مـلاها مـمکن اسـت افـراطی باشـند، امـا بـیعـقل نـيستند
مـلاها مـمکن اسـت افـراطی باشـند، امـا بـیعـقل نـيستند
گزارش انجمن اطلاعات آمريکا، موسوم به برآورد اطلاعات ملی، با عنوان “ايران: مقاصد و توانايیهای هستهای” موجب شد که رسانهها و مقامات کشورها به ابراز نظر در مورد آن بپردازند. کانديداهای رياستجمهوری آمريکا هم از اين بحث تازه، بُل گرفتند و آن را با حرارت به موضوع سخنرانی خود تبديل کردند.
در اين مقالات، نظرات و گزارشها همواره يکی از اين سه مساله، مواضع بوش در قبل و پس از انتشار اين گزارش، فعاليتهای هستهای ايران که تا پيش از اين برخی تصور میکردند، تنها دارای ابعاد صلحآميز است و دستِآخر ميزان اطمينان از صحت و سقم اين گزارش – با توجه به سابقهی سازمانهای اطلاعاتی در مورد وجود تسليحات کشتار جمعی در عراق – ، محور قرار گرفته است.
مخالفان سياستهای بوش، فشار نظرات خود را بر اين قسمت قرار دادند که بوش پيش از اين، از محتوای اين گزارش، مطلع بوده است و علیرغم اين موضوع، تهديد هستهای ايران را طوری وانمود میکرد که بسيار جدیتر از آن چيزی است که حالا با انتشار اين گزارش – ممکن است – به نظر بيايد. اين عده که دموکراتها و نامزدان رياستجمهوری اين حزب را شامل میشوند، اين گزارش را مبنايی برای تغيير سياست جورج بوش در قبال ايران دانستند که بايستی رئيسجمهوری آمريکا را به قصد گفتو گو با ايران سر ميز بکشاند.
دستهی ديگر که اکثريت مقالهنويسهای سايتهای سياسی و انيسيتوهايی که کار تحقيقاتی در زمينههای بينالمللی انجام میدهند را شامل میشوند، از اين گزارش به عنوان يک سند با اهميت ياد کردند که میتواند در تصميمگيریهايی که در اين مقطع حساس زمانی در مورد پروندهی اتمی ايران گرفته میشود، به آمريکا و متحدانش کمک کند. اين عده که اصل زمامداران آمريکا (در هر دو حزب) را نيز در بر میگيرند، معتقدند که اين گزارش، يک پايهی خوب برای ايالات متحده است که سياست خود در مورد ايران را بدون ترديد و ابهام، شک و دو دلی به پيش ببرد.
اما بسياری هم اين سوال را مطرح میکنند، آيا سازمانهای اطلاعاتی که در مورد عراق مرتکب قصور و اشتباه شدند، اين امکان برایشان وجود ندارد که بار ديگر در مورد ايران مرتکب اشتباه شوند. اين عده پشتوانههای ديگری هم بجز مسالهی عراق دارند، آنها هند و پاکستان را مثال میآورند که دارای تسليحات اتمی شدند، در حالیکه در غياب اطلاعات سازمانهای اطلاعاتی، موجب شد که ايجاد آنها (هستهای شدنشان) همه را متعجب و شگفتزده کند.
اين طيف از نظرات که بدبينانهترين نظرات نسبت به کاخ سفيد را هم شامل میشود، اصلا بر روی جنبهی مثبت و يا منفیای که اين گزارش برایشان ممکن است داشته باشد، موضعگيری نمیکنند. به عبارت ديگر، نزد آنها چيزی که بيشتر از مفاد گزارش برآورد اطلاعات ملی دارای اهميت است، “اعتبار”ی است که اين گزارش دارد. حتی شنيده شده است که عدهای میگويند، مقامات کاخ سفيد در برابر تهديد اتمی ايران کاری از پيش نمیتوانند ببرند، از همينرو برای اينکه توجيهي برای عقبنشينی ناگزيرشان در مورد تهديد ايران داشته باشند، با نفوذ و دخالت در گزارش سازمانهای اطلاعاتی، گزارشی دست و پا کردهاند که بتواند افکار عمومی را برای اين دست از کار کشيدن مجاب کند.
اما اين اظهارنظرها بيان کنندهی واقعياتی که در مورد اين گزارش وجود دارد، همچنين حقايق نابی که میتوان از اين گزارش دريافت نيستد. در مورد اين گزارش میتوان گفت، اين گزارش مورد توافق تمامی 16 شاخهی اطلاعاتی آمريکا است و از اين لحاظ بسيار حائز اهميت است. اين گزارش توسط جورج بوش مجوز انتشار داده شده است. اين گزارش مورد وثوق بينالمللی قرار گرفته است و حتی جمهوری اسلامی ايران نيز از آن استقبال کرده است.
اما چيزهای زيادی در مورد اين گزارش مغفول واقع گشته است. اول اينکه در گزارش آمده که ايران تا سال 2003 در حال انجام برنامهی تسليحات هستهای بوده است. اين مساله سبب شد که بار ديگر نام محمد خاتمی، رئيسجمهوری سابق ايران، همان منادی گفتو گوی تمدنها، صلح و صفا در مقالات برده شود. يعنی درست زمانیکه محمد خاتمی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد طرح به اصطلاح خودش را با عنوان “گفتو گوی تمدنها” ارائه میکرد و گفتمان را چارهساز دردهای جهان امروز معرفی میکرد، در خانه (ايران) دولت او در حال تهيهی ابزار گفتو گو بودند!
دوم اينکه وقتی اپوزيسين ايران (شورای ملی مقاومت ايران) فعاليتهای مخفی هستهای جمهوری اسلامی را رسانهای کرد و توجه جهانی را به سمت برنامههای هستهای ايران معطوف کرد، دولت ايران برنامهی توليد تسليحات اتمی خود را زير فشار بينالمللی متوقف ساخت، تعليق در مورد فعاليتهای مرتبط با غنیسازی را پذيرفت و اجرای پروتکل الحاقی را اجابت کرد.
اگر ايران مطابق انپیتی دارای حق غنیسازی اورانيوم بوده است، چه دليلی داشته که آن را متوقف سازد؟ پاسخ آن روشن است، ايران 18 سال برنامهی هستهای خود را از بازرسان آژانس پنهان داشته بود و برای اينکه در مقابل فشار بينالمللی – که به سبب بیاعتمادی نسبت به ايران در مورد فعاليتهای هستهایاش ايجاد شده بود – کاری برای کاستن آن کند، فعاليتهایاش را ايستاند.
سوم اينکه اين گزارش تاکيد میکند که ايران برنامهی ساخت تسليحات هستهای داشته است و اين برنامه زير نظر نهادهای نظامی بوده است. عدهای از اين گزارش اين برداشت را داشتند که گفتههای مقامات آمريکايی با يافتههای جديد مغايرت دارد. در صورتیکه اگر چيزی وجود داشته باشد که با گزارش برآورد اطلاعات ملی آمريکا در مورد فعاليتهای هستهای ايران، فاصله داشته باشد، آن، گزارش البرادعی است.
وقتی که بازرسان سازمان بينالمللی انرژی اتمی تاکنون نتوانستند در مورد برنامهی هستهای نظامی ايران که به مدت سالها به صورت پنهانی صورت میگرفته، چيزی به جامعهی جهانی بگويند، آيا اين به منزلهی اين نيست که اين سازمان کارش را درست انجام نداده؟ چطور رئيس شورای حکام میتواند گزارش اخير سازمانهای اطلاعاتی را تاييدی بر يافتههای آژانس ارزيابی کند، در صورتیکه حتی يکبار نيز در گزارشهای آژانس به صراحت در مورد برنامهی توليد تسليحات هستهای در سايتهای نظامی ايران چيزی نيامده است.
چهارم، بوش هيچ دروغی در مورد تهديد ايران نگفته است. نشست رسانهای بوش با خبرنگاران، آنچنان هيجانی داشت که بسياری از سوالکنندگان حتی چيزهايی گفتند که خلاف واقع بود و از آنجا که رئيسجمهوری آمريکا برای جدل و بحث با آنها در آنجا حضور نيافته بود، علیرغم تحريفها و سخنان نادرستی که آنها در سوالات خود بيان میکردند، به پاسخگوئی آنچه از اصل سوال آنها بر میخاست پرداخت. اگرچه دهها مقاله به انتقاد از مواضع رئيسجمهوری آمريکا که در 17 ام اکتبر نسبت به جنگ جهانی سوم که فعاليتهای هستهای ايران میتواند باعث آن شود هشدار داده بود، پرداختند، اما مقالهی تايم، يک پاراگراف از چندين مقالهی خود در ارتباط با اين گزارش را هم به اين موضوع اختصاص داد.
بوش شش هفته قبل هشدار داد که فعاليتهای هستهای ايران میتواند سبب جنگ جهانی سوم شود. بوش حتی در آن زمان نيز کلمات را به دقت انتخاب کرده بود. بوش نگفت که جنگ جهانی سوم، متعاقب اينست که ايران به تسليحات اتمی دستيابد، بلکه او گفت، اگر شما علاقهمند هستيد که از جنگ جهانی سوم احتراز کنيد، اين به منزلهی اينست که شما در نظر داريد از داشتن دانش مورد نياز برای ساخت تسليحات هستهای برای آنها ممانعت بعمل بياوريد.
هشدار بوش، خط قرمز را برای دولت آمريکا در مورد فعاليتهای هستهای ايران روشن ساخت، که اين خطر قرمز يک بمب اتمی ايرانی نيست، بلکه برنامهی مورد نياز آن است. اگرچه ايران تا اندازهای به دانش مورد نياز برای چنين تسليحاتی دستيافته است، اما منظور بوش، تسلط بر تکنولوژی غنیسازی اورانيوم است.
اما گزارش، حقيقتی ديگر هم آشکار کرد، اينکه ملاها آنقدرها که گفته میشود غير منطقی نيستند. بسياری از تحليلگران با اتکا به مواضعی که احمدینژاد در مورد اسرائيل گرفته است، همچنين با صحبتهايی که در مورد امام زمان، وظيفهاش برای آماده کردن مقدمات ظهور وی و الهام خدا به او و … بر زبان آورده، میگويند، اين رژيم خيلی مجنون است. اما در واقعيت اينها نيستند که تصميمساز هستند. من با اين اعتقاد موافقم که میگويد، اگرچه ملاها بسيار افراطی و خارج از نزاکت و شايستگی هستند، اما عقل دارند.
آنچه مواضع بوش و رهبران آلمان، فرانسه و کشورهای غربی در اين چند روزه نشان داده است، اينست که آنها روی تصميمگيری عاقلانهی حکومت ايران حساب باز کردهاند. همچنانکه قبلا هم پاسخ گرفتند و در گزارش اخير هم بر اين نکته تاکيد شده است که ايران تحت فشار، چند سال برنامهی خود را متوقف ساخت. بوش در موضعگيری اخير خود بيان داشته است که يا ايران اقرار میکند و با جامعهی جهانی در مورد نيات و مقاصد خود در مورد فعاليتهای هستهایاش با صداقت مواجه میشود و میپذيرد که غنیسازی اورانيوم را به تعليق در آورد و برای مذاکره سر ميز بيايد، و يا ما میتوانيم به مسير منزویکردن (ايران) ادامه دهيم.
بیان دیدگاه