حـمله را آغـاز کـنيد
حـمله را آغـاز کـنيد
احمدینژاد و ديگر رهبران جمهوری اسلامی با استفاده از فضايی که در جامعهی جهانی به دليل تهديد به جنگ و تحريم ايجاد شده و همزمان، از عملی نشدن اين تهديدات از اينجا و آنجا حرفهايی شنيده میشود، توانستهاند افکار عمومی داخل کشور را از مشکلات بسيار زياد اقتصادی منحرف کنند. علیرغم تمامی آمار و رقمهايی که در مورد رشد اقتصادی و شاخصهای توسعهای توسط حاکمان داده میشود، شاهد هستيم که مشکلات سنگين اقتصادی، کشور را فراگرفته است. با وضعيتی که دولت از هر اقدام ضربتی نيز عاجز شده است.
اين نتيجهی فراگير شدن و پيچيده شدن فضای جامعه است که فرمولهای معمول – که در بحرانها به کار میآيد – برای پاسخ گرفتن نتيجه نمیدهد. وقتی طرح خود اظهاری مالياتی در کشور، جايگزين طرح دقيق ماليات گرفتن میشود، تعجبی ندارد که ديگران نيز هيچ احساس مسووليتی برای دادن ماليات نکنند. در واقع اين ناتوانی دولت است که يک سقف نامعقول برای گرفتن ماليات از برخی از شغلها – که به هيچ کسی حساب و کتاب پس نمیدهند و در عوض همواره اينطور فکر میکنند که بايد بيشتر و بيشتر درآمد کسب کنند – وضع کرده است که اصلا تناسبی با آنچه که از کارمندان، کارگران، توليد کنندگان و … بر حسبِ درآمدشان گرفته میشود ندارد.
فرض کنيم يک بخشی از دولت، به واقع دنبال اجرای عدالت است. (گفتيم فرض کنيم، چون به واقع در نظام ايران، همانطور که رهبری اين حکومت بارها تاکيد کرده است، مردم بايد “احساس” کنند که مسوولان در پی اجرای عدالت هستند. حالا اين عدالت وجود دارد يا نه، يک حرف است، احساس کردن بدون وجود آن، يک حرف و اين “بايد” برای احساس کردن هم که آخرش است.) بنا به اين فرض، يک عدهای میخواهند عدالت را اجرا کنند، آنها میخواهند هر کسی به حقش برسد. نتيجهی کار و تلاش اين عده در دستگاه عريض و طويل زد و بند بازی، رشوهگيری، حقخوری و سياستبازی در آخر چه خواهد شد؛ ايجاد يک رويهای که خود، ناعادلانه است؟ مثلا يک کارمندی بايد ارتقا بگيرد، اين بخش از دولت (بخش مورد فرض قرار گرفته) از مدير عامل میخواهد که او را ارتقا دهد، اما قسمت اعظم و عمدهی جريان حاکم، مخالف هستند. نتيجه حداکثر اين میشود که جار و جنجال و هياهو به راه میافتد، تهمتهای مختلف رد و بدل میشود و از آنجا که جريان حاکم در لوث کردن مطالب و نرساندن حق به جای خودش تبحر و قدرت بيشتری نسبت به آن عدهی مفروض دارد، آن کارمند بايد افتخار کند که در همان مقام قبلی باشد و اخراج نشود.
مثال ديگر، فرض کنيد که يک فرد دارای تحصيلات و سوابق مورد نياز به يک شغل در يک کارخانهی مشهور است. از آنجا که جريان حاکم از همان دم در ورودی کارخانه میتواند نقش داشته باشد، پس شايد با برخوردهايی که با او میشود، اصلا فرمی که برای استخدام است هم پر نکند تا به دست همان جريان مثلا عدالتطلب برسد، و عطای آن را به لقایاش ببخشد.
غير از اين مسائل، اين فرض ما يک مسالهی اساسی دارد که بايد به آن پاسخ دهيم. آيا میشود يک جريان عدالتطلب در کنار يک جريان انحصارطلب، قدرتطلب و ناحق قرار گيرد و با کنار بيايد؟ بله! اين امکان دارد، اما در مواقع اضطرار، مثلا حساب کنيد در زمان خلفای عباسی – که حاکمان بسيار سنگدلی بودند – برخی از افراد دانشمند و خيرخواه پيدا میشدند که بنا به وظيفهای که احساس میکردند، برخی از امور را بدست میگرفتند. اما چيزی که امروز وجود دارد، نه وجود فرض و نه شرايط آن را – در صورتیکه فرض وجود داشته باشد – نشان میدهد.
اکنون کنار آمدن با رژيمی که ظلم میکند، مثل همان کسی است که “ابر خيس شده” را روی سر يه ناحق محکوم شده به اعدام میگذازد، تا جريان برق، مستقيما به مغز برسد. فرد روانی و پستی هم در کنار او وجود دارد (آلترناتيو) که ابر خشک را روی سر فرد به ناحق محکوم شده به اعدام میگذارد که نتيجهی آن سوختن و زجر کشيدن طولانیتر برای جان دادن است. عدهای که شاهد اين قضيه هستند، میگويند، بهتر است اين فرد محکوم را به آن فرد منصف بسپاريم، لااقل کمتر زجر میکشد.
وضعيت ايران اکنون اينچنين است. يک عدهای بر سر کار آمدند و به مردم گفتند که وضعيت خوب میشود و به رفاه میرسيد. اما واقعيت قضيه را که امروز انديشمندان، دانشجويان و بسياری از مردم دريافتهاند، اينست که اين رژيم را بسياری، تحمل کردهاند، برای اينکه آن “ابر خيس” را روی سرشان گذاشته است. برخی هم در اين ميان هستند که از بيخ و بن، مسائل را نمیفهمند، و رطوبت و خنکی اين ابر، بهشان چسبيده و دلشان ريسه میرود.
هماکنون زمان حمله به ايران فرا رسيده است. هيچ زمانی بهتر از زمان کنونی برای بمباران تاسيسات اتمی ايران نيست. برای هر کاری زمانی مشخص میشود که در آن، بهترين اثربخشی وجود دارد، وقتی زودتر از آن صورت گيرد، چه بسا کار، ابتر شود و وقتی ديرتر، ضايع گردد.
آمريکا با نگه داشتن فضای جنگی در ايران، باعث میشود که مردم به اين فضای ناخوشايند عادت کنند، آمادگی رژيم را هم برای کنترل فضايی که از پس حمله بايد برای تغييرات در حکومت صورت گيرد، بيشتر میکند. جنگ چيز خوبی نيست، بدتر از آن اينست که جنگ به يک مسالهی عادی تبديل شود. اگر اسرائيل هماکنون سايتهای هستهای ايران را هدف قرار دهد و آنچه به صورت سلسلهوار نوشتيم، ايجاد شود. آنگاه تنها چندين ماه با سرنگونی رژيم فاصله داريم.
خدا کند که اسرائيل بمباران را آغاز کند، چرا که روزهايی که میگذرند به نفع ما نيست.
بیان دیدگاه