فهم

ده چـيزی کـه در مـورد احـمدی‌نـژاد نـمی‌دانـيد

ارسال‌شده در رهبران رژيم توسط fahm در سپتامبر 28, 2007

ده چـيزی کـه در مـورد احـمدی‌نـژاد نـمی‌دانـيد

محمود احمدی‌نژاد نه شخصيتی جذاب است از لحاظ فردی که بخواهيم در مورد آن مطلب بنويسيم و نه اينکه دارای افکار و استدلال‌های سياسی خاصی است، تنها ويژگی اين فرد لاابالی‌گر سياسی، اينست که بر حسب رخداد يک اتفاق که به يک جوک باور نکردنی می‌ماند، رياست دولت جمهوری اسلامی را برعهده گرفته است.

سايت يو.اس نيوز در مطلبی که از نوشته‌های برخی سايت‌های ديگر نيز برای جمع‌آوری کردن آن، کمک گرفته است، به ده مورد درباره‌ی احمدی‌نژاد اشاره دارد که ممکن بسياری نسبت به آن بی‌اطلاع باشند. مورد اول آن اينست که محمود احمدی‌نژاد در 28 اکتبر 1956، سه سال پس از کودتای 28 مرداد بدنيا آمده است. شيعه بودنش هم که ديگه کاملا روشن است. (اينقدر از امام زمان و حضرت فاطمه در اينجا و آنجا، چيزهای عجيب و غريب گفته است که کمتر کسی در ايران از مذهب او بی‌اطلاع است.) فکر کنم اين ده موردی که اين سايت جمع‌آوری کرده است، بيشتر برای خوانندگان آمريکايی و ديگر افراد انگليسی‌زبان است، و الا ايرانی‌ها در مورد مذهب احمدی‌نژاد بسيار می‌دانند. کم هستند کسانی‌که از ادعای‌اش برای مهيا کردن مقدمات ظهور امام زمان چيزی نشنيده‌اند.

غربی‌ها هستند که نمی‌دانند “امام زمان” کی هست که اينقدر احمدی‌نژاد خود را “سرباز” و “فدائی” او می‌خواند. (البته بيشتر با فينگليش نوشته شده‌ی “امام مهدی” در مقالات انگليسی برخورد می‌کنند.) اشاره به شيعه بودن او نيز شايد به اين دليل باشد که برای غربی‌ها، مسلمان، مسلمان است و خيلی نمی‌دانند که شيعه چی هست و سنی چی هست و اينکه کدام‌شان دارای اعتقادات خيالی و عجيب هستند.

احمدی‌نژاد سه فرزند دارد: دو تا پسر و يک دختر. همسر احمدی‌نژاد نيز مانند او، گويا استادی دانشگاه را يدک می‌کشد. (احمدی‌نژاد با اين مدرک دانشگاهی‌اش و استادی دانشگاه که از صدقه سر سپاهی بودن بدست آورده، خود را کشته است: هر جا که می‌رود، عين بازيگران طنز سريال‌های مسخره‌ی تلويزيونی اشاره‌ای به آن دارد.)

زمانی که طفلی بيش نبوده، از دهات پا می‌شوند و به تهران می‌آيند و همينجا می‌مانند. مورد ديگر، تغيير نام خانوادگی احمدی‌نژاد است. گويا خانواده‌ای مذهبی داشته‌اند که فاميلی تغيير يافته‌شان “احمدی‌نژاد” می‌شود. وی چهارمين پسر از هفت فرزند خانواده بوده است. پدرش هم در همان روستا، اول بقالی داشته و بعد تغيير کسب و کار می‌دهد و سلمانی باز می‌کند. بعد هم که به تهران می‌آيند، آهنگری می‌کند.

در سال 1975 در ميان دانش‌آموزانی که کنکور ورود به دانشگاه را دادند، نفر 130‌ام در رشته‌ی مهندسی راه و ساختمان دانشگاه علم و صنعت شد. بعد از انقلاب هم مثل بسياری ديگر از کسانی‌که سابقه‌ای در همراهی با جريان مذهبی داشتند، و همينطور الکی مدرک گرفتند، مدرکش را گرفت. بعد هم آن مدرکی که همه جا ازش حرف می‌زنند را، يعنی دکترای حمل و نقل و ترافيک را بهش دادند.

گويا در دوران دانشجوئی، فعاليت سياسی هم می‌کرده است. در تهيه و تدارک اعلاميه و شب‌نامه هم بوده است. وی به انشعابِ محافظه‌کار دفتر تحکيم وحدت پيوست. گرايش تندرو و راديکال اين گروه، همان ماجرای گروگان‌گيری سفارت‌خانه‌ی آمريکا را پيش آوردند. (از جمله افرادی که در اين گروگان‌گيری نقش داشتند می‌توان به معصومه ابتکار، ميردامادی و شمار زيادی از افرادی که امروزه نقش اصلاح‌طلبان را بازی می‌کنند، اشاره کرد.)

بعد از خدمت در دوران جنگ ايران و عراق، به نيروهای ويژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پيوست. در آن دوران، در چندين نبرد برای سرکوبی مخالفان رژيم با پاسداران همراهی کرد: احتمالا در کرکوک و برخی مناطق کردنشين داخل کشور. برخی منابع اطلاعاتی معتقدند که او در سال 1989 به اتريش رفته، تا در جريان ترور عبدالرحمان قاسملو، معاند کُرد رژيم، همدستی و مشارکت داشته باشد.

او از اعضای تشکيل‌دهنده‌ی همان جريان بسيجی است که با موتور سيکلت در شهرها راه می‌افتادند و به زنان به اصطلاح بدحجاب اهانت می‌کردند، و يا برای آن دختران و پسرانی که در خيابان باهم راه می‌رفتند، مزاحمت ايجاد می‌کردند.

فرمانداری ماکو و خوی و مشاوره دادن به وزير فرهنگ و ارشاد و استانداری اردبيل و شهرداری تهران سوابق او در نظام جمهوری اسلامی است. در همان زمانی که شهرداری تهران را بعهده داشت، کارهای پوپوليستی و قشری‌نگری‌های مذهبی‌اش در شهر نمود پيدا ‌کرد. وقتی اعياد مذهبی می‌شد، کلی پارچه نوشته و پوستر از کيسه‌ی بيت‌المال خرج يامفت می‌کرد که نشان دهد بله! شهر، دارای فضای معنوی و مذهبی است.

از خدمات شايان‌توجه او در دوران شهرداری تهران، می‌توان از برخورد با کافی‌شاپ‌ها، کافی‌نت‌ها و مکان‌های تفريحی جوانان و همچنين کنسل کردن برخی از برنامه‌هايی که سکولار بودند و به مذاق آقا خوش نمی‌آمدند، نام برد. احمدی‌نژاد دارای تظاهرات زيادی است، مثلا لباس محلی می‌پوشد، لباس فلان قشر کارگری را می‌پوشد که نشان دهد به آنها احترام می‌گذارد. يا مثلا ماشين پژو مدل 1977 خود را به عنوان ماشينی که با آن رانندگی می‌کند، مدام مطرح می‌کند.

يک جمله‌ی تاريخی هم پس از هماورد انتخابات رياست‌جمهوری سال 1384 داشت، “ما انقلاب نکرديم که دموکراسی داشته باشيم.”

چند مورد هم در اين جمع‌آوری نيامده، اما به نظرم خيلی ناآشناتر از اين موارد باشند:

احمدی‌نژاد در ديدارهايی که با مقامات کشورها در سفرهای خارجی دارد، به ندرت آن کاپشن بهاره‌ای که در ديدارهای عمومی به تن می‌کند (تا مثلا مردمی بودن خود را نشان دهد) به تن می‌کند. آن چيزی که جديدا ياد گرفته، اينست که يکی از آن گران‌ها و شيک‌ها را به تن می‌کند، که هم مردمی بودن‌اش را کمرش بزند و هم اينکه جلوه‌ی بدی نداشته باشد. البته او در بسياری از ديدارها، مخصوصا اگر طرف‌اش يکی از آنهايی باشد که احترام‌شان واجب است، مثلا ولاديمير پوتين، حتما کت و شلوار تر و تميزی می‌پوشد.

تيک‌هايی که دست راست او دارد نيز از موارد ناگفته در مورد اوست. او وقتی می‌خواهد سخنرانی کند، زياد دستش را تکان می‌دهد که اين تيک‌ها معلوم نشود. در بسياری از وقت‌ها، ديده شده که وقتی قرار است سر ميز دستش روی ميز باشد و با طرف مقابل صحبت کند، با دست چپ، دست راستش را مهار می‌کند.

ادا و اطفارهايی که در مصاحبه با شبکه‌های خارجی دارد نيز جالب است. اين شکلک درآوردن‌ها را در مصاحبه با خبرنگاران داخلی و همچنين کنفرانس‌های خبری ندارد. او بيشتر اين ميميک‌ها را برای نشان دادن مثلا تسلط خود و اينکه حرفش منطقی است، از خود در می‌آورد، اما بکارگيری آن به چنين کثرتی، نشانه‌ی عدم اعتماد به نفس و همچنين نبودن منطق کافی در مورد چيزهايی است که بر زبان می‌آورد. (که چنين از شکلک درآوردن سر آن می‌گذارد.)