مـاجرای سـخنرانی احـمدینـژاد در دانـشگاه کـلمبـيا
بد است دل يک عدهای در آمريکا توسط رئيسجمهوری اسلامی ايران خوش و خندان شود؟ برخی فکر میکنند که اين چقدر قدرت است که احمدینژاد از خود در کرده است که رسانههای جهان يکي- دو روزی است، روی سفر او به نيويورک و مصاحبهها و سخنرانیهايش فوکوس کردهاند. اما از بُعد ديگر، چقدر تحقير برای او به حساب میآيد که مجبور است سخنانی که اپوزيسين در داخل در روزنامهها نمیتواند بگويد را در حضور خودش بشنود. جدا از ماجرای دعوت دانشگاه کلمبيا و عقب ننشستن از درخواستشان (با وجودی که مقامات کاخ سفيد معلوم بود که از آن خشنود نيستند)، اقدام رئيس اين دانشگاه در اينکه برخی از حرفهای دل مردم ايران را بيان کرد، شايسته تقدير است، اما چه اينکه اين اقدام در مقياس در اختيار قرار دادن فرصتِ سخنرانی در دانشگاه، کوچک بود.
جلسهی جالبی بود، اما فکر نمیکنم جز آنها که هيجانهايی جدا از زندگی آمريکايی را طلب میکردند، کسی چيزی خوشايند ديده باشد. عدهی زيادی هم در مخالفت با سخنرانی احمدینژاد در مقابل اين دانشگاه تجمع اعتراضآميز داشتند. اما چيزی که رسانههای رژيم از گفتن آن ابا کردند، جو و فضای جلسه بود که به خوبی نشان میداد که احمدینژاد، نفر دوم رژيم جمهوری اسلامی چطوری مضحکهی چند جوان به اصطلاح خودشان (رژيم) يانکی شدهاند. (حالا اگر اپوزيسين هم يک کامران نجفزادهای داشت که در يک 20:30 ای به اين جلسه میپرداخت، احتمالا در گزارشی که تهيه میکرد، میآورد که يانکیها و بسياری از افراد آن کاره و مشروبخور در حالی که پاهایشان را روی هم انداخته بودند، وقتی دوست داشتند و عشق میکردند، احمدینژاد را هو میکردند و وقتی دلشان میخواست برای اين فردی که ادعای فراهم آوردن مقدمات ظهور امام زمان را دارد، کف و هورا میکشيدند..)
اوج عزت اسلامی در اين سخنرانی آنجا بود که احمدینژاد آنجا ايستاده بود و به سخنرانی سراسر جذاب و مهيج رئيس دانشگاه گوش میکرد. البته بايد گفت که بسياری از رسانهها از اين بّعد به قضيه نگاه کردند، يعنی گفتند که احمدینژاد و قلدرهای حاکم بر ايران، روزنامهها را خفه کردهاند و مردم و جوانان ايرانی نيز نمیتوانند حرف دلشان را بيان کنند، بنابراين اين فرصتی مغتنم برای اکثريت جمعيت ايران است که از جايی صدایشان شنيده شود. آنها اين حضور را به فال نيک گرفتند و گفتند که احمدینژاد را دانشجويان آمريکايی به نيابت از دانشجويان، جوانان و معترضان انبوه در ايران توبيخ کرده و مورد انتقاد قرار میدهند.
البته احمدینژاد از آنجا که به زبان انگليسی چندان وارد نيست که سخن بگويد و دکترا دکترا گفتن هم، در مورد او يک مسالهی بسيار مورد بحث است، بنابراين جوانان آمريکايی با کلمات قلمبه سلنبهای که از ترجمهی انگليسی آن جملات، با نظم و ترتيبی که در اين زبان (انگليسی) به آن حرفهای درهم و برهم داده میشد، حرفهای احمدینژاد را میشنيدند. احمدینژاد نيز مانند احمد توکلی، محسن رضائی و بسياری ديگر از سپاهیها که بعد از انقلاب، ا… بختی يک جايی رفتند و مدرکی گرفتند، از لحاظ علمی مدرکشان بیاعتبار است. (در مورد محمد خاتمی نيز میگفتند که به چند زبان مسلط است، از جمله زبان انگليسی، در حالیکه او اصلا دارای چنين تسلطی نبود.) اگر کسی سپاهی نباشد، به اين و آنجای رژيم هم وصل نباشد، حتی در دانشگاههای ايران نيز بسيار مشکل است که به مدرک دکترا برسد. برای دستيابی به مدرک دکترا، علاوه بر تحصيل در اين مقطع که بسيار مشکل است، فرد بايد طرحی، پروژهای و تحقيقی که تاکنون ارائه نشده را بررسی و ارائه کند. غير از اين، کسی که دکترا میخواهد دريافت کند، بايد مدرک تافل زبان انگليسی داشته باشد. آنهايی که با يک دکتر حمل و نقل واقعی برخورد داشتهاند، درک میکنند که احمدینژاد حتی سواد مهندسی حمل و نقل را نيز ندارد، چه رسد به دکترا.
يک عده میگويند که او در دانشگاه علم و صنعت درس میدهد و عضو هيئت علمی است، مگر میشود؟ اين عده طوری سخن میگويند که گويی دانشگاه علم و صنعت، يا دستکم آن بخش از دانشگاه که مربوط به رشتهی عمران و يا حمل و نقل میشود، روی شاخ احمدینژاد میچرخد. در صورتیکه صد و چند واحد درسی است که در مقطع مهندسی به صورت اصلی و تخصصی تدريس میشود که همه غول نيستند، تازه شما فکر میکنيد اين خيلی مشکل است که فردی يک جزوه دستش بگيرد و روی تابلو چند فرمول بنويسد. بين استاد واقعی تا استاد “نامی” (کسی که ناميده میشود) تفاوت از زمين تا آسمان است. اين را برای اين گفتم که يک عده در امآیتی و کلمبيا و هاروارد مدارکشان را با آنچه در مورد احمدینژاد گفته میشود، مقايسه نکنند و پيش خودشان حسابهای صد تا يک غاز در مورد احمدینژاد نداشته باشند. (چون ديدهام که خبرگزاریها، مقالهنويسها و تهيهکنندگان گزارشها در مورد او، بعضا به اين بُعد از زندگی احمدینژاد طوری میپردازند که نه تنها آن را تثبيت و موجّه جلوه میدهند، بلکه ديدگاهها و مواضع نادرستش را نيز به آن میچسبانند و بدينترتيب، سعی میکنند به قول معروف از علم نداشتهی احمدینژاد سر عمامهاش بگذارند.)
اگر به وضع پخش کردن اين جلسهای که اينقدر به قول مسوولان رژيم در رسانههای جهانی بازتاب داشته، در داخل ايران نگاهی هرچند گذرا داشته باشيد، آنگاه در میيابيد که او چقدر در آنجا “نـاگـزيـر” بوده است. به نظرم، اگرچه اصل اين دعوت و دادن اين تريبون، غلط بوده است، اما نوع ادارهی جلسه و همينطور شرايطی که برای پاسخدهی برای او ايجاد کرده بودند، جالب بود.
بجز اينکه سوالات برای اطلاع مردم ايران ترجمه نشد، و بجز سانسورهای زيادی که از سخنان احمدینژاد داشتند (توسط صدا و سيما)، ديديم که احمدینژاد چقدر در جاهايی “خود سانسوری” میکرد، اين هم تجربهی جديدی برای او بود. او اکنون دريافته است که در هر يک از دانشگاههای غربی که برود؛ افراد وابسته به حکومت، مانند آنچه در دانشگاه شريف و دانشگاه علم و صنعت، بسيج دانشجويی دانشگاههای ديگر هستند، تدارکات را بر عهده ندارد. البته ممکن است او روی تعدادی از عناصر رژيم که با پول بيتالمال و يا به برکت روی کار آمدن رژيم و رسيدن به نان و نوايی! در آن ديار به چيزی رسيده باشند، حساب کرده باشد و به اين سخنرانی تن داده. به هر حال، صدای کف زدنهای بسيجیهای رژيم در دانشگاه کلمبيا، محکمترين و فريادهایشان چاپلوسانهترين موقعيتها را خلق کرد.
حتی بسياری از تشکلها نيز در کنار بسياری از رسانهها و مردم، به محکوميت دعوت از احمدینژاد پرداختند. سازمان ضد تبعيض نژادی آمريکايی ADL از دانشگاه کلمبيا خواست که دعوت خود از احمدینژاد را برای شرکت در يک جلسهی پرسش و پاسخ در اين دانشگاه پس بگيرد. همانطور که لی بولينگر Lee Bollinger، رئيس اين دانشگاه، سال قبل دعوتش از احمدینژاد را پس گرفت.
مدير اين اتحاديه نيز استدلالی مشابه بسياری از مخالفان اين سخنرانی مطرح کرد: اين انحراف از مفهوم آزادی بيان است، چرا ما بايد به او اعتبار ببخشيم و تريبونی به او بدهيم که نمیتواند در تهران آن را بدست آورد. او چه پيامی میخواهد به دانشجويان بدهد؟ اين برای تجديدنظر در اين پيشنهاد کافی است. سال گذشته دعوت از احمدینژاد پس گرفته شد، او از آن زمان بهتر نشد که به مراتب بدتر هم شده است.
بسياری از شخصيتها و مقامات آمريکايی نيز نسبت به سخنرانی احمدینژاد واکنش نشان دادند. جان مککين John McCain، سناتور سرشناس جمهوریخواه گفت، نبايد برای رهبر يک رژيم حامی تروريسم فرش قرمز جهت خوشامدگويی او انداخت، دانشگاه کلمبيا بايستی پذيرای افسران خدمتکننده باشد. کسی که نيروهای آمريکايی را میکشد و مجروح میکند، نبايستی برای سخنرانی به دانشگاه آمريکايی دعوت شود. سناتور ميت رومنی Mitt Romney ديگر کانديدای رياستجمهوری از حزب جمهوریخواه نيز گفت، اين بسيار مايوس کننده است برای انيسيتوهای آکادميک ما که نمیتوانند ميان تمايزاتِ بر حقّ ديدگاهها در تنوع نگرشها ميان مردمان، و آنهايی که کاملا بيرون از اصالت اين حوزه هستند، تمايز قائل شوند.
بیان دیدگاه