فهم

جـنگ‌های حـاضر، ايـران را بـه جـهنم مـبدل کـرده

جـنگ‌های حـاضر، ايـران را بـه جـهنم مـبدل کـرده

چند سال پيش در يک ميهمانی، بحث سياسی در گرفت. من زياد عادت ندارم که در ميهمانی‌ها، بحث جدی سياسی کنم. بيشتر آن، تيکه‌هايی خاص، جملات مشهور و معمول و کناياتی است که در ميان عموم مردم نيز وجود دارد، تنها سعی می‌کنم، آنها را بجا مطرح کنم، طوری که نشان‌دهنده‌ی منطقی پشت سرش باشد. شما حساب کنيد، اگر قرار باشد که من اين چيزهايی که اينجا می‌نويسم و يا بسياری از چيزهايی که موردنظرم قرار می‌گيرد را مطرح کنم، خب! معلوم است که چه می‌شود. (خوب نيست آدم هر جا، هر صحبتی را داشته باشد، تجربه اين را به من ثابت کرده است.) جالب است بدانيد که حتی اعضای خانواده‌ام نيز از داشتن اين وبلاگ و اينکه من مقاله‌‌های اينچنينی منتشر می‌کنم، با خبر نيستند. (مورد توجه آن دسته از وبلاگ‌نويسان که امثال بنده که با نام مستعار وبلاگ‌نويسی می‌کنيم را با اهانت‌های‌شان مورد تفقد قرار می‌دهند: چقدر بد هستند، آنهايی که با نام مستعار می‌نويسند.)

خاله‌ام چهار- پنج سالی از من بزرگ‌تر است، او در مورد اينکه آيا من طرفدار آمريکا هستم، سوال کرد؟ من به او گفتم، به نظر من، آمريکا برای مردم عراق و افغانستان، وضعيت بهتری نسبت به قبل ايجاد کرد. او هم مثل همين دوستانی که در اينجا و آنجا مطلب می‌نويسند، و برای محکم کردن استدلال‌های‌شان، عکس بچه‌های عراقی که آنچنان فجيع مجروح و کشته شده‌اند می‌آورند، استدلال کرد که بله! آمريکا بمباران کرده، عراق و افغانستان داغون شده‌اند و مردم دارند کشته می‌شوند. بعد من به او گفتم، رژيم صدام ساليان سال با آدم‌کشی و جنايت بر سر کار بود، ده‌ها هزار نفر را کشت و وضعيت سرکوب‌گری سختی را اعمال می‌کرد. آيا با وجود چنين رژيمی، چند ده سال طول می‌کشيد که مردم از شر آن رهايی يابند، آيا اين امکان داشت؟ او پاسخی داد که جواب همه‌ی ما نيز هست، “خـير”. صدام و دار و دسته‌اش، اينقدر سفت و سخت درزهای مخالفت با رژيم‌شان را گرفته بودند که امکان رهايی از آن وجود نداشت.

به انقلاب اسلامی ايران ارجاع ندهيد که تُف سر بالا خواهد بود! الان فقط بچه‌های تازه به دنيا آمده در ايران هستند که هنوز حرف زدن بلد نيستند، تا بگويند که چه شد که انقلاب ايران رخ داد و به اين وضعيت رسيد. پس بهتر است، اين مورد را کنار بگذاريد و به سی سال ديکتاتوری شکنجه‌گرانه‌ی صدام به عنوان يک مورد نگاه کنيد. صدام ميليون‌ها شيعه‌ و کُرد ناراضی را سرکوب کرده بود.

وی انتخابات هم به راه می‌انداخت و درست چند وقت قبل از اينکه سر و صدای کاخ‌سفيدنشينان، برای خلع سلاح صدام بلند شود، برنده‌ی انتخابات رياست‌جمهوری‌ای بود که به صورت رفراندوم صورت گرفت و بيش از 98 درصد به او رای دادند. (به گفته‌ی خودش، اين نشانه‌ی اين بود که مردم او را عادل می‌دانند!) انتخابات در زمان رژيم صدام، خيلی نمايشی‌تر و رسواتر از رژيم کنونی در ايران صورت می‌گرفت. يک برگه‌ی رای در اختيار آنهايی که آمده بودند رای دهند قرار داشت که دو گزينه داشت، “آری”، و “نه”. کسانی‌که مايل بودند صدام بر سر کار باشد، کافی بود “نعم” را علامت بزنند و خلاص شوند! تعجب نکنيد، چرا که آنهايی که “لا” را انتخاب می‌کردند، به زندگی‌شان نيز جواب منفی می‌دادند.

وضعيت رای دادن در رژيم صدام، ديگر چيزی پوشيده نيست که برخی از لابه لای اسناد توانسته باشند به آن دسترسی پيدا کنند، بلکه حتی گزارش‌های روزنامه‌های ايران نيز اين وضعيت رسوا را شرح داده‌اند. رژيم بعث همه را پای صندوق‌های رای، حاضر می‌خواست، مگر اينکه در آن روز، مرده باشند و يا آنقدر مريض باشند که نتوانند حضور داشته باشند، و الا با آنهايی که جلوی اسم‌شان در فهرست واجدان رای در آن منطقه، به نشانه‌ی حضور در انتخابات علامت زده نشده بود، برخوردی صورت می‌گرفت که نگو و نپرس. برای همين همه می‌آمدند و در صحنه، حضور داشتند.

برخی فکر می‌کنند، يک عده‌ای مريض هستند که دائم می‌گويند، آمريکا حمله کند و بمباران کند و، يا احمق هستند و نمی‌دانند که در آن صورت چه اتفاقاتی خواهد افتاد، برای همين هم از روی نادانی اصرار به چيزی می‌کنند که از آن خبر ندارند. يکی نيست به آنها بگويد، اولا بنده‌های خدا، ما الان هم وسط ميدان جنگ هستيم، منتها اين جنگ، جنگی است فرسايشی که عاقبت آن با پيش رفتن زمان، به سود ملت ايران نيست.

آنهايی که اينقدر داد و بيداد راه انداخته‌اند، ما ها را متهم می‌کنند که شما جای‌تان خوب است، مردم ايران نفله می‌شوند، شما که آسيب نمی‌بينيد. من و بسياری از هموطنانم که در داخل ايران هستيم، و مانند بسياری از شما که مخالفت با جنگ، تنها جلوه‌گاهی است که می‌توانيد غيرت نداشته‌ی ملی‌تان را ظاهر کنيد، همين صحنه‌ها (ميدان مخالفت با جنگ) است، نيستيم. خوب است که ما خط مقدم نفله‌شدگان در اين جنگ هستيم، و الا معلوم نبود که چه توپ و ترکش ديگری از اتهامات اين خارج‌نشينان عافيت‌طلب و يا کوخ‌نشينان داخلی – که به محض اينکه تقی به توقّی بخورد، فلنگ را می‌بندند و به آن سو می‌روند – به من و امثال من روانه می‌شد.

استدلالی که من آن روز برای خاله‌ام کردم، چيزی است که من به آن يقين دارم. اينکه رژيم صدام با همان ظلم و جور سالهای سال می‌ماند، و حتی پس از مرگ صدام، يکی ديگر از رژيم بعثی نکبتی او، جايش را می‌گرفت. سوال اينست که سالها زجر و مصيبت، چرا بايستی ادامه يابد؟ سوال اينست که چرا وقتی فرانسه و کشورهای غربی از يکسو و روسيه و چين و کشورهای شرق از سوی ديگر از رژيم صدام به انحاء مختلف برای زيستن و بودن ياری می‌رساندند، بايد فکر کنيم که اتفاقی معجزه‌آسا در عراق نسبت به سرنگونی صدام رخ می‌داد. محمدباقر حکيم اين را دريافت، او می‌دانست که تهاجم آمريکا، يک فرصت و بخت است، لذا در تلويزيون جمهوری اسلامی – تلويحا– بيان کرد که ناگزير به اين جنگ خوشامد می‌گويد.

حالا عده‌ای به ما می‌گويند، جنگ‌طلب، طرفدار آمريکا و بسياری ديگر چيزها که بيشترشان فحش است، تا اتهام. ما می‌گوييم، اين مساله‌ی هسته‌ای يک بهانه‌ی خوب، برای بدست آوردن بختی مناسب است که می‌تواند به سرنگونی رژيم منجر شود. و الا اينکه آمريکا چندين تاسيسات ايران را بزند، بعد هم هيچ چيزی رخ ندهد که مورد انتظار نيست.

مساله اينجاست که بايد تکليف يکسره شود. اين وضعيتی که وجود دارد، اصلاح‌پذير نيست. من از خاله‌ام پرسيدم، آيا اين وضعيتی که در ايران وجود دارد را می‌پسندد، او شديدا رد کرد. فکر نمی‌کنم شما هم راغب به ماندن در اين وضعيت باشيد. بعد از او پرسيدم که به نظر شما، اگر اين حکومت باقی بماند، شرايط تغيير می‌کند؟ او کمی تامل کرد، بعد گفت، نه، تغييری نمی‌کند. به او گفتم، آيا بدتر نمی‌شود؟ او پاسخ داد، بله، روز به روز دارد بدتر می‌شود.

شما می‌توانيد نگاهی به کشور جنگ زده‌ی خود بياندازيد، بعد پتيشن (اعتراض‌نامه) اينترنتی تهيه کنيد، لوگوی ضد جنگ تهيه کنيد، حرف‌های صدتا يک غاز پشت سر هم رديف کنيد که جنگ چنين و چنان است. يک عده‌ای در داخل هستند که کارشان اين است که اين را به مردم بقبولانند که بله، اشکالات زيادی اگرچه وجود دارد، اما قابل حل است. بيشتر، همين‌ها هستند که يک جايی‌شان به رژيم وصل است و از آن تغذيه می‌کنند، و الا مردم عادی که با چشم می‌بينند و گوشت و پوست لمس می‌کنند که چه وضعيت نابسامانی در کشور حاکم است.

بعد از 27 سال، ميليون‌ها جوان ايرانی نيازمند کار هستند، جايی برای سکنی‌گزيدن می‌خواهند، رفاهی برای زندگی طلب می‌کنند که اينها از دست حکومتی که فرصت‌سوزی می‌کند هيچ، سرمايه‌ها را هم از دست می‌دهد، بر نمی‌آيد. الان کشور در جنگ است، يا بهتر بگوييم در نزاع‌های مختلف درگير است. مردم ايران چه گناهی کرده‌اند که بايد اينهمه درگير باشند، آنها چرا بايد در جهنمی که به وسيله‌ی حاکمان نادرست ايجاد شده، دست و پا بزنند.

نيروی انتظامی به جوانان به دليل وضعيت ظاهری شان تذکر و برخی را بازداشت می کنند

تازه احمدی‌نژاد با نيشخند به بسيجيان دلگرمی می‌دهد و به آنها می‌گويد که اين اول عشق است. چيزی که او مهرورزی و عشق کردن می‌داند، چيزی است که الان در وضعيت جامعه، نمودهايی از آن را می‌بينيم. بخشی از آزار و اذيت‌ها توسط سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی و نيروی انتظامی ترتيب داده می‌شود. سپاه پاسدارانی که به عنوان بخشی از قوای نظامی حکومت است، چرا که حکومت به ارتش اعتماد ندارد. (با وجودی‌که خودِ سرکردگان ارتش جمهوری اسلامی، از سپاهی‌ها هستند.) شايد به دليل اين باشد که شاهد بودند که چگونه خالی کردن پشت رژيم شاه توسط ارتش، موجب فروپاشی رژيم شد و بخاطر همين، يک نيروی وابسته به رهبری نظام را تدارک ديدند که تجهيزات و بودجه‌های هنگفتی هم به خود اختصاص داده است. مشخص است که نيروهای ارتشی که از جوانان تشکيل يافته است، چندان دلبستگی‌ای به رژيم نمی‌تواند داشته باشد.

می‌گوييد از جنگ بپرهيزيم، حال آنکه رژيمی که دوست داريد سر کار باشد و يا دست‌کم مايل به فروپاشی آن نيستيد، به وسيله‌ی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، يا دست‌کم نيروی قدس سپاه در عراق به شدت مشغول شرارت و برهم زدن اوضاع امنيتی است. تازه اين را در نظر داشته باشيد که القاعده در عراق، امروز از گذشته کمتر طرفدار دارد، چرا که رهبران سنی‌ها از آنها روی گردانده‌اند. بنابراين آمريکا بی‌جهت نيست بر روی ايران متمرکز است. وقتی که کماندوهای نيروهای ائتلاف در صدد برآمدند که تعدادی از نيروهای قدس را دستگير کنند، جمهوری اسلامی جمعيتی از نيروهايش را از عراق بيرون کشيد. تعدادی از اين نيروها که در حين فعاليت‌های مجرمانه‌شان دستگير شدند، بسيار دستپاچه و شرمنده شدند.

بقايای مهمات جنگی که از سوی جمهوری اسلامی به مناطق کرد نشين عراق اصابت کرده است

جنگ ديگری هم در حال انجام است. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در شمال ايران، مشغول جنگ با کُردها است، که اتفاقا خيلی هم برای اين نيروی جمهوری اسلامی موفقيت‌آميز نيز نبوده است. پيش از سال 2003 ايران حامی گروه‌هايی از کُردها بود که به حمايت از القاعده متهم بودند. ايران به آنها پناه می داد و مخفيگاه در اختيارشان قرار می‌داد، و همچنين از لحاظ تسليحاتی و تدارکاتی به آنها ياری می‌رساند. اين راديکال‌های اسلامی، کنترل برخی از روستاهای کنار مرزی در عراق را بدست گرفتند، اما توسط نظاميان کُرد عراقی و نيروهای ويژه آمريکايی در هم کوبيده شدند. پس از اين بود که گروه‌های کُرد تجزيه‌طلب نگاهی ترديدآميز به ايران پيدا کردند و فعاليت‌شان را برای نيروگيری از داخل ايران آغاز کردند، که اين منجر به جنگ شد. مساله اينجاست که از چهار سال پيش به اين طرف، اين گروه‌ها در حال رشد بوده‌اند، به طوری‌که هم‌اکنون چندين هزار نيروی سپاهی که با توپخانه و تسليحات سنگين ديگری مجهز شده‌اند در حال عمليات در مرز عراق بر ضد آنها هستند. اما هم حکومت و هم سپاه پاسداران می‌دانند که قادر نيستند که فعاليت‌های تجاوزکارانه‌ی خود را شدت بخشند، چرا که نظاميان کُرد (منظور، کُردهای عراقی است) می‌توانند از عهده‌ی سپاهی‌ها برآيند و به آنها ضربات آزار دهنده‌ای وارد کنند.

کُردها توانستند ده‌ها تن از نيروهای سپاه را در طول تابستان از پای در آورند. ايرانی‌ها می‌دانند که اگر بخواهند با تعداد نيروی زيادی به فعاليت در عراق بپردازند، آنها حساب‌شان با بمب‌های کوچک آمريکايی خواهد بود. و اين چيزی نيست که بسياری از فرماندهان نظامی در ايران آن را بخواهند، اينکه با نيروهای آمريکايی درگير شوند. بخصوص در اين ناحيه‌ی وسيع در نوار مرزی ايران که منطقه‌ی سکونت کُردها محسوب می‌شود. بسياری از کُردها به تهاجم آمريکا خوشامد گفتند و ژنرال‌های ايرانی‌ها نمی‌خواهند که با اقدامات‌شان، بار ديگر سبب اين شوند که کُردها از ورود آمريکايی‌ها به مخاصمه استقبال کنند. آنها تاکنون از آن احتراز کرده‌اند. در طول تابستان، نزديک به 200 نفر تلفات اين جنگ بوده است و شمار بيشتری مجروح شدند.

در جنوب غربی ايران، در استان خوزستان، نيروی انتظامی سه ايرانی عرب را اعدام کرد که متهم به بمب‌گذاری در ايران بودند. عرب‌های ايرانی کنونی از تمايزی که ميان آنها و ديگر اقوام گذاشته می‌شود خسته شده‌اند. هنگامی‌که در دهه‌ی 1980 ايران مورد تهاجم قرار گرفت، پدران همين جوانان عرب، قهرمانانه از خاک ايران دفاع کردند، اما در مقابل، وقتی جنگ تمام شد، حکومت در حق آنها بدجور ناسپاسی کرد. عصبانيت و خشم در اين ناحيه، دارای سازماندهی بيشتری است. حکومت ايران، بريتانيا را به سازماندهی و کمک تسليحاتی به اين افرادی که دست به خشونت می‌زنند متهم می‌کند، اما مدرکی ارائه نداده است. اين شايعات بيشتر ساخته و پرداخته‌ی عوامل حکومت ايران است. اما چيزی که وجود دارد، اينست که نارضايتی زيادی در ميان اعراب خوزستان وجود دارد، و اين منشا برخی خشونت‌هاست.

در جنوب شرقی، خشونت فراوانی وجود دارد. در همين سال جاری، چند صد نفر در اين ناحيه کشته شده‌اند. اما اين کشته‌ها بيشتر در جنايات بوده‌اند، تا اينکه آنها را تلفات جنگی به حساب بياوريم. همه‌ی اين اتفاقات به مواد مخدر ارتباط داده می‌شود. ايران، يک بازار اوليه برای مواد مخدر افغانستان است و همچنين مسير ترانزيتی هروئين و ترياک افغانستان به حساب می‌آيد. قبايل پشتون در افغانستان و قبايل بلوچ در ايران به درآمد بسيار زيادی از اين معاملات دست يافته‌اند. نيروی انتظامی با پشتيبانی نيروهای سپاه پاسداران، در حقيقت جنگ را به قاچاقچيان مواد مخدر که هم از لحاظ تسليحاتی مجهز هستند و هم – به دليل درآمد بسياری که کسب می‌کنند – دارای انگيزه هستند، باخته‌اند.

15 سپتامبر 2007: دولت به اقداماتی بر ضد اتحاديه‌های تجاری و بازرگانی دست زد. چرخ اقتصاد کشور به خوبی نمی‌گردد، و اتحاديه‌ها تقاضای تغييراتی اصولی را دارند. رهبران اتحاديه‌ها بازداشت می‌شوند و به زندان می‌افتند، با اين اتهام که مرتکب “اقدام عليه امنيت ملی” شده‌اند.

14 سپتامبر 2007: راکت‌های 240 ميليمتری ساخت ايران در عراق کشف شد. بيشتر اسلحه‌هايی که به افغانستان فرستاده می‌شوند و در اختيار شورشيان قرار می‌گيرد، ايرانی هستند. اينها توسط نيروی قدس که از بخش‌های سپاه پاسداران است، صورت می‌گيرد که کنترل‌شان در دست عناصر افراطی و ظالم حکومت ايران است.

9 سپتامبر 2007: يکی از دلايل عمده رشد اقتصادی اندک ايران، اين عنوان می‌شود که ايرانيان بهای کمی برای فرآورده‌های نفتی می‌پردازند. که اين موجب هرز رفتن اين فرآورده‌ها و قاچاق آن به کشورهای همسايه که بهای اين فرآورده‌ها در آنها به مراتب بيشتر است می‌شود. اما با اين وجود، بالا بردن بهای فرآورده‌های نفتی در ايران، مورد نفرت و بيزاری توده‌ی مردم است و دولت نمی‌خواهد که خطر به وجود آمدن يک شورش و بلوای فراگير را به جان بخرد.

7 سپتامبر 2007: اين طور بدست آمده است که بسياری از افرادی‌که از ايران و چين مشغول تحصيل در دانشگاه‌های غربی هستند، ترغيب می‌شوند و يا به نوعی ناگزير و تحت فشار هستند که اطلاعات و جزئياتی که می‌تواند در ساختن تسليحات مورد استفاده قرار گيرد جمع‌آوری کنند. اين نيز بدست آمده که انجمن‌های محلی ايرانيان در اين کشورها بعضا به اين امور، يعنی به نوعی جمع‌آوری اطلاعات حساس مشغول هستند. بيشتر ايرانی‌های مهاجر در اين کشورها، ميانه‌ی خوبی با ديکتاتوری مذهبی در ايران ندارند، و اين باعث شده است که جمهوری اسلامی، به اينکه چشم و گوشی در آن کشورها داشته باشد، بيشتر بپردازد. دولت با داشتن چشم و گوش‌هايی در اين کشورها که مزدوری آن را می‌کنند، می‌تواند آمار آنهايی که جلای وطن کرده‌اند را بدست آورد و با تهديداتی که نسبت به خويشاوندان ايرانی آنها صورت می‌دهد، آنها را وادار به کارهايی برای خود کند.

می‌بينيد که کشور ما از هر لحاظ در جنگ، يا بهتر بگوييم جنگ‌ها بسر می‌برد، فقط يک نکته‌ی اساسی مورد غفلت عده‌‌ای در اين ميان قرار گرفته، اينکه جنگ يک خصوصيت دارد، اينکه تکليف را يکسره می‌کند، اما اين جنگ‌هايی که هم‌اکنون در حال رخ دادن است، بيشتر شيره‌ی ملت ايران را می‌کشد، آنها را عذاب می‌دهد و به رژيم، وقت بيشتری برای جان گرفتن می‌دهد. ای کاش درک می‌کردند آنهايی که اينقدر عجز و ناله در مخالفت جنگ می‌کردند که آيا اينهمه صدمه که می‌خورند، برابر با جنگی چند ده ساله نبوده است. و اگر نابودی و ويرانی، تباهی و خسارت نتايج جنگ است، پس وضعيتی که ما در آن بسر می‌بريم، چه آرامش و صلحی است که ده‌ها نشانه‌ی وجود جنگ در آن است.