ايـران بـرای اعـراب از اسـرائـيـل خـطـرناکتر اســت

ايـران بـرای اعـراب از اسـرائـيـل خـطـرناکتر اســت
هنگامیکه رابرت گيتس از همپيمانان آمريکا میخواست که در مقابل جاهطلبیهای هستهای ايران، آمريکا را همراهی کنند و نقش فعالانهتری در اين زمينه از خود نشان دهند، با گفتن اينکه ايران تهديدی برای منطقه است؛ به خاطر دنبال کردن سياستهای مخرّباش، برنامههای نظامی و موشکیاش و همچنين پافشاری بر برنامهی هستهایاش، اما اعراب منطقه حواسشان به جايی ديگر بود، اسرائيل.
در حالیکه گيتس برای اعلام همکاری بيشتر با اعراب به کنفرانس امنيتی در منامه، پايتخت بحرين آمده بود، کشورهای شرکتکننده گويا سخنان گيتس که با محوريت ايران بود را نمیشنيدند و صحبتهايی که داشتند، نشان از اين داشت که آنها خط ديگری را دنبال میکنند.
زمانیکه يکی از شرکتکنندگان کنفرانس امنيتی خواست که با زيرکی به خرج دادناش، اعترافی از گيتس بگيرد، ناکام ماند. هنوز تاييد نشده است که اسرائيل دارای تسليحات اتمی است و آنچه در اين زمينه گفته میشود، برآوردهايی است که وجود دارد. اين شرکتکننده از وزير دفاع آمريکا پرسيد، آيا او در نظر گرفته که تسليحات اتمی اسرائيل به همان طريقی که داشتن چنين زرادخانهای از جانب ايران تهديد است، تهديدی خواهد بود. رابرت گيتس در پاسخ گفت، من در اين مورد صحبت نمیکنم. تلويزيون ايران اين سوال و جواب را نشان داد، اما در مورد سوال اين شرکتکننده، زير نويسی که نمايش داده شد اين بود، “آيا شما تسليحات اتمی اسرائيل را تهديدی برای منطقه نمیدانيد؟” بعد از خواندن اين جملهی زير نويس شده توسط مجری خبر جمهوری اسلامی، جملهی ديگری به عنوان پاسخ وزير دفاع آمريکا، زير نويس شد و مجری خبر گفت که وزير دفاع آمريکا با تکبر گفت، “نه نمیدانم.”
بعد از آنکه گيتس به سوال اين شرکتکننده پاسخ داد، تاملی طولانی کرد. اين مکالمه از سوی رسانههای جمهوری اسلامی طوری ديگر انعکاس داده شد که بسيار متفاوت بود. درست است که وقتی در انگليسی سوالی پرسيده میشود، هنگامیکه در پاسخ گفته میشود I do not میتواند به فعل اصلی (مورد نظر) جملهی سوالی ارجاع داده شود، اما در اينجا چيزی که مترجمان جمهوری اسلامی برداشت کردند، معنايی بوده که خود متصور شدهاند، يعنی I do not know و دليل اين اقدامشان هم احتمالا نادانیشان بوده و شايد هم خواستهاند که تبليغات رسانهای خود را رونق بخشند. حتی سوال شرکتکننده نيز درست ترجمه نشد، يعنی اينطور در نظر گرفته شد که اين مقام عربی منطقه، اسرائيل را دارای تسليحات دانسته است، در صورتیکه با دقت در عبارت گفته شده، میتوان دريافت که او تهديد از داشتن اين تسليحات از سوی اسرائيل را مطرح کرده است.
اما فعل گذشته بکار گرفته شده نيز میتوانست به آنهايی که به دنبال دقت در سوال و جواب مطرح شده هستند کمک کند. شرکت کننده، “در نظر گرفتن” (Thought) که مصدر فعلی در زمان گذشته است را بکار برده و اگر رابرت گيتس میخواست مستقيما به سوال اين فرد جواب دهد، میگفت، I did not اما او اين را نگفت و اصلا نخواسته که به اين سوال بپردازد.
بيرون از اين مسائل، گيتس به اين کنفرانس آمد، تا دريابد که ميزان مشارکت به اصطلاح متحدانش در منطقه در همراهی با طرح آمريکا در مقابله با جاهطلبیهای هستهای ايران چقدر است. اعراب البته که ايران را تهديد خود میدانند، اما ملاحظات بسياری باعث میشود که آنها نخواهند با ايران مناقشهای داشته باشند. ايران، شبهنظاميان سنی در منطقه را نيز تحتتاثير خود قرار داده است، حماس و جهاد اسلامی در فلسطين. گفته میشود که ايران اخوان المسلمين مصر را نيز مورد نفوذ خود قرار داده است. اين احزاب درست مقابل آمريکا و اسرائيل هستند، اما در داخل منطقه، و علیرغم دوستی دولتها با آمريکا، بسياری از مردم هواخواهی آنها را میکنند. هنگامیکه دولت حسنی مبارک که متحد آمريکا و دارای شراکت در صلح با اسرائيل است، به مبارزه با اخوان المسلمين پرداخت و بسياری از سران اين جريان را زندانی کرد، افرادی نزديک به اين جريان که توانسته بودند به رقابتهای پارلمانی راه پيدا کنند، در انتخابات مجلس مصر، به کرسیهای قابلتوجهی نسبت به دورههای قبل دست يافتند.
بسياری معتقدند که ايران در لبنان، عراق و حتی مصر پيروز شده است. جنگ لبنان اگر اين هدف را دنبال میکرد که جريان حسن نصراله را منفور ملتهای عرب کند، در اين هدف با موفقيت کاملی مواجه نشد، هرچند که توانست مخالفان داخلی را تشجيع کند و او را از عربدهکشیهایاش بياندازد. اما در عراق، قضيه بسيار متفاوت است. عراق يک حزب و يا يک جنبش نيست، بلکه يک کشور بسيار غنی از لحاظ منابع نفتی و به شدت با اهميت برای اعراب. شايد اغراق نباشد، اگر بگوييم که سمت و سويی که عراق حرکت خواهد کرد، بيشتر از اينکه برای خود عراقیها مهم باشد، برای کشورهای منطقه اهميت دارد. که اين مساله خود معمّای عجيبی است.
در عراق، کُردها وجود دارند که هيچ تعلقخاطر جدی به جامعهی عربی و يا اسلامی برای خود قائل نيستند. جمعيتی بيست درصدی از عراق که در منطقهی مسکونی آنها که در شمال عراق است، 40 درصد ذخاير نفتی وجود دارد. شايد هم آنها در دراز مدت، زمانیکه ديگر دريابند، عراق برای آنها ارزشی بيشتر از آنچه زمان صدام بود، قائل نخواهد شد، تصميم به استقلال و خودمختاری بگيرند. دو گرايش ديگر، يعنی شيعيان و سنیها نيز از آنجا که بيشتر، وابستگی از لحاظ معنوی و سياسی از جانب همسايگان عراق توشهشان است، بعيد است که با وجود چشم و همچشمی و رقابتی که حاميانشان در منطقه دارند، بتوانند با هم به تفاهم برسند و به چيزی جز پيشبرد آرمان “عراق مستقل” نيانديشند.
سياست آمريکا برای اعراب روشن است، اما ظاهرا اعراب میخواهند، همه چيز را باهم داشته باشند. يعنی میخواهند آمريکا وضعيت عراق را به مانند سابق برگرداند، که دست سنیها بود، ايران را مهار کند که به سمت تسليحات اتمی نرود، اسرائيل را هم – اگر که دارای تسليحات اتمی است – خلع سلاح کند. بعد هم در مقابل اقداماتی که آمريکا برای نشان دادن حسننيتاش نشان میدهد، در اجلاسهايی که ترتيب میدهند، يقّهی آمريکا را بگيرند که آيا در مورد ايران و اسرائيل، استاندارد دو گانه بکار نمیبرد؟ ژست بگيرند و حکم دهند که زرادخانهی اسرائيل، تهديد کنندهی منطقه است و پيشنهاد دهند که فروش نفت را به دلار نداشته باشند، چرا که دلار دارد سقوط میکند و آنها کمتر از ارزهای ديگر – با فروش به دلار – مايه نصيبشان میشود.
درست است که ايران دارای تسليحات اتمی نيست، اما اين نه بخاطر اينست که ايرانیها نمیتوانند اين را داشته باشند، بلکه اين فشارهای آمريکا و متحدانش بوده که در روند هستهای شدن ايران اختلال ايجاد کرده است. اعراب راه چارهای ندارند جز اينکه با آمريکا همکاری کنند، اما ظاهرا بدشان نمیآيد که طرف هر دو طرف منازعه را بگيرند. البته احتمالا چيزی که در ذهنشان میگذرد خيلی نادرست بايد باشد که از آن چنين سياستی بيرون میآيد. آنها با دنبال کردن سياستی اينچنينی در حقيقت، خود را بيچاره خواهند کرد و آن چيزی که نبايد اتفاق میافتد.
چه کسی از دوستی ايران و آمريکا بيشتر از همه ناخرسند خواهد شد؟ اين را مقامات ايران و مذاکرهکنندگان هستهای ايران علنا بيان کردند که زمانیکه روابط ايران و آمريکا به سوی تنش کمتر پيش میرود، اعراب با تحرکاتی که دارند، مانع از اين میشوند که ميان آمريکا و ايران سازش ايجاد شود. ايران با وضعيت داخلی اسفباری که دارد، بمب هستهای کارش را راه نمیاندازد، شايد هم هرگز به آنجا نرسد، اما رابطه با آمريکا بسياری از دردسرهايی که با دهها زرادخانهی اتمی قادر به حل آنها نيست، حل شده میبيند. بزرگترين مشکل حکومت ايران اينست که بسياری از ايرانيان، چشم انتظار اين هستند که آمريکا کاری کند، تا آنها از جا برخيزند و حکومت کنونی را سرنگون کنند.
چه چيزی برای يک رژيم سرکوبگر خوشايندتر از اين خواهد بود که آخرين اميد جمعيت انبوه ناراضی داخلی را بر باد رفته ببيند و به آنها حالی کند که ديگر روزگار همين است و آنها بايد بسازند.صدام پس از جنگ خليج فارس بود که درندهخويی خود را به مردماش بيش از پيش نشان داد و دهها هزار نفر از مخالفانش را که قيام کرده بودند که او را سرنگون کنند، سر جايش نشاند. اين سابقهی بدی برای آمريکا ايجاد کرد که حتی سرنگونی صدام هم، تلخی آن را از بين نبرد. آن زمان، نبايستی تکرار شود.
اعراب منطقه با مسالهای روبهرو هستند، که ظاهرا رو دربايستی مانع از علنی شدناش شده است. اينکه آمريکا اگر به آنها اطمينان دارد، چرا از اسرائيل حتی اگر دارای تسليحات اتمی باشد (و يا شود) پشتيبانی میکند. آيا اسرائيل در منطقه، دشمنی از ميان اعراب دارد که برای مقابله با آن نياز به تسليحاتی از نوع اتمی است؟ اين مسالهای است که پاسخ آن را آمريکا و دولت اسرائيل بايستی برای اعراب روشن سازند. اگر به واقع اعراب و اسرائيل دشمنی ندارند، چه دليلی دارد که پيمان صلح با اسرائيل منعقد نمیکنند، جنگ پنهانیشان را پايان نمیدهند، روابط ديپلماتيک و اقتصادی خود را عادی نمیکنند و از جانبداری خشونت عليه يکديگر دست بر نمیدارند.
بخشی از اين مسائل، بايستی توسط اعراب و بخشی توسط اسرائيل پاسخ داده شود، در آن زمان که اين موضوعات به مثبتترين صورت ممکن رسيد، آنگاه اسرائيل هيچ دليلی برای مسلح شدن به تسليحات اتمی نخواهد داشت، جز ايران. اما ايران هنوز يک خطر است. بنابراين ايالات متحده، اسرائيل و اعراب بايد به اين نتيجه مشترک برسند که ايرانی که ملاها میخواهند در منطقه بسازند، همان خطری است که اسرائيل را موجّه میسازد که برای دفاع از خودش کاری بکند.
آيا وقتی بحرين، توسط يکی از مقالهنويسان ايرانی، جزو قلمروی ايران خوانده شد؛ بحرينیها بیتوجهی کردند و يا تا وزير خارجه و رئيسجمهوری اين کشور را به منامه نکشاندند و عذرخواهی آنها را نشنيدند و اعتراف به تماميت ارضیشان را از آنها نگرفتند، دستبردار نشدند. حالا آيا بحرين به اسرائيل حق نمیدهد در مقابل تهديد رئيس دولت ايران که اين کشور را تهديد به نابودی کرده است، و رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام آن گفته که با يک بمب اتمی، چيزی از اسرائيل باقی نمیماند، بیخيال نباشد؟ آيا اين سياستی است که آنها در مورد خود هم میپسندند؟
درست است که علی خامنهای چاپلوسی اعراب را کرده است و به زائران ايرانی توصيه کرده که در حج امسال، اولويتشان انسجام اسلامی و پرهيز از هرگونه عمل تفرقهآميز باشد، درست است که مقامات ايرانی هر روز کمتر به شيعهگری رايج گذشته میپردازند و حتی بسياری از مراسمهايی که داشتند را بیرنگ و لعابتر میکنند، اما آيا اينها برخاسته از يک استراتژی است، يا يک تاکتيک. آيا پادشاه عربستان سعودی تصور میکند که با احمدینژاد مسلح به بمب هستهای نيز مانند احمدینژاد گرفتار در بحران هستهای که با لبخند، عجز و التماس در مورد حضور عربستان در آناپوليس با او صحبت میکرد، در مورد مسائل صحبت خواهد کرد؟
نه! اعراب حسابگرهای خوبی هستند. آنها میدانند به هر تقدير، ايران با بمب هستهای رها نمیشود و آمريکا خدمت آن میرسد، اما آنها از اين وضعيت موجود میخواهند بهرهبرداری کنند و ظاهرا دندانشان هم بد جوری گرد شده است. فروش تسليحات از سوی آمريکا و انگليس به اعراب، برای اين نبوده که آنها را در برابر ايران مسلح کنند، بلکه در اصل میخواستند، به اعراب بگويد که اگر شما حتی با اسرائيل هم خصومت داريد، ما با شما دوست هستيم و میدانيم شما چگونهايد و برای همين به شما اعتماد داريم.
کامنت یک