!وبـلاگنـویـسی؛ حُـسن یا ضعـف؟
وبـلاگنـویـسی؛ حُـسن یا ضعـف؟!
وبلاگ داشتن، يک حُسن است و يا يک ضعف؟ آيا آنهايی که وبلاگنويسی میکنند، برای اين، اين کار را میکنند که حرفهای ناگفتهای دارند که با ديگران نمیتوانند رو در رو مطرح کنند، برای همين آن را به اينصورت (که ناشناس هم میتواند باشد) مطرح میکنند؟ آيا وبلاگنويسی، قاعده و قانون ندارد؟ آيا آنقدر آزادی وجود دارد که هرچه دل تنگات بخواهد بتوانی بگويی؟ و بسياری از مسائلی که حتی برای وبلاگنويسان قديمی چون من نيز هنوز سوال هستند.
به نظر من وبلاگداشتن اگر فقط به قصد اين باشد که آن را داشته باشيم، يک ضعف است! ممکن است اين سوال پيش بيايد که اين يعنی چه؟ ديدهايد برخی فقط ويندوز ويستا را نصب میکنند که ويندوز ويستا نصب کرده باشند، يعنی اصلا نمیدانند بدردشان میخورد (يا بهتر بگوييم، بکارشان میآيد!). برخی مدل گوشیشان را عوض میکنند، برای اينکه “فقط” مدل بالاتر داشته باشند. برخی خوراکی میخورند که چيزی خورده باشند و … از اين کارهای عبث که هدفی عاقلانه در پیشان نيستند، چقدر در مورد خودتان میشناسيد؟ برخی هم وبلاگ دارند، چون فکر میکنند، اگر وبلاگ نداشته باشند، آن وقت يک چيزیشان از دنيای جديد کم است.
تا اينجای قضيه خُب مال پدریمان که نيست؛ بلاگر، وردپرس و دهها سايت سرويسدهندهی وبلاگ برای همه، اين امکان را گذاشته که بروند و وبلاگ بسازند و برای خودشان بلاگی راه بياندازند. اما بخش ديگر قضيه مهم است؛ وبلاگ داشتن يک چيز است، گرداندن آن چيز ديگر.
برگرديم به سوال ابتدائی، وبلاگ داشتن، يک حُسن است و يا يک ضعف؟ اين سوال درستی نيست، يعنی نمیتوان داشتن و يا نداشتن وبلاگ را حُسن و يا ضعف به حساب آورد، بلکه آن ماهيت وبلاگ و چگونگی وبلاگداری است که بايد مورد ارزيابی قرار گيرد. اگر يک فرد خيلی مهم، وبلاگ نداشته باشد، برای او ضعف به حساب نمیآيد، اما اگر همان فرد، وبلاگی داشت که آن را نتوانست خوب بگرداند، به روز نگه دارد، به سر و وضع آن برسد، با چيزی که مخاطبان از او انتظار دارند، تناسبی نداشت، آنگاه حتما وبلاگ داشتن برای او يک ضعف به حساب میآيد و بهتر بود که اصلا وبلاگ نمیداشت. مثل بسياری از سياستمداران، مسوولان و روزنامهنگاران ايرانی که وبلاگ داشتن برایشان توفيری نداشته و هر از چندگاهی که دلشان میخواهد، سری به وبلاگشان میزنند و دهانشان را باز میکنند و چيزهايی به روی وبلاگشان بيرون میدهند.
اما وبلاگ داشتن، يک حُسن است برای هر کسی که بخواهد، بر دانش خود بيافزايد، با ديگران ارتباط مجازی داشته باشد و افکار و نظرات خود را به قضاوت ديگران بگذارد و خود را مقيد به يک برنامهی زمانی برای کاری فکری و عملی کند.
کسانی میگويند که افرادی که با اينترنت سر و کار دارند، کمتر با ديگران میتوانند ارتباط اجتماعی داشته باشند، اما اين نتيجهگيری بر مبنای يک قضاوت سطحی صورت گرفته است. اگر مبنای قضاوت، آنهايی بودهاند که ساعتها چت میکردهاند، همچنين بايستی اين را در نظر گرفت که همين مکالمه نيز برای ارتباط اجتماعی مفيد بوده است. (میتوان چنين مطرح کرد که بسياری از کسانیکه حتی نمیدانند اينترنت چيست، در مقايسه با همين به اصطلاح چتبازان، از ارتباطات ضعيفتر اجتماعی برخوردارند. چه بسا همين چت باعث شده است که آنها بتوانند مقداری از ارتباطات اجتماعیشان را بهبود دهند.)
بنابراين اگر فردی بخواهد از وبلاگنويسی يک شخص، نتيجهگيری کند که او در زندگی اجتماعی، فردی ناموفق بوده است، يا برای فرار از خانواده و اجتماع به اين گزينه روی آورده، اشتباه است. چرا که وبلاگنويس موفق امکان ندارد که بتواند از پس چنين کار مشکل و پيچيده و نيازمند انسجام فکری و تمرکزی بر آيد، آنگاه در برابر برخوردها و مواجهههای اجتماعی در بماند. حتی میتوان وبلاگنويسی را آموزشدهنده برای زندگی اجتماعی دانست. از اين طريق که شما با داشتن يک وبلاگ و به روز نگه داشتن آن و ارائهی مطالب مفيد، توانستهايد احساس مفيد بودن، تقيد به نظم و همت برای انجام کاری را تمرين کنيد.
اما وبلاگنويسی نيز مانند بسياری از مقولات، آفتهايی دارد که بايستی آنها را شناخت. اگر در چت کردن، هدف مشخصی وجود نداشته باشد، به بيراهه کشيده میشود، اگر گذراندن در ميان سايتهای مختلف با هدف مشخصی نباشد، انسان را مستاصل میکند، و اگر وبلاگنويسی با هدف و انگيزهی قوی نباشد، سرخوردگی و اعوجاج رفتاری را پديد میآورد.
قصد توهين ندارم، اما کسی که در وبلاگ خود، عکسهای خلاف اخلاق میآورد، کسی که خاطرات جنسیاش را با آب و تاب تعريف میکند، کسیکه لحظات نامناسبی را شرح میدهد، به نظر من وبلاگ دارد که چيزی ناجور از خود را بيرون دهد، اما اين با چيزی خوب جايگزين نمیشود و او بيشتر احساس ناخوشايند خواهد کرد. برعکس، کسی که دارای عدم تعادل روحی است، در زندگی خود مشکلات بسياری دارد، اما از وبلاگ به عنوان، يک جا برای گفتن و برای شرح دادن بهره میگيرد، احساسات ديگران را با خود شريک میکند و بسيار نفع میبرد. کجا شما میتوانيد سنگ صبورهايی از بهترين افراد را اينچنين راحت پيدا کنيد.
وقتی مخاطبان وبلاگشهر فارسی، افرادی با فرهنگ و انديشه هستند، چرا نبايد اين احساس دوستی و پيوند ميان اهل انديشه را تقويت کرد. خوشبختانه هر روز که پيش میرود، ارتقای سطح وبلاگنويسی در ايران را شاهد هستيم. امروز کسانیکه به سراغ وبلاگشهر و سايتهای معظم و وزينی مانند بلاگنيوز، بالاترين و … میروند، لينکهايی را مشاهده میکنند که از سطح رسانههای عمومی در ايران بالاتر هستند. تحليلهای ناب، داستانها و خاطرات زيبا، و حتی دريافتن از مسائلی که تنها میتوان از جايی و از کسی شنيد.
اگر پنج سال پيش از من میپرسيدند که نظرت در مورد وبلاگشهر و يا بهتر بگوييم، وبلاگستان فارسی چيست، من میگفتم، متاسفم از اينکه من هم در کنار اين وبلاگها، وبلاگنويسی میکنم. آن زمان، طيفِ وسيعی از وبلاگها به مسائل جنسی (به طريق عقدهگشايانه) میپرداختند و اينقدر اين قضيه پيش رفته بود که رويترز و سیانان گزارش در مورد آن تهيه کرده بودند. اما امروز در مقابل همان پرسش، میگويم که من يکی از وبلاگنويسان ايرانی هستم که در کنار بسياری از دوستان و علاقهمندان ايرانی به وبلاگنويسی میپردازم و اين کار را با ميل و رغبت انجام میدهم.
2 دیدگاه