فهم

تـمايـز ســيـاســت اروپـا و آمـريـکا در قـبال ايـران

ارسال‌شده در بحران هسته ای ايران, سياست ايرانی غرب توسط fahm در سپتامبر 21, 2007

�سن رو�انی، سرپرست وقت مذاکرات هسته ای در کنار وزرای خارجه ی فرانسه و بريتانيا

تـمايـز ســيـاســت اروپـا و آمـريـکا در قـبال ايـران

برای بسياری تفاوت نمی‌کند که بمباران توسط اسرائيل صورت گيرد يا آمريکا. آنها اصل مساله را: يا به طور کامل رد می‌کنند، و يا آن را به هر صورتی که اتفاق افتد پذيرا می‌شوند. اما اگر آنچه در استدلال‌های مقاله‌ی قبل آمد را بپذيريم، خواهيم گفت که اگر آمريکا آغازگر حمله باشد، آنگاه علاوه بر از بين رفتن تاسيسات اتمی، اميد برای تغيير رژيم نيز همراه با انتظار مردم برای راحت شدن از شر رژيم (و رسيدن به يک حکومت منتخب) به خاک سپرده می‌شود. اما اگر بمباران توسط هواپيماهای اسرائيلی صورت گيرد (فارغ از اينکه اين حمله تا چه اندازه موفقيت‌آميز بوده باشد) می‌تواند دخالت آمريکا را مشروع سازد، ابعاد بين‌المللی موجّه برای دخالت آمريکا در بحران ايران بدست دهد و رژيم ايران را در تنگنا قرار می‌دهد.

اما جدا از ابعادی که اين حمله داشته باشد، موجب سلسله اتفاقاتی در جهان می‌شود، و تاثيرات بسيار عميقی در داخل ايران خواهد گذاشت. ابعاد بين‌المللی اين بحران، چيزی است که بيشتر حجم مقالاتی که در سايت‌ها و روزنامه‌ها در مخالفت با اين جنگ منتشر شده، بر آن متمرکز است و نويسندگان خارجی اين مقالات، بيشتر به اين قسمت (ابعاد منطقه‌ای و جهانی حمله به ايران) توجه دارند. علت آن هم روشن است، طبيعی است که آنها از پس هر رويداد، به تاثيراتی که بر زندگی خودشان می‌گذارد، بيشتر از هر چيز توجه ‌کنند. اگر ويتنام يک تراژدی برای آمريکايی‌ها به حساب می‌آيد، در درجه‌ی نخست به دليل کشته‌های ده‌ها هزار نفری آنها در آن و ناتوانی در رسيدن به نتيجه‌ی مورد نظرشان و گير کردن در آن به مدت دو دهه بوده است، تا کشته شدن صدها هزار ويتنامی.

بياييد منصفانه قضاوت کنيم: آيا اگر قرار باشد که آنها جز حفظ منافع خود، برای اينکه صدماتی به تبع اين حمله به مردم ايران نرسد، صرف نيرو و هزينه کنند، اين توقع بجايی است؟ بگذاريد طوری ديگر بيان کنم، جنگ ايران و عراق را به ياد بياوريد، ارتش مثلا اسلامی و انسانی ايران، آيا حاضر نشد برای سرنگونی صدام به خاک عراق تجاوز کند (و بعد از دريافتن از ناتوانی در اين امر، گوشمالی دادن او را در نظر داشتند) و با مردم اين کشور درگير شود. آيا اگر نقطه‌ی اميدی برای آنها باز می‌شد، حاضر نمی‌شدند بيشتر و بيشتر در خاک عراق جلو بروند. پس می‌بينيد که در جايی که خودمان جز منافع خودمان را نمی‌بينيم، چقدر نابجا است که از ديگران؛ نه تنها توقع داريم که منافع‌شان را در جاهايی ناديده بگيرند، بلکه منافع ما را نيز محض رضای خدا در نظر داشته باشند!

اما از آنجا که آمريکايی‌ها اعلام کرده‌اند که متضمن آزادی و ارزش‌های انسانی در جهان هستند، اين توقع از آنها وجود دارد که در تصميماتی که اتخاذ می‌کنند، اين مساله را در نظر داشته باشند. اينکه آمريکا با کشورهايی که ارتباطات نزديک دارد، از نفوذش برای گسترش دموکراسی و حقوق بشر در آن کشورها استفاده می‌کند و روابط بدون مساله و مشکل را منوط به اين مسائل می‌کند، نشانه‌ای از اين حقيقت است. بسياری از کشورها که دارای رژيم‌های ديکتاتوری و ستمگری هستند، وقتی از آمريکا قطع اميد می‌کنند، برای تامين نيازهای تکنولوژيکی و صنعتی خود، رو به کشورهای اروپايی می‌آورند. اينکه رژيم‌های صدام و جمهوری اسلامی دارای روابط اقتصادی و تجاری بسيار زيادی با کشورهای اروپايی مانند آلمان و فرانسه بودند، حاکی از اينست که اين کشورها توجه اولويت‌داری نسبت به اين مسائل در ارتباطات خود ندارند.

گفته می‌شود که اروپا به دليل مسائل حقوق بشری، از گسترش روابط تجاری و سياسی با ايران خودداری کرده است. خاوير سولانا، کميسر عالی سياست خارجی اروپا نيز اين مساله را که حجم معاملات و تجارت با ايران موجب شده است که مساله‌ی نقض حقوق بشر از جلوی چشم اروپايی‌ها کنار رود را رد کرده و گفته کل حجم مبادلات با ايران به 1% کل مبادلات اين اتحاديه هم نمی‌رسد. اين کاملا روشن است که اروپايی‌ها با ايران روابط آنچنان گرمی که با کشورهايی مانند ژاپن، استراليا، آمريکا و حتی چين و روسيه دارند، نداشته و نخواهند داشت، اما اين بسيار رياکارانه و منافقانه است که آنها دليل اين را، مسائل مربوط به نقض حقوق بشر در ايران عنوان می‌کنند. البته برای اينکه چندان توی ذوق نزند، يکی از دلايل عدم گسترش ارتباطات را اين مساله عنوان کرده‌اند.

ممکن است بگوييد، آنها نه تنها با جمهوری اسلامی رابطه‌ی خوبی ندارند، بلکه دشمنی هم دارند. شاهد مثال آن را هم در اختيار قرار دادن فضای زندگی و تبليغاتی برای مخالفان رژيم در کشورهای‌شان و اتخاذ برخی مواضع تند عليه رژيم بيان کنيد. اما واقعيت اينست که آنها فرمول خاص خود را در سر و کار داشتن با ايران دارند که سالهای سال است دنبال کرده‌اند و جواب هم داده است.

وقتی ايران در مسير تندروی‌ها پيش می‌رود، آنقدر فشار می‌آورند که به راه بيايد و وقتی هم که در مسير دموکراتيک شدن (به اصطلاح) آنها پيش می‌رود، در مقابل اقداماتی که از ناحيه‌ی خودکامگان و حاکمان ايران برای سرکوب اين جنبش‌ها می‌شود، جز رجزخوانی کاری نمی‌کنند. چقدر بيانيه توسط وزاری خارجه‌ی اتحاديه اروپايی در طول اين سالها در پاسخ به اقدامات جمهوری اسلامی در سرکوب دانشجويان ديده‌ايم، چقدر مواضع ضد رژيم و تظاهرات در حمايت از مردم ايران توسط سازمان‌های غير دولتی در اروپا برپا شد، نتيجه‌ی همه‌ی اينها چه شد.

ايتاليا که مردمانش در سالروز حوادث 18 تير، بيشترين همبستگی‌ها را با مردم و دانشجويان داشتند، آيا با خبر هستند که دولت‌شان يکی از مسهل کننده‌های فشارها و تحريم‌ها بوده است. و آيا افتخار می‌کنند که کشورشان در پروژه‌های مختلف در ايران سرمايه‌گذاری‌های کلان می‌کند. انگليس، فرانسه، هلند و بسياری از کشورهای اروپايی نيز همينطور. برخی از کشورهای اروپايی که يکبار هم نشده رای واجب‌شان به نقض حقوق بشر در ايران را ترک کرده باشند، طلايه‌دار در اختيار قرار دادن انواع و اقسام رانت‌های تکنولوژيکی به حکومت ايران هستند. گزارش‌های جمهوری اسلامی در مورد رقابت آنها با يکديگر برای سرمايه‌گذاری در ايران را بخوانيد. آنها زرنگی می‌دانند که قانون تحريم‌های آمريکا در صنعت نفت و گاز ايران را – که سرمايه‌گذاری بيش از 20 ميليون دلار را منع می‌کند – دور می‌زنند. به تازگی يک قرارداد بسيار کلان در همين زمينه با شرکتی اتريشی امضا شده است.

برخی از بسيجی‌ها و طرفداران حکومت بيان می‌دارند که آمريکا با نيامدن به ايران، خودش را محروم کرده است. حرف‌های احمدی‌نژاد روشن می‌کند که او آن روز را که آمريکا با شرکت‌های معظم‌اش به ايران بيايد را چگونه آرزو می‌کند. او صراحتا بيان می‌کند که از سرمايه‌گذاری شرکت‌های آمريکايی در ايران، در همه‌ی بخش‌ها استقبال می‌کند و برای آنکه اشتهای آنها را نسبت به سرمايه‌ی باد آورده‌ای که حکومت ايران به ثمن بخش واگذار می‌کند، تحريک کند می‌گويد، آمريکايی‌ها با تحريم ايران، خودشان را محروم کرده‌اند. يکی از حرف‌هايی که خيلی از طرفداران حکومت می‌گويند؛ اينست: چرا آمريکا مثل ديگران نمی‌آيد در ايران، مثل اروپايی‌ها و چينی‌ها و ديگران بيايد استفاده کند.

در اين ميان، اروپايی‌ها با هر دو طرف ميانه‌داری می‌کنند. هر زمان آمريکا، ايران را به دليل شرارت‌های‌اش مورد سرزنش و نکوهش قرار می‌دهد، يکی به ايران می‌گويد و يکی به آمريکا. به ايران می‌گويد که دست از حمايت از گروه‌های تروريستی بر دارد، و به آمريکا می‌گويد که ايران را تهديد نکند. بعد از مدتی هم انگار نه انگار. شايد ندانيد، “اخـيرا” حماس به فهرست سازمان‌های تروريستی افزوده شد. به نظر شما وضعيت آمريکا در ارتباط با ادعايش در تروريستی خواندن حماس صادقانه‌تر است و يا اروپايی‌ها؟ اروپايی‌ها وقتی قدرت گرفتن حماس را ديدند؛ شروع به مخالفت و به اتخاذ اقداماتی عليه آن تصميم گرفتند، حال آنکه آمريکا، فارغ از اينکه حماس در کجا و مشغول اداره‌ی چه ناحيه‌ای از مناطق تحت حکومت خودگردان فلسطينی باشد، آن را به اقدامات تروريستی متهم کرده است.

در لبنان نيز شاهد هستيم که همان سياستی که در ارتباط با ايران دنبال می‌کنند، در مورد حزب‌اله لبنان پيش گرفته‌اند. از يک طرف با گروه‌های 14 مارس نشست و برخاست و حشر و نشر دارند و از سوی ديگر با حزب‌اله مذاکره و از نقش آنها در قدرت دفاع می‌کنند.

اروپايی‌ها نان بلا تکليف نگه داشتن‌ها را خورده و می‌خورند و آمريکايی‌ها به دنبال روشن شدن و واضح شدن مسائل و رسيدن حق به سر جايش هستند. شايد بگوييد اين چه اشکالی دارد که حزب‌اله در دولت شرکت داشته باشد، حماس که برگزيده‌ی فلسطينی‌ها شده دولت تشکيل دهد و ايران نيز دارای برنامه‌ی هسته‌ای باشد. اتفاقا اينها، همه مورد تاييد آمريکا هست، اما بايد همين‌ها باشد.

وقتی حزب‌اله می‌خواهد در دولت مشارکت داشته باشد، ديگر نمی‌تواند به اقدامات تروريستی بپردازد، ديگر نمی‌تواند با نيروهايش در جنوب لبنان، دولت محلی تشکيل دهد. اگر حماس می‌خواهد در راس تصميم‌گيری تشکيلات فلسطينی باشد، بايستی به تعهدات قبلی اين تشکيلات پايبند باشد، و نبايد به اقدامات تروريستی بپردازد.

ايران هم هر چقدر دوست دارد از انرژی هسته‌ای، برق در بياورد، کسی با آن مخالفتی ندارد. بحث بر سر اينست که يک بخش برنامه‌های اتمی که در نيروگاه بوشهر است را تعميم داده‌اند به تمامی جاه‌طلبی‌های هسته‌ای‌شان. نيروگاه اتمی بوشهر تمام نشده، تاسيسات برای غنی‌سازی اورانيوم آن لازم است؟! وقتی قرارداد تامين سوخت امضا شده و قرار شده، تا چندين سال سوخت مصرفی نيروگاه تامين شود، آيا چنين فوريتی برای تامين اورانيوم غنی‌سازی شده برای اين نيروگاه لازم است؟ وقتی سوختِ با قيمت کم و حتی رايگان را به ايران پيشنهاد می‌دهند، آن را رد می‌کند و برنامه‌ی هسته‌ای خود را برابر با هست و نيست ايران می‌دانند، آيا همه‌ی اينها دلايلی برای اينست که آنها فقط برق می‌خواهند؟!

تا همين دو – سه سال قبل، وزير خارجه‌ی انگلستان می‌گفت که ترديد بسياری دارد که ايران به دنبال توليد تسليحات اتمی باشد. جک استراو، وزير خارجه‌ی بريتانيا که جلودار به اصطلاح ديپلماسی جهانی برای شفاف‌سازی برنامه‌های هسته‌ای رژيم بود، در اواخر دوران وزارتش، با اظهارت‌اش به روشنی نشان داد که ترديد جدی در صلح‌آميز بودن برنامه‌های اتمی دارد. اما ما همواره در مواضع آنها شک داشته‌ايم، اينکه آنها وانمود می‌کنند که به چيزی شک دارند و نسبت به چيزی احساس خطر می‌کنند. اما آمريکايی‌ها از همان ابتدا اعلام کردند که ايران، برنامه‌های هسته‌ای مورد سوء‌ظن دارد و به دليل 18 سال پنهان‌کاری، موجب سلب اطمينان جهانی را فراهم آورده است و حداقل انتظار اينست که آن، به مصوبات شورای امنيت که الزام‌آور هم هستند تن در دهد.

هنوز هم اروپا راه خود را مشخص نکرده است. يک روز تهديد می‌کنند، روز ديگر برای پس گرفتن آن، هزار جور توجيه جور می‌کنند. يک روز از تحريم سخن می‌گويند، روز ديگر آنقدر حرف توی آن می‌آورند که خودشان شرم‌شان می‌شود که چه چيزی را می‌خواهند به شورای امنيت ببرند که نقش تحريم در قطعنامه‌ی سوم را داشته باشد، و همان حال چيزی اضافه بر آن موارد قبلی باشد. منافع آنها ديگر با حقوق بشر ايران، دغلکارانه تضاد ندارد، بلکه اگر به دقت نگاه کنند، اين امنيت آنهاست که از سودی که از تجارت – به قول سولانا 1% معاملات اين اتحاديه – با ايران بدست می‌آورند، در مقابل هم هست.