
در ضـمير خـامـنهای چـه مـیگـذرد؟
سخنان ديروز خامنهای در نمازجمعه، به جز رسانههای چاپلوس داخلی که هر سخن وی را تيتر و عنوان روزنامه و بخش خبری و گزارش خود میکنند، در رسانههای خارجی نيز بازتاب داشت. اما بجز حرفهای شعاری وی، مانند اينکه يک روز بوش محاکمه خواهد شد، عراق در آينده چنين و چنان میشود و … سخنانی بر زبان آورد که نشاندهندهی ادامهی عناد و مبارزهجويی اتمی جمهوری اسلامی و همچنين دست برنداشتن از چيزهايی مانند صدور انقلاب است.
اگر تنها خامنهای همين يک مورد سخنرانی را داشت، آنگاه برای آنهايی که ترديدی در اين مساله داشتند که جمهوری اسلامی در مسير دستيابی به تسليحات هستهای است، کافی بود که از خواب و خيال بيرون بيايند. او از رسيدن به جايی سخن گفت که دشمنان، حتی جرات تهديد را هم به سر راه ندهند. اين شما را به ياد آن مقالهای که نورمن پادهوريتز نوشت “استدلال برای بمباران ايران” و ترجمهی آن را در وبلاگ آوردم نمیاندازد.
در جايی از مقاله، در مورد دوران جنگ سرد که در آن اتحاد جماهير شوروی و ايالات متحده به بازدارندگی متقابل و تهديد نکردن يکديگر به جنگ ناگزير شده بودند صحبت شد و اينکه اين (تهديد نکردن به جنگ) به اين دليل بود که هر يک از دو قدرت، دارای تسليحات اتمی بودند. حال خامنهای به ايرانيان میگويد، به جايی خواهيم رسيد که از “آسيبپذيری” بيرون بياييم و دشمنان حتی جرات تهديد را هم بسر راه ندهند.
خامنهای از تحريمهای بيشتر و حتی برابر با آنچه در دوران جنگ ايران و عراق، توسط مجامع جهانی وضع شده بود سخن میگويد و اينکه تا آنجا و حتی بيشتر هم پيش بروند، او و رژيمش قصد دست برداشتن از سوداگریهای هستهایشان را ندارند.
اين چه انرژی صلحآميز هستهای است که به بهای تحريمهايی چنين شديد پيش برده میشود، و رژيم را از آسيبپذيری در میآورد. آيا ملت ايران توان مقابله با وضعيتی که به سبب تحريمها ايجاد میشود را دارد؟ در زمان جنگ ايران و عراق، تورم کمر شکن، تنها به واسطهی وجود روحيهی قناعت ميان مردم و همدلی موجود در سطح کشور تحمل میشد، اما امروز شاهد هستيم که دولت، در زمانهای که تحريمها جدی نيست، عاجز از گام برداشتن، حتی به مقدار اندکی برای شکستن بازارهای سنگين در بخش مسکن و کالاها است. دولتی چنين فشل و فلج چطور میخواهد از پس تحريمهايی مانند آنچه دوران جنگ وجود داشت برآيد.
خامنهای برای اينکه به ملت ايران به اصطلاح دلگرمی دهد، تحريمهای بينالمللی را هيچ میداند و میگويد، “… حالا میشنويد، میگويند تحريم و محاصره و از اين حرفها. از اين محاصرهها و تحريمها، به مراتب بدتر در دوران جنگ بود. ما در ميان همان تحريمها بوده است که نيروهای نظامی دستِ خالی خودمان را امروز به اينجا رسانديم.” وقتی داشتن تسليحات پيشرفتهی آمريکايی و اسرائيلی و فروش تسليحات به ايران که ماجرای “ايران کنترا” (ايرانگيت) را سبب شد هيچ گرفته میشود، و اينکه اگر هواپيمايیها پيشرفتهی آمريکايی نبودند، همان ضربههايی که خامنهای مدعی است به صدام زدهاند و او را تضعيف کردهاند، واقع نمیشد؛ در نظر او نمیآيد، چنين حرفهای گندهای از او عجيب نيست.
به نظرم اگر اعراب اندکی نسبت به نيت صلحآميز ايران در دراختيار داشتن فناوری هستهای شک داشتند، ديگر شکشان برطرف شد! وقتی رهبری ايران بيان میدارد که نيروی نظامی اول منطقه است، انتظار داريد که اعراب نسبت به خريداری تسليحات بيشتر بيشتر ترديد داشته باشند. وقتی رهبری ايران میگويد که مرتجعين منطقه در دوران جنگ در مقابل ايران قرار گرفتند، انتظار داريد اعراب به دروغهايی که او در مورد اتحاد ميان شيعه و سنی میگويد باور داشته باشند.
اين اوج افتخار برای اعراب میتواند باشد که دشمن آنها، يعنی جمهوری اسلامی که میخواهد منطقه را تحت نفوذ خود بگيرد، در تريبون رسمیاش اعلام میدارد که شوروی سابق به ايران فشار آورد، آمريکا فشار آورد، اروپايیها فشار آوردند، مرتجعين منطقه با انواع و اقسام طرق عليه جمهوری اسلامی فشار آوردند، هر يک از اين فشارها، میتوانست هر دولت و هر انقلابی را به زانو در آورد. بارک الله به مرتجعين منطقه! که چنين توانايیهايی دارند.
خامنهای در ادامهی سخنانش، همين راهی که جمهوری اسلامی در پيش گرفته را راه خدا و پيامبران دانست و به مردم توصيه کرد که قدر اين راه و صراط مستقيم را بدانند. اين صراط مستقيمی که خامنهای میگويد، دارای مشخصات خاص خود هست، راه راست و مستقيمی است، اما نه راه خدا است و نه پيامبران آن را توصيه کردهاند، يک راه چهنمی که هرکس در آن گام بردارد، نکبت در دنيا و لعنت آخرت نصيبش میشود.
در منظر رهبران ايران: هرچقدر که در عراق خونريزی شود و مردم بیگناه کشته شوند، چون منسوب به آمريکا میشود –– و چه دليلی بهتر از اين که برای آنها اهميتی نداشته باشد – نزد اين رهبران، هيچ انگيزهی اخلاقی و انسانی که بخواهند کمک کنند که خونريزی کمتری در عراق صورت بگيرد وجود دارد. خونريزی بيشتر، يعنی اينکه بوی الرحمان آمريکا و سياستهای منطقهایاش بيشتر بلند میشود.
در مورد برنامههای هستهای نيز در برخی مواقع حساس و نقطهزمانهای مهم، برخی از گردشها و گامها برداشته میشود، اما ايرانیها گامهای اطمينانساز واقعی را احتمالا وقتی بر میدارند که آمريکا تمامی تضمينهای امنيتی جمهوری اسلامی را بدهد. پس، نه تنبيهات و نه تشويقها هيچيک کارساز نخواهد بود. بخصوص اينکه ايران میبينيد که آمريکا به چه عسر و حرجی افتاده است برای اينکه اروپايیها را راضی کند که قطعنامهی ديگری صادر کند، روسيه و چين که جای خود دارند. وقتی اينها را کنار هم بگذاريد، در میيابيد که اين چيزها سبب شده که آنها دليلی برای اينکه شيوهای درست را برای ادامهی کار در پيش گيرند و به قاعدهی بازی بينالمللی کار کنند، تا شرارت و ايذا؛ در نظرشان متصور نيست.
بیان دیدگاه