حـجات کمرت بـخورد
حـجات، کمرت بـخورد
در نزديکی خانهی ما يک کسی زندگی میکند که پارکينگ خانهاش را به انبار رنگ تبديل کرده است و کلی به حساب خودش منفعت بدست آورده است. از يک طرف، تغيير کاربری صورت داده و يک ريال هم نپرداخته (مسکونی به انباری) بعد هم انبار دار و کلی دنگ و فنگ سرکشی و اينها را ندارد. تازه ماليات هم نمیدهد. اين يارو هر از چند گاهی مراسم دعا در خانهاش برگزار میکند و صدای بلندگو را آنقدر بلند میکند که رو دست مسجد محل میزند. اين آدم وقتی میخواهد مکه برود، طبق رسم حلاليت طلبيدن، به اقوام و خويشان و در و همسايه زنگ میزند و میگويد که ما داريم میرويم حج، اگر بدی ديدی حلال کن.
از آنجا که از قِبل رنگفروشی، درآمد بسيار زيادی دارد، چندان لازم نيست که به تقلّا بيافتد که حسابش با ديگران را تسويه کند. حلاليّت گرفتن هم در ميان ايرانیها بيشتر يک تعارف و ادا کردن رسوم و تشريفات است، و الا کسی در فکر اينکه حق ديگران را بجا بياورد که نيست. به هر حال اين يارو بلند میشود میرود مکه و مدينه و … سنگ به نماد شيطان میزند (رمی جمرات) و سعی بين صفا و مروه را انجام میدهد، طواف و نماز و … بعد بر میگردد و به مغازه که میرود، رو بوسی اهالی و کسبه و …
حالا اين فرد کسی است که دهها ميليون درآمد داشته و در فرم اظهار مالياتی عددی که نوشته يک چندم درآمدش بوده است. پارکينگ را انباری رنگ کرده است. بسياری از حسابها را در دفتر ثبت نکرده است. حتی به دوستی و آشنايی از خودش که آمده و برای تحصيل فرزنداش، خرج عمل، جهيزيه، قسط و پول پيش رهن و … از او کمک خواسته و او با اينکه در چند بانک حساب داشته است؛ گفته که فعلا دستام تنگ است، حالا بعدا سر بزن، و يا يه طوری طرف را دست بسر کرده است. آيا اين فرد حجاش را به کمرش نزده است؟ آيا هر روز که نماز میخواند و عبادت میکند، به هوای نفس خود سجده نمیکند و آن را نمیستايد؟
برخی اينقدر سادهلوح هستند که فکر میکنند، اگر کسی نردبان نگذاشت و از ديوار مردم بالا نرفت، اگر کسی به دختر و زن مردم متلک نگفت، اگر کسی مشروب نخورد، اگر کسی پول نزول نخورد، اگر روزه گرفت، اگر نماز خواند، اگر حج رفت و از اين قبيل، آدمی خدايی است، کسی است که میشود پشت سرش نماز خواند. اگر اين عدهی سادهلوح نبودند، مطمئنا افرادی مانند فرد مزبور دکّانشان تخته میشد.
اين مثال پولدارش بود، مثال بیپولش را هم بزنيم. يک عده هستند، تا میبينند يک فردی درويشمسلکانه زندگی میکند، خانهاش محقر و ساده است، لباسهایاش ايرانی و از نوع ساده هستند، غذايش اندک است و تجملات در زندگی او کم است، نتيجه میگيرند که پس اين فرد خدايی است، مومن است.
سالها اين تصور نادرست ميان مردم ايران بود (شايد هم هنوز باشد) که در ميان افراد، هر کس که سادهتر زندگی میکند، نتيجه میگيرند که اين فرد برای مسووليت بهتر است. در صورتیکه چه بسا کسی خود را به زندگی ساده خوش کند که جاه و مقام بيشتر به تناش بچسبد. کسی که روحيهی سادهزيستی دارد و واقعا اين شخصيت را دارد، مدام آن را به رخ نمیکشد، نسبت به آن طلبِ چيزی از کسی نمیکند.
وقتی کسی میگويد من يک ريال حقوق فلان جا که قبلا کار میکردم را پس از برعهده گرفتن مسووليتام دريافت نکردم، اين به دنبال چه چيزی است، جز اينکه بيشتر با جاه و مقامی که بدست آورده بيشتر حال کند؟ آيا مردم دنبال اين هستند که يارو چند صد هزار تومان نمیگيرد و حالا او اين خبر خوش را میدهد که حقوقاش را به خزانه واريز میکند؟ آيا اين گفتن، ارزش آن نگرفتن را جبران نکرده است؟
يارو حتی نان و پنير خوردناش را هم جلوهگری میدهد. از طرف ديگر ترتيب دادن جلسات متعدد و تصميمگيریهايی که در لحظه، با اعمال نفوذ برای ميليونها، بلکه ميلياردها تومان بيتالمال انجام میدهد را دهها بار اينجا و آنجا به عنوان خدمت و افتخارهای خود میگويد و بعد میآيد میگويد که من خدمتگزار مردم هستم. آيا اين گفتنها، تمامی آن ادعا را جبران نمیکند؟ آيا کسیکه حتی يک پل روستايی، يک درمانگاه را در سفرهای استانیاش مطرح میکند و میخواهد خودش عامل آن شناخته شود، میتواند انسان درست و برحقی باشد؟ آيا کسیکه همهی اختصاصها را معطل تصميمگيری خود می کند و به طور نانوشته اين قرار داد را ايجاد کرده که من به هر استانی بيايم، کلی بودجه و امکانات به آن میآورم، حقيقتا روحيهی خدمتگزاری دارد؟
گرانی و تورم با بنزين سهميهبندی او افزايش يافت. مسکن با سياستهای حمايتی او از انبوهسازان بیلياقت به وضعيت کنونی رسيد. سودهای ميلياردی تحت نظارت دولت او، نصيب جريانهايی که زد و بند میکنند شد. حالا او میخواهد با افزايش 20 ليتر سهميهبندی و دادن چند صد هزار تومان وام قرضالحسنه که معلوم هم نيست که چه ساز و کار مناسبی دارد و يا ندارد، همهی بدبختیهايی که بر سر مردم، بخاطر وجود او و دولتاش آمده جبران کند.
اگر مسلمانی اين است که هست، که مسلمانان ديگر از دست و زبان آن فرد در امان باشند، او حتی اين را هم رعايت نکرده است. اگر آنچه بر خانوادهاش روا میداشت، برای ديگران هم روا میداشت، نتيجهاش اين نمیشد که او از دنبال شدن ماشين حاملاش در کوی و برزنها شاد شود. او چطور با افتخار میگويد که راحت و با آرامش کامل سر به بالين میگذارد، در حالیکه او به دليل منصبی که غصب کرده است، و تصميمات نادرستی که گرفته، هول و ولا به دل بسياری از ايرانيان انداخته است. آيا او همان دروغگويی نيست که وعدههای خود را فراموش کرده و به جای آنکه پول نفت را بر سر سفرهها بياورد، به پايين بودن و نبودن پاچهی شلوار مردم کار دارد.
او به حج میخواهد برود، اما هيچکس از جوانان بيکار ايرانی، خانوادههای مستمند ايرانی، آنهايی که استعدادهایشان کشته میشود، هيچکدام او را نمیبخشند و از خدا میخواهند که انتقامگير ظلمهای او باشد.
بیان دیدگاه