!بعـد از دو سـال، سـلسله مـباحث در مورد مـشکلات اقـتـصادی
بعـد از دو سـال، سـلسله مـباحث در مورد مـشکلات اقـتـصادی!
با وجودیکه دو سال و خردهای از بر عهده گرفتن دولت میگذرد، يارو آمده میگويد که میخواهد دلايل گرانی را به مردم توضيح دهد. قبلاش هم در کنفرانس رسانهایاش، همچين قول يک برنامهی مفصل در مورد تورم و گرانی را داد، که انگار چه کار عظيمی میخواهد صورت دهد. ديشب آمده همان قولش را عملی کند و در يک برنامهی مفصل به دلايل گرانی و تورم بپردازد. حين همين گفتو گو، قول گفتو گوی ديگری داد و از مجری (مرتضی حيدری) هم خواست که در يک برنامهی مفصل، به مباحث اقتصادی بپردازد و تازه يک برنامهی ديگر هم در مورد برنامهی مسکن دولت صحبت کند.
اما اين برنامهی مفصل که بيشتر به خوش و بش کردن يک مجری با احمدینژاد و هردمبيل صحبت کردنشان میماند، چه چيزی داشت؟ در واقع هيچ! او آمده بود که به مردم بگويد، دولت برنامه دارد و قرار است برنامهريزی کند که تورم و گرانی مهار شود، مسکن مشکلاش حل شود و … بعد هم گفت که در برنامههايی و گفتو گوهايی مفصل به آنها خواهد پرداخت.
اما او دو سال بيشتر برای اجرای برنامههایاش وقت داشت، اما حالا طوری سخن میگويد که انگار کانديدای رئيسجمهوری است. فقط در آن زمان مردم اميد داشتند که او که مثلا ادعای انقلابیگری و کارهای يکدفعهای دارد، ريشهی فساد علنی و زد و بندهای دولتیها را لااقل تا اندازهای کوتاه کند، اما او در اين مدت ثابت کرد که جز باغبانی برای درخت فاسد اقتصادی، چيز بيشتری نيست.
احمدینژاد به تعبير درست، اقتصاد ناسالم ايران را تواناتر کرده است، يعنی ناسالمی آن را بيشتر کرده است، نه اينکه آن را درمان کند. قبل از اينکه او روی کار بيايد، من و امثال من که اقتصاد را خواندهايم و درک میکرديم که او و تيماش چه نگرشی به اقتصاد دارند و عدالت را از چه منظری دنبال میکنند، هشدار داديم. بعد هم که چند برنامهی به اصطلاح انقلابی صورت داد، ديديم که چه نتايجی به بار آمد.
کتاب خريدن مانند سينما رفتن از بودجهی فرهنگی خانوارها بيرون رفت، اين کمک دولت احمدینژاد به يگانه عرصهی ميدانداری فرهنگ ايران بود. آخر، روزنامهها و تئاتر و محيطهای فرهنگی کفاف ميليونها جوان را نمیدهد. کتابخانههای عمومی هم که مکان تستزنی عدهای ثابت هستند و قفسههایشان از کتابهای قلمچی، نشر آزمون و انديشهسازان پر شده است. پارکها هم که تا چند تا جوان با هم مشغول صحبت کردن هستند، به عرصهی عمليات ويژه بسيج و گشت انتظامی بدل میشود. يک جوان در يک خانوادهی متوسط ايرانی چطور میتواند بودجهاش را تنظيم کند که بتواند يک کتاب 6- 5 هزار تومانی را بخرد. آن هم چه کتابی، کتابی که خود نويسندهاش حاضر نيست، برای کتابش – اگر مثلا کسی ديگر آن را نوشته بود – اينقدر که پشت جلدش نوشته، هزينه کند.
شايد تعجب کنيد که اين همه ملت شکايت مسکن و گرانی گوشت و روغن و … دارند و من در مورد گران شدن کتاب حرف میزنم، اما اين از اينجهت است که آقای همين فرد که خيلی هم جلسات شعر با مثلا شاعران میگذارد، تاکيد کرده که دولت بايد به مقولهی فرهنگ بپردازد و از دولت و مجلس خواسته که به امر فرهنگ اهتمام داشته باشند.
وقتی اين عرصه (نشر کتاب) میشود، دلّالبازی ناشران برای کاغذ، نهايت امر آنچه خروجی میشود، کتابهای گران نيست، يعنی فقط کتابهای گران نيست، بلکه کاغذهايی است که سياه شده و گران فروخته میشوند. مگر میشود ناشری که برای کاغذ سر اين و آن را کلاه میگذارد، از کتابی که نويسندهاش نام آشنا نيست، حمايت کند، میرود سراغ کتابهای بفروش. بنابراين تعجبی ندارد که عرصهی کتاب هم مانند عرصهی سينما، خالی از صاحبان انديشه و فرهنگ شود.
احمدینژاد میخواهد دلايل گرانی را بگويد، بسيار خب! اما آيا اين افتضاح نيست که او يکی از دلايل اصلی گرانی را روزنامهها میداند! بهتر است بگوييم اين مضحکترين دليل است. کدام روزنامه، کدام تيتر؟! منظور او کداميک از روزنامههای حکومتی است. روزنامهی مهدی کروبی را میگويد؟ روزنامهی کسی که خود به نفع احمدینژاد کنار کشيد و از شکايت خودش برای تقلبی که مدعی رخ دادن آن در انتخابات رياستجمهوری بود صرفنظر کرد. آيا روزنامهی او باعث گرانی شده است؟ احمدینژاد خيلی مردم را ساده فرض کرده است. مردم ايران میبينند که او چطور بسياری از دلايل را نمیگويد و نسبت به آنها بیاعتنا است.
اصلا همين که او به تيتر يک روزنامهی کم تيراژ و واقعا بیاثر در افکار عمومی ارجاع میدهد، نشانهی اينست که او واقعا نمیخواهد کاری انجام دهد. يا دستکم نمیفهمد که اين، مشکل گرانی نمیتواند باشد. “تورم انتظاری” چيزی بود که او بالا رفتن آن را به روزنامهها نسبت داد و صدا و سيمای جمهوری اسلامی هم در تحليلی که به مناسبت گفتو گوی او، امشب پخش کرد، آورد که احمدینژاد يکی از دلايل اصلی گرانی را مطالب و تيترهای برخی روزنامهها و سايتها دانست.
بعد در تحليل پخش شده، چند بار به انحاء مختلف آورد که احمدینژاد در اين مصاحبه به دلايل داخلی گرانی تاکيد کرد. آيا گران شدن قيمت جهانی جو، همچنين روغن در خارج از ايران و نسبت دادن آن به دلايل گرانی هزاران فرآورده و محصول داخلی که بیارتباط با جو و روغن هستند، نشان از همين است که احمدینژاد به دلايل داخلی گرانی تاکيد دارد.
احمدینژاد حتی بانک مرکزی را هم مقصر دانست، بانکهای خصوصی را هم مقصر دانست. بعد هم برای اينکه بگويد خيلی اين موسسات و بنگاههای پولی در افزايش تورم و گرانی دخيل هستند، يک مثال آورد که ختم کلام باشد. اما اينها دلايل واقعی گرانی نيست.
احمدینژاد هيچ چيز در مورد بازار نگفت. اشارهی او به اصناف نشان داد که او عرصه را برای ميدانداری آنها باز نگه میدارد. او از همکاری اصناف در مهار گرانیها گفت، اما معلوم نکرد، مردم برای اينکه کاپشن جنس آشغالی (که به غلط آن را به کاپشن احمدینژاد نسبت میدهند. کاپشن بهارهای که او میپوشد، چند ده هزار تومان است) را که سال پيش 3.500 تومان بايد میخريدند، امسال 7.500 تومان بايد بخرند، از کجای اين همکاری بيرون میآيد.
احمدینژاد يک استدلال را از اول گفتو گویاش دنبال کرد و آن اين بود که مخالفان هر کاری ما انجام دهيم، باز اعتراض میگنند؛ اگر واردات انجام دهيم، میگويند که توليد داخلی را نابود کرد، اگر هم وارد نکنيم، گرانی میشود، باز اعتراض میکنند، پس ما چکار کنيم؟ احمدینژاد هر کاری کند اشتباه است، او در حال قوی کردن درخت تناور فساد اقتصادی در ايران است. وقتی در محيط فاسدی پول بيشتری ريخته شود، درست است که چيز بيشتری به مردم آن پايين میرسد، اما بيشتر از آن، افراد غير ذی حق نفع میبرند. در واقع آنها آن بالا ايستادهاند و فقط ته ماندههايی که نمیتوانند ببلعند را به پايين میريزند.
مشکل اقتصادی ما تيتر يک روزنامه نيست، مشکل ما دو برابر شدن قيمت جو نيست، مشکل اقتصاد ما وامهايی که موسسات و بانکهای خصوصی میدهند نيستند، مشکل اقتصاد ما در درجهی اول اينست که حکومتی مسوول و دولتی پاسخگو نداريم و در درجهی بعدی نبود برنامه و توانايی مجريان.

2 دیدگاه