فهم

پارادوکس آزادی بيان؛ کاريکاتور پيامبر و سخنرانی احمدی‌نژاد در دانشگاه آمريکايی

 امدی نژاد در کنار نعيم قاسم، معاون دبير کل زب اله لبنان در تهران

پارادوکس آزادی بيان؛ کاريکاتور پيامبر و سخنرانی احمدی‌نژاد در دانشگاه آمريکايی

 

انگار تنوع در نظر و عقيده در غرب، آنچنان پيش رفته است که در مورد سخنرانی کردن احمدی‌نژاد در دانشگاه آمريکايی، و يا رفتن به محل برج‌های ساقط شده‌ی تجارت جهانی نيز اختلاف‌نظر زيادی وجود دارد. يک عده می‌گويند که خب! اجازه بدهيد بيايد از نزديک با او آشنا شويم، و سخنانش را بشنويم. من فکر نمی‌کنم چيزی بتواند در سخنرانی احمدی‌نژاد در اين دانشگاه (کلمبيا) وجود داشته باشد که دانشجويان از طريق آن، به شناخت بيشتری نسبت به احمدی‌نژاد برسند. در عوض، طلبِ جايگاه در مورد رعايت آزادی بيان و اسم در کردن اين دانشگاه به عنوان جائی که افکار و عقايد بسيار متضاد را تحمل می‌کند، احتمالا به آن وجهه‌ای خواهد داد.

همين‌طور در مورد دسته گل گذاشتن در محل برج‌های تجارت جهانی نيز، تنها برای احمدی‌نژاد دارای ابعاد تبليغاتی نيست، بلکه ساده‌لوحانی که در پی سر و کار داشتن با رهبران ايران از زبان ملاطفت هستند هم يک آتويی بدست می‌آورند. اين حرکت نيز توسط همان رسانه‌ها و همان مقاله‌نويسانی که آزادی ملوانان بازداشت شده‌ی انگليسی را به عنوان حرکت ديپلماتيک و انسان‌دوستانه‌ی ايران تعبير و تفسير کردند، در جهتی انحرافی و نادرست معنی می‌شود.

احمدی‌نژاد، قاتل شهروندان آمريکايی است و بايد در دادگاهی صالح محاکمه شود، آن وقت چطور می‌تواند به جايی برود که پدران و مادران همان افراد کشته شده بدست او، شاهد تمسخر و ريشخند کردن او در محل يادبود عزيزان‌شان باشند. احمدی‌نژاد که در ظلم و بی‌عدالتی همتايی در عالم ندارد، می‌خواهد در يکی از برترين دانشگاه‌های آمريکا رفته و از عدالت و انسانيت دم بزند. رسوايی و وقاحت تا چه اندازه.

آيا او همان کسی نيست که از جهانی بدون آمريکا سخن گفته بود. آيا او همان کسی نيست که در مقابل اين استدلال که جهانی بدون رژيم شروری چون صدام حسين بهتر است، از جهان بدون آمريکا سخن گفت. آمريکايی‌ها گمان می‌کنند دشمنی او با دولت آمريکاست، اما او که آشکارا هر فحش و تمسخری را در مورد رهبران آمريکا داشته است، بنابراين وقتی از جهانی بدون آمريکا سخن می‌گويد، منظور از جهانی بدون آمريکا – کشوری قدرتمند، مردمی دارای رفاه و دارای سبک و سياق الگو برای ديگران – است.

غربی‌ها اجازه دادن به او برای ايراد شر و ورهای‌اش را به حکم “آزادی بيان” درست می‌دانند. ما می‌دانيم که آنها با جملاتی که از دهان احمدی‌نژاد بيرون می‌آيد هم مخالف هستند و مطمئن هستيم که کسی در آمريکا پيدا نمی‌شود که او را به سبب نفاق و دو رويی‌اش بپسندد، اما ما به سبب اينکه او ميدانی برای عرضه‌ی اين نفاق و تظاهر داشته باشد، نسبت به آنها معترضيم.

می‌گويند که اين کار را به حکم آزادی بيان صورت می‌دهند. اين نادرست است که بگوييم، به علت اينکه هر کسی می‌تواند نظرات خود را بيان ‌کند، بنابراين يک جهادی افراطی که اعتقاداتش ريشه در اسلام فاشيستی دارد هم بتواند نظراتش را بيان کند. مضاف بر اينکه تدارک اين ميدان برای ارائه‌ی نظرات توسط غربی‌ها، آن هم در يکی از معتبرترين مکان‌ها و مشهورترين‌شان از نظر سطح علمی صورت گرفته باشد. همانطور که القاعده و تروريست‌های اسلام‌گرا، مناسبتی با اسلام و قرآن و دستورات دينی ندارند، کارهايی از اين قبيل نيز ربطی به آزادی بيان ندارد.

غربی‌هايی که چنين استدلال‌های موهومی را پشتوانه‌ی نظرات‌شان می‌کنند، همان‌هايی هستند که بيان می‌دارند، کاريکاتوری از سر پيامبر که به بدن يک سگ چسبيده کشيده شده، به حکم آزادی بيان نبايستی سانسور شود.

يک درهم و برهمی ظاهری و يک سياست نادرست در عمق، از سوی غربی‌ها دنبال می‌شود. از يک طرف کاريکاتور پشت کاريکاتور، بی‌احترامی بعد از بی‌احترامی نسبت به مقدسات اسلامی صورت می‌دهند، از طرف ديگر مسجد می‌سازند، به جمهوری اسلامی اجازه می‌دهند دفتر تبليغات راه بياندازد. می‌بينيم که در فرانسه می‌گويند بايد خطبه‌های نمازجمعه به فرانسوی گفته شود که مسوولان متوجه شوند که چه چيزهايی گفته می‌شود، بعد می‌بينيم که برای مصباح‌يزدی و رحيم‌پور ازغدی ترتيب جلسه داده می‌شود.

وقتی در سال 1989 کتاب آيات شيطانی سلمان رشدی با فتوای قتل او توسط خمينی روبه‌رو شد، بسياری از مسلمانان، خصوصا ايرانی‌ها فکر کردند که ديگر هيچ‌کس جرات توهين به اعتقادات مسلمانان را ندارد. تا همين چند سال قبل، يکی از کارکردهای فتوای ارتداد سلمان رشدی را “تـرس” غربی‌ها از اهانت‌های ديگر به مقدسات اسلامی عنوان کردند. اما اينها همه خواب و خيال بود، سلمان رشدی که اعدام نشد هيچ، نشان شواليه هم گرفت. توهين‌ها کم نشد هيچ، که به شکل رسمی و وسيع در سراسر اروپا ادامه دارد.

شايد گفته شود که در مقابل، در اين سو نيز برخوردها با غربی‌ها از سوی جمهوری اسلامی نيز شدت يافته، در اين مورد نيز می‌بينيم که دانمارک، سوئد و کشورهايی که مبادرت به چاپ مکرر کاريکاتورها کرده‌اند، با يک وقفه‌ای در روابط، مجددا روابط صميمی قبلی از سر گرفته می‌شود. اين در حالی است که خود جمهوری اسلامی می‌گويد، غربی‌ها در برخورد با اسلام به يک تقسيم وظايف رسيده‌اند، آمريکا و انگليس در جبهه‌ی فيزيکی و کشورهای ديگری مانند سوئد و دانمارک در جبهه‌ی نظری با اسلام مبارزه می‌کنند.