چـرا نـبايد فـشارها عـليه ايـران بـرداشته شـود
چـرا نـبايد فـشارها عـليه ايـران بـرداشته شـود
ديلیاستار که سايتی لبنانی است، در مقالات تحليلی خود، توجه زيادی به بحران هستهای ايران نشان داده است. ولی اين دليل کافی نيست، تا ما يکی از آنها را برای انتشار در وبلاگ فهم بياوريم. آنچه که ما از ميان صدها مقاله بر میگزينيم و آن را در وبلاگ فهم برای خوانندگانمان میآوريم، تصادفی انتخاب نمیشود. نگاهی به موارد متعددی که تاکنون در اينجا آمده است، گواهی بر اين مدعاست.
اما ويژگی مقالهاي که در اين پيام منتشر میشود، چيست؟ در يک يادداشت مفصل، ترجمهی متن سخنرانی جک استراو، وزير خارجهی وقت بريتانيا را به طور کامل آوردم. پس از آن مقالهای از مارگارت بکت، وزير خارجهی بعدی بريتانيا را که در سايت اورشليمپست منتشر شده بود، بر روی وبلاگ آوردم. در مورد اين دو مقاله، همان دلايلی سبب شد که آنها را بياورم که مقالهی کنونی.
درست حدس زديد، ديويد ميليبند، وزير خارجهی بريتانيا در مقالهای با همين عنوان، “چرا نبايد فشارها عليه ايران برداشته شود”، خواهان ادامهی فشارها بر رژيم ايران شده است. وقتی دو سه جملهی اول مقاله را خواندم، به نظرم بسيار شبيه اظهارنظری بود که وی در واکنش به برآورد اطلاعات ملی (NIE) داشت. نگاهی به نام نويسنده و توضيح پايانی مقاله در مورد نويسنده، چرايی شباهتی تا اين اندازه را روشن ساخت. (من در بررسی مقالات، به محتوای آنها دقت میکنم. و نوع نگرش و استدلالی که در آن وجود دارد، چيزی است که “ابتدائا” توجه مرا به خودش معطوف میکند.)
همان قسمت از موضعگيری وی که در رسانهها منعکس شده بود، آغازگر مقاله است. وزير خارجهی بريتانيا مینويسد، سه جزء کليدی، مرتبط با تسليحات هستهای هستند، مادهی قابل انشقاق (شکافتنی)، پرتابه (موشک) و فرايند و پروسهای که طی آن موشک با مادهی قابل شکافتن، مسلح میشود. براساس آنچه برآورد اطلاعات ملی ارائه داده است، ايران از کار بر روی آخرين اِلمان از اينها دست نگه داشته است، بسيار خب! اما ايران همچنان به کار بر روی دو جزء ديگر ادامه میدهد. بخصوص برنامهی غنیسازی اورانيوم که هنوز استفادهی غير نظامی آن از سوی ايران معلوم نيست که در کجا خواهد بود. اين اورانيوم غنیسازی شده، میتواند مادهی شکافتنی برای توليد تسليحات هستهای باشد. ادامهی غنیسازی علیرغم درخواست شورای امنيت سازمان ملل و شورای حکام آژانس بينالمللی انرژی اتمی برای توقف آن، صورت میگيرد.
ميليبند نيز مانند خانم بکت که در مقالهشان تاکيد کرده بودند که جامعهی جهانی هرگز درصدد انکار حق مردم ايران در استفاده از انرژی هستهای نيست، مینويسد، رهبران ايران، اين مساله را به عنوان منازعهی جامعهی جهانی که میخواهد حقوق مردم ايران را انکار کند – در نظر ملت ايران – مجسم میکنند. اين نادرست است. ما هرگز در پی اين نيستيم که منافع و بهرهمندیهای ايران از نيروی هستهای را متوقف سازيم. ما پيشنهاد توسعهی صنعت توان هستهای غير نظامی را دادهايم. پيگيری فعاليتهای حساس تکثير (منظور توسعهی تسليحات هستهای است) مخصوصا برنامهی غنیسازی چيزی است که موجب نگرانی ماست. ايران نيازی به آن ندارد. روسيه تامين سوخت نيروگاه بوشهر، تنها نيروگاه اتمی که طرحريزی شده است، را بعهده گرفته است. علاوه بر اين، سه کشور اروپايی (آلمان، فرانسه و بريتانيا) و روسيه، ايالات متحده و چين نيز تدارکِ سوخت بيشتر، مورد نياز در آينده برای ايران را تضمين کردهاند.
اعتماد جامعهی بينالملل بيشتر تحليل رفته است، زيرا که ايران جنبههايی از برنامهی هستهایاش را نزديک به دو دهه پنهان نگه داشته و هنوز هم بازرسان آژانس بينالمللی انرژی اتمی (IAEA) در جريان آنچه که آنها در پی آن بودند، نمیتوانند قرار بگيرند. ايران همچنين با عبدالقدير خان، پدر بمب هستهای پاکستان به صورت مخفيانه معامله کرده است. اين، فقدان اعتماد به ايران را نگه میدارد، تا زمانیکه ايران موضوعات باقيمانده در مورد فعاليتهای گذشتهاش را حل و فصل نمايد و برنامهی غنیسازی را به تعليق درآورد.
در سپتامبر، وزيران خارجهی سه کشور (آلمان، فرانسه و بريتانيا) توافق کردند که در صورتیکه از برآيند مذاکرات ايران با آژانس، و همچنين با خاوير سولانا، رياست سياست خارجی اتحاديهی اروپايی، نمايی مثبت در ماه نوامبر بيرون نداد، آنگاه برای اقدام بعدی از سوی شورای امنيت مهيا شوند. ما حالا گزارشهایشان را داريم. آژانس بار ديگر از ايران خواست که تمامی فعاليتهای مرتبط با غنیسازی را به تعليق در آورد. علاوه بر اينکه، “دانش آژانس در مورد برنامهی هستهای کنونی ايران در حال تقليل يافتن است”. سولانا گفت که بحثهایاش با طرف ايرانی، “مايوسکننده” بوده است. شورای امنيت تاکنون سه بار از ايران درخواست کرده است که به قوانين بينالمللی تن در دهد. دو تا از آنها، قطعنامههايی بر ضد ايران بودند، برای اينکه نسبت به آن بیاعتنا بود.حالا ما در پی اين هستيم که قطعنامهی ديگری را به تصويب برسانيم. ما نمیتوانيم از چنين ديپلماسی سرسختانهای بترسيم، چرا که گزينههای جايگزين آن، همه بدتر هستند.
ما در پی رويارويی نيستيم. از سال 2002 جامعهی جهانی در پی اين بوده که اختلافاتمان با ايران را به طريق ديپلماتيک حل کنيم. ما پيشنهاد همکاریهای سياسی و اقتصادی داديم که شامل کمک برای برنامهی هستهای غير نظامی، بعلاوهی منافع اقتصادی و سياسی میشد. دولت ايران مکررا اين پيشنهادات را رد کرده است. در همان زمان، آنها در پی ياری رساندن به شورشيان در عراق و طالبان در افغانستان بودند. دولت ايران همچنين با کوتاهی در احترام به حقوق بشر و آزادیهای سياسی، به مردمش خيانت میکند.
چرا رهبری ايران رويارويی را برگزيده است و همکاری با جامعهی جهانی را رد میکند؟ اين برای همهی آنها (جامعهی بينالملل) سوال است. اما اگر آن (رهبری ايران) به اين دريافت تکيه زده است که نيات ما دشمنی است، بنابراين من میخواهم به همهی ايرانیها بگويم که اين نادرست است. هدف ما يک تغيير در سياست است، نه تغيير رژيم. هيچکس بجز مردم ايران، حق ندارد حکومت اين کشور را برگزيند.
ما میخواهيم که ايران امن باشد، کامياب باشد، در حال همکاری با جامعهی بينالمللی باشد. ما میخواهيم که ايران بکارگيری نفوذ و مديريتش در خاورميانه را متناسب با موقعيت استراتژيک و نقش تاريخیاش بکار بگيرد. اما ايران نياز دارد که اتحاد و تصميم جامعهی جهانی را مشاهده کند. هيچ کشوری نمیتواند به خودش اجازه ندهد که با قاعدهی سيستم چند جانبه، عناد ورزد، و يا به بیثباتی در خاورميانه بپردازد. اين دليل آن است که ما در پی سومين قطعنامهی شورای امنيت و همچنين تحريمهای اروپايی هستيم.
ايران به صورت بالقوه اين استعداد را دارد که يکی از بزرگترين جوامع دنيا شود. و بدينترتيب از مزايای سرشاری بهرهمند شود. مردم اين کشور میبايست بهرهبر از تمامی اين منفعتها باشند، نه اينکه کشورشان در پی تهديد کردن باشد و از جامعهی جهانی منزوی. انتخاب روشنی در مقابل رهبری ايران قرار دارد. يک طرف، تحول و تغيير در مناسبات و روابط با جامعهی بينالمللی است، از جمله ايالات متحده، که موجب بوجود آمدن مزايا و منافع اقتصادی و تکنولوژيکی است. در طرف ديگر، انزوای بيشتر. هيچکس نمیتواند اين را انتخاب رهبران ايران سازد. اما من اميدوارم آنها اين بصيرت را داشته باشند و برانگيخته شوند که آنچه که برای مردمشان درست است ايجاد کنند، چيزی که بحق سزاوار آن هستند.
بیان دیدگاه