
حـمله بـه ايـران: بـمـبـاران تـاسـيـسـات اتـمـی و سـرنـگونی رژيـم
برخی از کسانیکه چهار سال قبل، پيش از حملهی آمريکا به عراق، فرياد سر میدادند که اگر آمريکا جنگ عراق را به راه بياندازد، درهای جهنم را باز کرده، امروز همان حرفها را، اينبار در مورد جنگ ايران تکرار میکنند. وقتی آمريکا در مدت زمانی کوتاه، رژيم طالبان در افغانستان را ساقط کرد، بسياری از جمله حاکمان ايران استدلال کردند که افغانستان که حکومتی نداشت، ارتشی نداشت، تجهيزاتی نداشت، بنابراين آمريکا و ائتلاف همپيمان او کاری سخت در مورد اين کشور، پيش رو نداشتند.
وقتی زمزمهی جنگ عراق شد، صدا و سيما جمهوری اسلامی روزانه چندين ساعت برنامهی به اصطلاح تحليلی با حضور مثلا کارشناسان خبره ترتيب میداد، تحليلگر سياسی میآورد و حتی از سپاه پاسداران، مدرس امور نظامی میآورد که مدام به اين نکته اشاره میکردند که عراق، افغانستان نيست و با آن فرق دارد، و دارای وضعيت متفاوتی است: ارتش دارد، تجهيزات دارد، بيشتر از افغانستان، منسجم است. بعد هم استنتاجی که میکردند اين بود که آمريکا نمیتواند در مدت زمان کوتاهی، رژيم عراق را ساقط کند. وقتی نيروهای آمريکايی به سرعت از جنوب عراق به سمت بغداد پيشروی میکردند، طوری خبر جبههی جنگ ائتلاف عليه رژيم صدام را مخابره میکردند، که تقريبا هيچکس نسبت به آن غرضورزیها در بازتاب اخبار جنگ، ناآگاه نمانده بود. مردم، فهميده بودند که آنها به نفع بعثیها خبرها را منعکس میسازند، معلوم بود که خوشحال نبودند که آمريکا به سرعت پيش میرود.
زمانیکه آمريکايیها هفتههايی را نزديک بغداد سپری کردند، در ايران اين اتفاقنظر ميان کارشناسان دعوت شده در صدا و سيما وجود داشت که آمريکا به جنگ فرسايشی کشانده خواهد شد. اما بعد از مدتی، آمريکا وارد بغداد شد و مجسمهی صدام را در ميان خوشحالی و هيجان مردم عراق به زير کشيد. در اينجا ناگزير شدند که اين خبر را منعکس سازند، اما بسيار اندک و گذرا.
يادمان نمیرود واکنش رهبری جمهوری اسلامی، علی خامنهای را. او که انتظار نداشت که ساقط کردن رژيم صدام چنين ساده باشد، در جمع دهها بسيجی و طرفدار خود، در حالی بغض گلويش را گرفته بود و هقهق میکرد، تلفات و سختی کار رزمندگان ايرانی در دوران هشت سالهی جنگ ايران و عراق را يادآوری کرد. اين سخنان او با گريهی حضار همراهی شد. خمينی میخواست صدام را ادب کند، اما کار او به نوشيدن جام زهر کشيد.
حال رهبران ايران مدام تکرار میکنند که آمريکايیها عاقلتر از اين هستند که به چنين کاری (حمله به ايران) دست بزنند. رفسنجانی در خطبههای نمازجمعه گفت، آمريکايیها اينقدر عقل دارند که چنين کاری نکنند، چرا که میدانند با جنگ عليه ايران، درهای جهنم را میگشايند. اما اضطراب و نگرانی در رهبران و سطوح فرماندهی نيروهای نظامی ايران موج میزند. آنها طوری سخن میگويند که انگار اطمينان چندانی نسبت به اينکه آمريکا (و يا اسرائيل) به ايران حمله نکند، ندارند.
بسياری از شواهد نشان میدهد که رهبران ايران چندان به آينده، اطمينان ندارند و هر شب را با اين اميد به صبح میرسانند که آن زمان فرا نرسيده باشد. بيشترين صحبت، اکنون اينست که يک سال و اندی که به پايان رياستجمهوری بوش باقيمانده، چنانچه بگذرد و اتفاقی نيفتد، رژيم جان سالم بدر برده است.
اما ممکن است اين سوال مطرح شود که چرا احمدینژاد و مسوولان حکومت ايران با وجود چنين احتمالاتی، اينچنين دست به اقدامات ايذائی و تشنجآفرين میزنند. مثلا ملوانان انگليسی را به گروگان میگيرند و روزها آنها را در بازداشت نگه میدارند، فعاليتهای غنیسازی اورانيوم را از سر میگيرند و سانتريفيوژها را نصب میکنند، در عراق و لبنان و افغانستان و سرزمينهای تحت حکومت خودگردان مداخلات مخرّب صورت میدهند.
پاسخ اصلی اينجاست که رهبران ايران مشتاق هستند و اين را طلب میکنند که آمريکا مانند عراق به ايران حمله کند. شما دقت کنيد، آنها درست زمانیکه بوش تهديد میکند که اگر ايران دست به اقدامات مخرب در عراق بزند، آنگاه پاسخی سخت دريافت خواهد کرد، فعاليتهایشان را قطع نمیکنند و حتی میتوان گفت در جبههی ديگر، يعنی در افغانستان، عليه آمريکا وارد عمل میشوند. اينکه احمدینژاد بلند میشود يکباره به افغانستان میرود، به اين دليل است که دولت آن کشور را عليه خود نداشته باشد و اين را با يک معاملهی نانوشته و غير مکتوب صورت داده است. قضيهی خروج پناهجويان افغانی را که يادتان هست، چه شد، به کجا انجاميد؟ بگذاريد بگويم، اوضاع به آن شدت و حدّتی که پيش برده میشد جلو نمیرود. انگار در قبال مواضع کرزای در مثبت خواندن نقش ايران، فشارها برای خروج صدها هزار افغانی از ايران، از سوی دولت ايران بسيار تقليل يافته است.
اما چرا ايران مايل است، آمريکا همانطور که به عراق حمله کرد به ايران بيايد. دليل آن روشن است. اما قبل از بيان آن، بايد بگويم که تحليلگران آمريکايی و غربی هيچگاه اين را باز نمیکنند. (يا لااقل علنا بازگو نمیکنند.) من دليل آن را به طور کامل و دقيق نمیدانم. حتی نورمن پادهوريتز که در آن مقالهی مبسوط خود در مورد حمله به ايران استدلال میکرد، در مورد نوع حمله، اشارهی کوتاهی داشت که میگفت، روشن است که حملهی آمريکا از طريق زمينی نبايد باشد. اينکه او و ديگر تحليلگران مسائل، به چرايی اين مسئله نمیپردازند، دليل بر ندانستن و يا ناتوانی در توجيه و تبيين آن نيست، بلکه دلايل سياسی باعث میشود در اين مورد – در سطح رسانهها – سکوت کنند. مانند سکوتی که در مورد بسياری از مسائل دارند.
آمريکا نبايد مانند عراق به ايران حمله کنند، چون ايرانیها دارای احساسات به اصطلاح ملی هستند. مطمئنا غرور ايرانیها نزد شما شناخته شده است. فکر کنيد که آمريکايیها از مرزهای غربی و جنوبی بخواهند وارد ايران شوند، چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ بدون شک مقاومت بسياری در مقابل ورود آنها صورت خواهد گرفت. گذشته از آن، نيروهای نظامی ايران مترصد اين هستند که نيروهای نظامی آمريکايی را بکشند و يا به اسارت درآورند. آمريکايیها هرچقدر هم دقيق عمل کنند، باز هم نمیتوانند پيشروی کنند.
تا اينجای قضيه، مسالهی چندانی پيش نمیآيد. اما پس از مدتی، آمريکايیها ناگزير میشوند که تاسيسات حساس ايران را بمباران کنند، از جمله تاسيسات اتمی را. بدينترتيب کار هستهای شدن رژيم ايران را فعلا ساختهاند، اما در مقابل، ريشهی رژيم ايران را به سختی محکم کردهاند، تعبير من اينست که اگر اينچنين شود، هر بمبی که بر سر تاسيسات اتمی میخورد، دو پيامد دارد، اولا ميخی بر رژيم شل و ول ايران زدهاند که محکمش میکند و ديگری که به تبع آن اولی است؛ اينست که استدلال برای دنبال کردن برنامههای هستهای ( آنهم از نوع تسليحات هستهایاش) را موجّهتر می سازد.
در اين حالت، رژيم ملاها در نظر ايرانيان، به نوعی نقش سمبل استقلال و ناسيوناليسم آنها را پيدا خواهد کرد. بعد هم آمريکايیها ناموفق از سرنگونی رژيم، دست از پا درازتر در اين مورد، شرمنده و سرخورده، نيروهایشان را بيرون میکشند. بعد ما شاهد خواهيم بود که همينطور از اين جنگ و شکست مثلا تاريخی آمريکا، توسط رژيم خرج میشود، آنقدر که چيزهايی که در مورد جنگ ايران و عراق میشنويد و میبينيد، در مقابلاش چيزی به حساب نيايد.
اينکه اين اتفاقات میافتد، مشخص است، اما چرا؟ منظورم اينست که آيا دليلی وجود دارد که آمريکايیها که در عراق که کشوری عرب است، به اصطلاح دارای يک تبار عربی هستند و میتواند يک دليل قوی برای اتحادشان باشد، پيش میرود، يک ماهه پايتخت را ساقط میکند، اما در ايران که به کشور چند تکّه معروف است، و قومهای مختلفی در آن سکونت دارند که بعضا دل خوشی هم از يکديگر ندارند، اينچنين در بماند. در نوشتار قبلی در مورد نزاعها و جنگهايی که در ايران هماکنون وجود دارد، به تفصيل سخن گفتيم. چرا با وجود اينها، آمريکا از همان طريقی که در عراق به پيروزی رسيد (رژيم صدام را ساقط کرد) در ايران نمیتواند؟
دوست ندارم اين را بگويم، اما مردم ايران، دنيا دوست هستند. علیرغم اينکه بسياری از ايرانيان نق میزنند، اما به علت اينکه برخی نسبت به برخی ديگر، دارای دارائیها، مال و اموالی هستند، بنابراين از حفظ وضعيت موجود دفاع میکنند. غير از اين عامل، آنها خصوصيات رفتاری متفاوتی نسبت به اعراب دارند، به اصطلاح، احساساتی هستند. کافی است که جو و فضا طوری شود که تلقين صورت گيرد که آمريکايیها، ابوغريب راه میاندازند. يا بگويند که اگر آنها نفوذ کنند، اراذل و اوباش خفته در شهرها بيدار میشوند و زندگی برای مردم نمیگذارند، و حتی میتوانند از انگيزههای دينی و تعصبات ملی خرج کنند … آنوقت میبينيد که چطور مردم وارد صحنه میشوند و حتی جوانانشان را برای باقی ماندن نظام کنونی قربانی میکنند.
اما راه چيست؟ آيا آمريکا بايد تاسيسات اتمی ايران را بمباران کند و بعد همه مسائل را تمام شده در نظر بگيريم؟ آيا آمريکايیها به دنبال يک حل پيش پا افتاده در مورد اين موضوع که میتواند بسيار پيچيده و بغرنج شود هستند. آيا اين همان راهحلی است که برای اتفاقات متاثر که از آن تعبير به دومينويی در داخل و خارج ايران میشود، موثر است؟ بمباران تاسيسات اتمی، اگرچه اتمی شدن رژيم را تا مدتها به عقب میاندازد، اما مسائل بسياری ايجاد میکند، اگر فقط به همين بمباران ختم شود، چيزهايی که شرارتهای کنونی رژيم ايران در مقابل آن، کارهای بچهگانه بيايد.
اصل موضوع اينکه آمريکا “ابتدائا” حمله کند، خود يکی از خطاهای اصلی خواهد بود. اول اينکه آمريکا به چه دليل بايد حمله کند، برای اينکه ايران اتمی تهديدی برای منطقه به حساب میآيد؟ خب! آيا آمريکا در اين منطقه قرار دارد. آيا جز اسرائيل، کشور ديگری اعلام کرده است که اين برنامهها تهديد کنندهی ثبات منطقه است. پس روشن میشود که آمريکا به نيابت از اسرائيل میخواهد ايران را بمباران کند.
من با استدلالهای نورمن پادهوريتز در مورد بمباران تاسيسات اتمی ايران توسط آمريکا، به اين دليل که نه اسرائيل، بلکه هيچيک از کشورهای متحد آمريکا توان اينچنين حملهای را به تنهايی ندارند، بنابراين آمريکا بايد اين کار را انجام دهد مخالف هستم. به نظرم اين احتمالا درست است که تنها آمريکا در ميان کشورهای مخالفِ جمهوری اسلامی در جهان، میتواند از عهدهی اين حمله و تبعات آن برآيد، اما اين موضوع را نمیفهمم که چرا اسرائيل نبايد بمباران کند.
من در مقالهای به اين مطلب پرداختم که آمريکا به خطا رفته است، اگر نگذارد اسرائيل پيشقدم حمله به ايران شود. دلايل اين موضوع را هم شرح دادهام. احمدینژاد بارها اسرائيل را تهديد کرده است، تهديدی که با آنچه در سابق توسط رهبران رژيم گفته میشده، متفاوت بوده. اينکه احمدینژاد بيان میدارد، در آيندهای نزديک شاهد خواهيم بود که اسرائيل توسط مسلمانان از بين میرود، تنها ممکن است از دهان کسی بيرون بيايد که دل در گروی تسليحات هستهای دارد، و الا همگان میدانند که اسرائيل باقی ماندنی است، باقی ماندنیتر از آنچه رژيم جمهوری اسلامی در مورد بقای خود ادعا میکند.
در آن مقاله شرح دادهام که خواهی نخواهی آمريکا وارد ميدان خواهد شد، اما چرا خود بايد وارد معرکه شود، در حالیکه اين زيانهای تبليغاتی بسيار سنگينی برای او ايجاد خواهد کرد. (همچنين بسياری از اتفاقات ناخوشايندی که شرحش آمد.) پس اگر استدلالهايی که در اين مورد وجود دارد را بپذيريد، آنگاه در خواهيد يافت که میتوان به ساز و کاری رسيد که در نتيجهی آن دو هدف محقق شود، که از بين رفتن تاسيسات اتمی حساس در نطنز، اصفهان، اراک از جملهی آنهاست و ديگری ساقط شدن رژيم است.
کافی است که در اين شطرنج جنگی، آمريکا به جای اينکه سربازها را برای بيرون کشيدن مهرههای حريف جلو بفرستد، شاه را بيرون از خانه بياورد، تا رژيم، راه بازگشت را بر آن ببندد و او را ناگزير سازد که در قبال بازگشت به خانه، چندين مهرهی اصلی را فدا کند. فکر میکنم هر شطرنجبازی، (حتی کامپيوتر نيز) شاه را در اضطرار حرکت دهد، چرا که اين نوعی انتحار است. بمباران ابتدائی از جانب آمريکا، خيلی مسائل را پيچيده میکند و هدف آمريکا (ساقط کردن رژيم) که حتما مورد لحاظ و در نيت آنها، در کنار هدف مقدماتی (از بين بردن تاسيسات اتمی) بوده است را به وضعيت بد فرمی در خواهد آورد. من ترديد جدی دارم، که در آن صورت بشود، آن را به صورت خوشايند و کم هزينهای حل کرد.
اما بياييم اينچنين مرور کنيم، اسرائيل با هواپيماهای بمبافکن خود، به بمباران نقاط حساس و تاسيسات اتمی ايران میپردازد. اين کار، موفقيتآميز و يا غير موفقيتآميز در چندين پرواز صورت خواهد پذيرفت، اين اولويت ندارد که حتما هواپيماها آنقدر در پرواز بر فراز ايران باشند که به هدف خود برسند، هرچند خيلی بهتر است که حملات موفقيتآميز باشد.
بعد از اين حمله، طبيعتا چيزهای زيادی رخ خواهد داد که از جانب جمهوری اسلامی صورت خواهد گرفت. موشکهای شهاب 3 که در سوريه هستند (و شايد در اختيار حزباله هم باشد) اسرائيل را هدف قرار خواهند داد. (البته ما بدترين و بد شگونترين حالتها را در نظر میگيريم.) اگر سيستم دفاع موشکی آرو (پيکان) اسرائيل عمل کرد که چه بهتر، اگر نکرد، احتمالا خسارات و تلفاتی متوجه اسرائيل خواهد شد. علاوه بر اين، شايد هم هواپيماهای جنگی ايران از سوريه به پرواز در آيند، تا به بمباران نقاط استراتژيک و حساس اين کشور بپردازند که آن هم، احتمالا خسارات را برای اسرائيلیها ايجاد خواهد کرد.
در اين مرحله، آمريکا متحد و همپيمان اسرائيل به ايران اخطار میدهد که حملات خود را به سرعت متوقف سازد، در غير اينصورت، تبعات بسيار سختی را متوجه خود خواهد ساخت، چيزی که در تصورش هم نخواهد گنجيد. ايران بیاعتنا به اين حملات، به آمريکا هشدار میدهد که به محض آنکه کوچکترين واکنش جنگی از خود نشان دهد، آنگاه ناوهای موجود در خليج فارس را هدف قرار خواهد داد، و نسبت به برخی از پايگاههای آمريکا در منطقه تهديداتی خواهد داشت و تنگهی هرمز را زير آتش خواهد گرفت. (نسبت به ناوهای آمريکايی و کشتیهای متحدان منطقهای آن که در جنگ يا سکوت کردهاند و يا جانب آمريکا را گرفتهاند.)
در اين مرحله است که يکسری اتفاقات نامشخص در خليج فارس رخ خواهد داد و ما شاهد تبادل آتش ميان ناوهای حاضر آمريکايی و نيروهای دريايی سپاه و ارتش جمهوری اسلامی خواهيم بود. بعد آمريکا هواپيماهای خود را برای تکميل بمباران مراکز حساس و اتمی، به فراز ايران به پرواز در میآورد.
در اينجاست که آن اتفاقات ناخوشايند برای مردم ما رخ خواهد داد. همان چيزهايی که همگان بايد آن را تحمل کنيم. جهنمی که میگويند اينجاست، اما اين جهنم آنقدر هم میتواند سوزان نباشد، خصوصا برای انسانها پاکباخته و سالم. (تو بگشا اين جهنم را، تحمل کردنش با من.)
رهبران ايران، اعلان جنگ همهجانبه عليه آمريکا و اسرائيل خواهند داد، موشکها به سمت ناوهای آمريکايی شليک خواهد شد. هواپيماهای آمريکايی پيش از اين حملات، در پی هشدار به مقامات ايران – که در صورت تعرض به ناوها، مراکز زير بنائی ايران را هدف قرار خواهند داد – شروع به بمباران مراکزی مانند تاسيسات اتمی بوشهر، تاسيسات پتروشيمی، پالايشگاهها، منطقهی پارس جنوبی، مراکز نظامی، فرودگاهها و کارخانههای صنعتی اقدام میکنند.
وضعيت در ايران آنقدر آشفته میشود که ديگر حتی فکر اينکه بايد از ايران رفت و يا ماند، به يک مسالهی روزمره و عادی مبدل میشود. نظام در پی جوانان برای فرستادن به جبههی جنگ در جنوب ايران است. از آنجا که نيروهای آمريکايی به ايران وارد نمیشوند، ايران افرادی را به عراق و افغانستان به سراغ میفرستد، تا با عملياتهای انتحاری به آنها ضربه بزند. شايد تاسيس پايگاه نظامی نيروهای ائتلاف در نزديکی مرز ايران و عراق، اقدام پيشگيرانه در اين جهت باشد.
در مورد مسائل اقتصادی داخلی که خودتان میدانيد چطور خواهد شد. (با حدس و گمان و آنچه که از جنگ ايران و عراق بدستتان آمده.) اما اين وضعيت میتواند بسيار گذرا شود. نيروهای مخالف جمهوری اسلامی در نقاط مختلف شروع به جان گرفتن میکنند، هر کدام عليه حکومتیهای منطقهی خود طغيان میکنند.
آنچه پس از آن رخ میدهد، بستگی فراوان به واکنش مردم ايران دارد. هيچ برنامهريزی، بدون در نظر گرفتن برآيند آنچه تا اين مرحله صورت میگيرد منتج به نتيجهی خوب و مثبت نخواهد بود. بنابراين بايد اميد داشت که اولا اين اتفاقات به همين صورت بيفتد، ثانيا مردم در کنار رژيم در نيايند و ديگر اينکه نيروهای موثر داخلی نگذارند، جنگ عليه رژيم به جنگ داخلی تبديل شود.
___________
اعتبار اسرائيل برای حمله به ايران
اسرائيل برای حملهی بازدارنده آماده شود
استدلال برای بمباران ايران – بخش نهم و پايانی (ترجمهی مقالهی نورمن پادهوريتز)
نمای بيرونی: اعتبار جنگ با ايران
بیان دیدگاه