فهم

مـدار صـفر درجـه؛ نـمايـش مـخالـف 180 درجـه‌ای مـواضع

ص�نه ای از سريال مدار صفر درجه

مـدار صـفر درجـه؛ نـمايـش مـخالـف 180 درجـه‌ای مـواضع

پيش از آغاز پخش اين سريال، تبليغات وسيعی از شبکه‌های مختلف تلويزيونی و همچنين در روزنامه‌ی جام‌جم (روزنامه‌ی صدا و سيما) در مورد آن صورت گرفت. قسمت اول اين سريال، در همان دقايق اول آن نيز تبليغی برای جذب مخاطبان بيشتر آن بود. رقص مردان با آهنگی که پخش می‌شد در مقابل زنان، چيزی که در سريال ديگری سابقه نداشته است، شايد بخاطر اينکه اين سريال ضد اسرائيلی است. قاعده‌شکنی‌های ديگری نيز از اين سريال ديديم که همه و همه برای جذاب‌تر کردن آن و دست و پا کردن مخاطبانی از سراسر جهان بوده است. اين سريال با نيت تاثيرگذاری بر مخاطبان برون‌مرزی، تهيه و تدارک ديده شد و توانست عوامل خارجی را نيز با انگيزه‌های به ظاهر انسان‌دوستانه‌ای که بر حسب ظاهر اين سريال دنبال می‌کند – برای ساختن‌اش – با خود همراه کند.

بعد از اينکه چند قسمتی از اين سريال پخش شد، با بزرگ‌نمايی کردن مسائل حاشيه‌ای، سعی کردند بر مخاطبان آن بيافزايند. يکی از دستاويزهای‌شان پخش مکرر و بزرگ‌نمايی‌شده‌ی اعتراضاتی بود که اسرائيلی‌ها نسبت به مجارها برای همکاری در ساخت اين سريال، با عوامل فيلم و سريال ايرانی داشته‌اند.

اين سريال نه تنها هيچ خصومتی با يهوديان نشان نمی‌دهد، بلکه افراد اصلی اين سريال؛ يا يهوديانی هستند که از فرانسه‌ی تحت اشغال آلمان نازی گريخته‌اند، يا ايرانی‌های دوستدار آنها. بديهی است که نشان دادن چنين جنبه‌ای، به منظور اينست که راحت‌تر به ضديت با اسرائيلی‌ها (صهيونيست‌ها) بپردازند. (در راستای نشان دادن روابط خوب با يهوديان، با خبر شديم که سازمان تربيت بدنی با ساخت يک مجتمع ورزشگاهی مخصوص کليميان (يهوديان) موافقت کرده است. اين خبر در رسانه‌های خارجی انعکاس داشت.)

وال‌استريت‌جورنال اخيرا مقاله‌ای به قلم فرناز قصيحی در ارتباط با همين سريال (مدار صفر درجه) منتشر کرده است که در آن، به همين به انعکاس دگرگونه‌ی تبليغاتی جمهوری اسلامی اشاره دارد. عنوان مقاله نيز بی‌شباهت به عنوانی که من انتخاب کردم نيست، “نمايش تلويزيونی بعيد ايران” (Iran’s Unlikely TV Hit). نويسنده می‌آورد، هر دوشنبه شب، ميليون‌ها ايرانی تلويزيون‌شان را روی شبکه‌ی اول می‌گذارند، تا پر هزينه‌ترين نمايشی که تاکنون جمهوری اسلامی آن را داشته است، ببينند. در اين سريال می‌بينيم که پوشش دهه‌ی 1940 زنان اروپايی نشان داده می‌شود که نسبت به معيارهای جمهوری اسلامی در ساختن سريال‌ها که در آنها، زنان با پوشش روسری هستند بسيار دور است.

اما بيشترين شگفتی؛ اينست که يک داستان از شجاعت و شهامت يهوديان اروپايی در طول جنگ جهانی دوم را به بينندگان ارائه می‌دهد. ساعات طولانی از درام، داستان عشق ميان يک مرد فلسطيني- ايرانی و زن يهودی فرانسوی است. در اين سريال داستان‌های فرعی زيادی وجود دارد. از جمله قهرمانی که عشق‌اش را از اردوگاه نازی‌ها آزاد می‌کند، و ديپلمات‌های ايرانی در فرانسه که برای تعدادی از يهوديان فرانسه، پاسپورت جعل می‌کنند که از طريق هواپيما به صورت دزدکی به کشورشان (ايران) بازگردند.

در ظاهر امر، اين سريال پيام‌های بسياری دارد، از جمله اينکه به شدت و هوشيارانه تمايل دارد که از مواضع رئيس‌جمهوری ايران که مرتبا هولوکاست را افسانه می‌خواند احتراز کند. در حقيقت، دولت ايران می‌خواهد با استفاده از نمايش تلويزيونی به مخاطب داخل و خارج کشور، اين پيام سياسی را تلقين کند که تمايز آشکاری ميان يهوديت و دولت يهود وجود دارد. – چيزی که در سراسر ايران پذيرفته شده است و اينکه رهبران ايران از هر فرصتی برای موضع‌گيری بر ضد اسرائيل استفاده می‌کنند.

حسن فتحی، نويسنده و کارگردان اين سريال می‌گويد، ايرانی‌ها هميشه ميان يهوديان عادی، با اقليت صهيونيست تمايز قائل بوده‌اند. وی می‌گويد که کشتار يهوديان در طول جنگ جهانی دوم منزجر کننده است، همانطور که کشتن زنان و کودکان فلسطينی بدست سربازان نژادپرست اسرائيلی، منزجر کننده است. حسن فتحی 46 ساله و کارگردان فيلم “ازدواج به سبک ايرانی” است که در گونه‌ی فيلم‌های کمدی طبقه‌بندی می‌شود.

به نظر می‌رسد که ايده‌ی اين سريال و ايده‌ی ساخت مجموعه‌ی ورزشی برای کليميان بهم ربط ندارد. اما کارگردان اين نمايش، ايده‌ی خود برای ساخت اين سريال را لو می‌دهد، (که سرشار است از آنچه که حکومت به او القا کرده). او چهار سال قبل که مشغول مطالعه در مورد تاريخ جنگ جهانی دوم بوده است، به نقش سفير ايران، عبدل‌حسين سرداری در نجات دادن هزاران يهودی اروپايی – با جعل پاسپورت و ادعای اينکه آنها ايرانی هستند – پی برده است. خب! اين ايده‌ی ساختن اين سريال بوده است؟! بنابراين تعجبی ندارد که قهرمان داستان يک ايرانی – و برای اينکه مقاصد سياسی گروه‌های فرمان‌بگير جمهوری اسلامی نيز برآورده شود، ايضا از يک طرف هم فلسطينی – باشد که دارای روابط عشقی با يکی از همين نجات‌يافتگان يهودی است.

فتحی علت چنين نامگذاری‌ای (مدار صفر درجه) برای سريال را، اينطور بيان می‌کند که در آن زمان (جنگ جهانی دوم) شرايط بسيار ترسناک بود، به گونه‌ای که چيز بسيار کمی برای رهايی از وحشت وجود داشت. (مدار صفر درجه، از دو قسمت، “مدار” و “صفر درجه” تشکيل يافته است.) در سريال از شات‌هايی (Shot: منظره‌ی فيلمبرداری شده) که در لوکيشن (location: مکان و موقعيت مورد نظر فيلمبرداری) پاريس و بوداپست بهره گرفته شده، و همچنين بازی ستاره‌ی سينمای، شهاب حسينی و ترانه و موسيقی زمينه‌ی اين سريال، در محبوبيت آن نقش بسزايی داشته است.

رهبران ايران دريافته‌اند که تلويزيون، تاثير عميقی می‌تواند روی توده‌ی مسلمانان چه در داخل و چه در ساير نقاط جهان دارد. اينکه شبکه‌های تلويزيون (هفت شبکه‌ی سراسری) برنامه‌های کسل‌کننده پخش می‌کنند، يکی از دلايل‌اش اينست که وقتی سريالی که با سرمايه‌های بيت‌المال ساخته شد که سياست‌های آنها را به نوبه‌ی خود دنبال می‌کند، اينچنين مورد توجه قرار گيرد. شما انتظار نداشته باشيد وقتی که برنامه‌های تلويزيونی مملو از سريال‌های آبکی، برنامه‌های بی‌روح، نحوه‌ی پختن فلان غذا و کيک، اخبارهای يکنواخت، گزارش ورزشی و موعظه و پند و اندرز است، چنين سريالی نگيرد. به هر حال اينهمه برنامه که مردم را پا منبری آخوندها در نظر گرفته‌اند، يا چنين چيزی تنوعی پيدا می‌کند! (مانند بهره‌برداری‌هايی که از به اصطلاح اعترافات پژوهشگران ايرانی – آمريکايی داشتند.)

موريس معتمد، نماينده‌ی کليميان (يهوديان) در مجلس شورای اسلامی در مورد اين سريال می‌گويد، بسيار جذاب است. اين را بخاطر اينکه در جايی که هستم (پارلمان) نمی‌گويم. دوشنبه شب‌ها من اين سريال را تماشا می‌کنم. بسياری از يهوديانی که من در اينجا می‌شناسم نيز اين کار را می‌کنند.

جالب است که بدانيم حسن فتحی داوطلب همياری با انجمن يهوديان ايران هم شده است. اين تشکل، مستقل است و در زمينه‌ی پاسداری و حفاظت از فرهنگ و ميراث جامعه يهوديان کار می‌کند. اين انجمن از اظهارات احمدی‌نژاد در مورد هولوکاست انتقاد کرد، اما سريال تلويزيونی مدار صفر درجه را مورد تحسين قرار داده است.

ايران در حدود 25.000 يهودی در خود جای داده است که اين ميزان، بزرگ‌ترين جامعه‌ی يهودی در خاورميانه در بيرون از اسرائيل است. باوجودی‌که احمدی‌نژاد اظهارات زشتی در مورد هولوکاست بر زبان رانده، اما اين در سياست جمهوری اسلامی نبوده است که هولوکاست را زير سوال ببرد. رسانه‌های جهان بر روی سکوت رهبری جمهوری اسلامی و تکرار نکردن ديدگاه‌های احمدی‌نژاد در اين ارتباط، به عنوان نشانه‌ای از اين موضوع گواهی می‌گيرند.

اينکه جمهوری اسلامی، بخصوص احمدی‌نژاد اينچنين هوای يهوديان ايرانی را دارد و نسبت به هر نوع رنجش آنها دلجويی و حساسيت بخرج می‌دهند، به اين دليل است که نمی‌خواهند؛ سياست ضد اسرائيلی آنها، به عنوان سياست ضد يهودی تعبير شود.

برخی ار تحليلگران نسبت به اين سريال چنين برداشتی دارند که اين سريال، تصويری برخلاف آنچه که دولت احمدی‌نژاد ارائه داده است به مخاطبان‌اش نشان می‌دهد. اتفاقا برای اين نظر خود شاهد مثال هم دارند. غير از خود فيلم و داستان‌های آن، از تاثيری که بر مخاطبان گذاشته و باورپذيری که آنها داشته‌اند نيز نمونه می‌آورند. مثلا اينکه يک شيمی‌دان خانم و همسرش يک قسمت از اين سريال را هم از دست نداده‌اند و نظرشان اينست که اين سريال برخلاف آنچه که تاکنون در مورد يهوديان شنيده بوده‌اند – که جز يک مشت اراجيف که توسط دولت، در مورد اسرائيل ارائه می‌شد نبود – يک تصوير جديدی در مقابل آنها نشان می‌دهد که روايت‌گر بدبختی و بيچارگی يهوديان است.

اما اين سريال، خط سياسی مورد لحاظ جمهوری اسلامی را نيز در مورد مساله‌ی مشروعيت اسرائيل مدنظر قرار داده است. در اين سريال هم مانند سخنان احمدی‌نژاد، اينطور مطرح می‌شود که ايده‌ی کشور اسرائيل توسط قدرت‌های غربی به منظور تحقق بخشيدن به آرزوی ديرين يهوديان، برای بازگشت‌شان به سرزمين مادری‌شان جان گرفت. در اين سريال، يک رابی (خاخام يهودی) بيان می‌دارد که ايده‌ی بدی است که يهوديان مجددا در کشورهای عرب ساکن شوند. در جايی ديگر، بازيگر نقش برجسته‌ی فرد يهودی فرانسوی، پيشنهاد ازدواج با پسر عموی‌اش را که از ايجاد کشور اسرائيل دفاع می‌کند، رد می‌کند.

در ايران، تلويزيون در دست حکومت است. اينکه می‌گويند رسانه‌ی ملی، برای اينست که نمی‌دانند از زير بار چنين نزديکی با حکومت و در دست داشتن صدا و سيما توسط حکومت، چگونه خود را دور کنند. به دليل اينکه راديو و تلويزيون خصوصی در ايران وجود ندارد، و همچنين روزنامه‌ها و اينترنت، رسانه‌هايی برای نخبگان و اقشار خاص مورد استفاده قرار می‌گيرد، بنابراين حکومت از تلويزيون برای شکل دادن افکار عمومی بهره‌ی فراوانی می‌گيرد. اينکه راديو و تلويزيون در کنترل دولت باشد، در قانون اساسی تصريح شده است. خامنه‌ای تنها فرمانده نيروهای نظامی و قضائی نيست، بلکه وی تمامی رسانه‌ی فراگير در کشور (راديو و تلويزيون) را نيز در دست دارد. (مطابق قانون اساسی؛ رهبری، فرماندهان رده بالای ارتش و سپاه و همچنين رئيس قوه‌ی قضائيه را منصوب می‌کند. رهبری می‌تواند رئيس‌جمهور را عزل کند. شش فقيه عضو شورای نگهبان و اعضای مجمع تشخيص مصلحت نظام را نيز وی منصوب می‌کند.)

اين سياست جمهوری اسلامی، يعنی اينکه در عين‌حال که دشمنی غير قابل انکار و صريحی با اسرائيل دارد، نسبت به رنجش يهوديان داخلی بسيار حساس است، از جانب اصلاح‌طلبان حکومتی، همچون محمدعلی ابطحی – کسی که در دوره‌ی رياست‌جمهوری خاتمی، رياست دفتری او و معاونت پارلمانی او را بر عهده داشت – مورد ستايش قرار گرفته است. از نظر او، با تصويری که توسط اين سياست نشان داده می‌شود، شما متوجه می‌شويد که سبک و سياق جديدی که بيشتر با منش جهان مدرن انطباق دارد دنبال می‌شود.

اينکه احمدی‌نژاد از ميان يهوديان، آنهايی که ضد صهيونيسم هستند را مورد توجه قرار داده و سعی در نزديکی به آنها دارد نيز در همين مسير تبليغاتی است. از يک طرف هولوکاست را انکار می‌کند، آن را افسانه می‌داند و همچنين دروغی که غربی‌ها ساخته‌اند، در سطح بعد هم می‌گويد که او اين موضوع را افسانه می‌داند و اگر غربی‌ها آن را واقعی می‌دانند، يک جايی از کشور خود را به آنها (اسرائيلی‌ها) بدهند، تا در آنجا کشوری داشته‌اند باشند. و برای اينکه اين طرح خود را مثلا انسانی جلوه دهد و شايد برای اينکه غربی‌ها حساسيت مثبتی به آن نشان دهند، اعلام می‌کند که درآن صورت با اسرائيلی‌ها مشکلی ندارد و با آنها مثل ديگران نقاط جهان روابط برقرار می‌کند. بعد برای اينکه ضد يهودی نشان داده نشود، بلکه دوست‌دار يهوديان جلوه کند، سراغ يهوديان می‌رود، اما نه يهوديان معمولی (آنچنان که طبق قاعده‌ی خودش بايد سراغ‌شان برود) بلکه سراغ يهوديان ضد اسرائيلی و ضد صهيونيسم می‌رود، همان‌هايی که پرچم فلسطين روی سينه چسبانده‌اند و خواهان اين هستند که دولت اسرائيل نباشد. موضوع سخن احمدی‌نژاد با آنها هم در همين مورد است، اما ميهمانانی که او در آغوش‌اش می‌گيرد، هيچ‌کدام در مورد از بين رفتن اسرائيل آنچنان که او و امامش سخن گفتند، سخن نمی‌گويند، بلکه آنها به گونه‌ی ديگری کار می‌کنند.

اين سريال در جهت سياست‌های حکومتی برای اينکه اين “تظاهر”، واقعی به نظر برسد، با دقت و وسواس زيادی سعی کرده است که اين خط سياسی را دنبال کند. قهرمان‌های داستان؛ يا يهوديانی زجر کشيده هستند و در عين‌حال مخالف تشکيل دولت اسرائيلی، و يا ايرانيان و کسانی‌که در اين نقطه با آنها مشترک هستند و همين نقطه‌ی اشتراک سبب شده که مسلمان و يهودی در يک تلاقی بهم پيوند بخورند، و از همه مهمتر باقی بمانند.

__________

مقالات ديگری از اينجانب که پيشنهاد می‌دهم مطالعه فرماييد:

پيشينه‌ی اسرائيل و فلسطين (ترجمه‌ای از يک سند تاريخی)

ايران و هولوکاست

نمايشگاه کاريکاتور هولوکاست؛ به سخره گرفتن يک جنايت بشری