی و پوچ احمدی‌نژاد مهر تاييدی زد، با گفتن اينکه، اين درست نيست که عدالت را به عدالت اقتصادی منحصر کنيم. اين جمله خود به معنی اَتمّ و اَکمل آن چيزی است که احمدی‌نژاد سعی در جا انداختن آن دارد، اينکه برای او، دغدغه‌ی اقتصاد و معيشت مردم، مهمترين چيز است.

خاتمی در سخنانی فتنه‌جويانه گفت، ما نياز داريم که برای عدالت اقتصادی مبارزه کنيم، اما مهم اينست که مردم برای سرنوشت‌شان تصميم بگيرند. اين اصلاحات است که مردم می‌خواهند.

عدالت اقتصادی را منسوب کردن به کسی‌که نرخ تورم را بالا برده – که پايين نياورده – و از آن طرف خود را سردمدار چيزی دانستن که مردم می‌خواهند، و اين را آلترناتيوی برای آن دانستن، چيزی است که جز “فتنه” نمی‌توان بر آن نامی نهاد.

دانشجويان از انتخابات سال 76 درس‌های زيادی آموختند که در سال‌های بعد آن را پس دادند. بايد اميدوار باشيم که دانشجويان جديد آنچه را که دانشجويان قبلی خوب فراگرفتند و البته گران آموختند را نخواهند که دوباره تجربه کنند. بايد دل خوش کنيم به اينکه اين ازدحام در سالن، يک هيجان‌زدگی زودگذر بوده است و آنچه که در تصميم‌گيری روزهای آينده در مورد انتخابات مجلس رژيم در دوره‌ی هشتم شاهدش هستيم، بازخواست کردن از آن افرادی است که يا زمانی مسووليت داشته‌اند و يا هم‌اکنون مقامی برعهده دارند و از دانشگاه‌ها برای پرسه‌زنی سياسی برای کسب پرستيژ بهره می‌گيرند. و الا دانشجويان به آنها بی‌اعتنا باشند بسيار بهتر است.

_____________

- جلسه‌ی پرسش و پاسخ پويا ارجمند با دانشجويان (البته واقعا صورت نگرفته است)

- پرسش و پاسخ گفتار سياسی (يکی از سوالات مطرح شده در مورد شعار عدالت‌خواهی احمدی‌نژاد است.)

- مقاله‌ای با عنوان “احمدی‌نژاد تنها می‌خواهد، نشانه‌هايی از عدالت را بنمایاند

- شايد همه‌ی اينها بازی باشد، عنوان مقاله‌ای است که در بدبینانه‌ترين حالت ممکن نگرش من نوشته شده است.