مـقالهی انـتـقادی از انـتخـاب رفـسنجـانـی در بـالـاتـريـن: (1-) امتياز

مـقالهی انـتـقادی از انـتخـاب رفـسنجـانـی در بـالـاتـريـن: (1-) امتياز
رفسنجانی، اينقدر طرفدار داشت و کسی خبر نداشت؟! مقالهای که ما ديروز نوشتيم، در بالاترين نه تنها امتياز مثبت نياورد، بلکه امتيازش همان اول – با وجودیکه ما خودمان يک رای داديم – سريعا 1- شد! (يعنی از صفر هم کمتر). نمیدانم چرا يک مقاله در مورد سپاه پاسداران، آنقدر امتياز میآورد و يک مقاله که بسيار روشنگرانهتر است (از نظر خودم) و نکات به مراتب بيشتری دارد، اينقدر کم امتياز میآورد. اصلا بايد گفت اين مقاله “بايکوت” شد.
به نظر شما، من مقالهام بايستی در مدح انتخاب رفسنجانی بود، و يا مانند جمشيد برزگر، احمد زيدآبادی و ديگر افراد دارای گرايشات اصلاحطلبی و کد دار، پر بود از “اگـر”، “بـه نظر میرسد” و “چنين و چنان” میشود؟ آيا به به واقع، کار يک روشنفکر، شخصيت دادن به افرادی است که حتی نمیتوان يک صفحه در مورد آنها چيزی نوشت که قابل دفاع باشد؟
خيلی خوشحال شدم که مقالهای که در مورد تعويض فرمانده سپاه پاسداران نوشتم، آنچنان مورد استقبال قرار گرفت که جزو محبوبترين لينکهای بالاترين شد. برای همين هم، خيلی به بالاترين و خوانندگان آن تبريک میگويم. من مطمئنم که امتياز (1-) کملطفی خوانندگان بالاترين نيست.
خوانندگان مقالاتِ من، به نوشتههایام مدتهاست اعتماد دارند و من اين را درک میکنم. به فهم آنها احترام میگذارم و حاضر نيستم که با اعوجاج و درهم و برهم ريختن آنچه که با مقالات متعدد و استدلالهای در آنها ساختهام، به خودم، و همچنين فهم و شعور آنها خيانت کنم. (1-) امتيار خوبی نيست، من هم از آن خوشحال نيستم، اما اگر (100-) هم، امتياز اين مقاله میشد، باعث نمیشد که من آن را حذف کنم و يا نسبت به آن تجديدنظر کنم.
خوانندگان، مقاله را خواندند، دهها نفر در مورد آن فکر کردند. اگر استدلالی که مطرح شد را نمیپذيرفتند، اگر نسبت به آن اينقدر که سايت بالاترين امتياز کم برای آن در نظر گرفت، نظر منفی داشتند، حداقل بايد يک جايی مطرح شود که به چه دليل.
آيا وقتیکه تمامی جريانات موجود سياسی، از تام کيسی وزارتخارجهی آمريکا گرفته، تا راديو فردای سخنپراکن کنگرهی آمريکا و بیبیسی دولت فخيمهی بريتانيا، بگيريد تا لسآنجلستايمز و هرالد تريبيون، واشنگتنپست و نيويورکتايمز و تا روزنامههای اصلاحطلب و دستراستی داخلی، اين ماجرا را در يک مسير پيش میراندند؛ بخاطر همين، چنين اتفاقی در مورد مقالهام نيفتاد؟ آيا اگر من نيز میآمدم تا در مسير جريان آب، يک پارويی بزنم و اين قايق را در مسيری که حرکت میکرد شدت بخشم، سر از امتيازهای بالاتر در نمیآوردم؟
حتی میتوانستم “متظاهرانه” و “منافقانه” (آنچه که در دل نداشتم، نشان میدادم) چيزی بگويم که حتی به ظاهر، بسيار متفاوت از آنها باشد، اما بازهم در ريشه و بنيان با آنها يکی باشد؛ مثلا اينکه بگويم، اختلافات ميان رفسنجانی و احمدینژاد میتواند از اين به بعد در مجلس خبرگان از طريق فشار به رهبری، ابعاد ديگری پيدا کند. يا اينکه بگويم، اگر تاکنون احمدینژاد عامل آقا (خامنهای) به حساب میآمد، حالا رفسنجانی رئيس نهادی شده است که وظيفهی نظارت بر آقا را دارد، و از اين حرفهايی که اصلا به آن باور ندارم.
نه در مورد مقالهی من، در مورد بسياری از نوشتههای ديگر هم چنين برخوردهايی صورت گرفته، نه از بالاترين، بلکه از جانب ديگران. اين برخوردها مقطعی و زودگذر است. من مقالات زيادی در وبلاگ قبلیام نوشتهام بودم، بسياری از آنها يک پيام هم نداشت، آن موقع فکر کردم که چه بد شده است که چنين چيزهايی مورد توجه قرار نگرفته است. اما کمکم اثرات آنها مشخص میشود. مثلا چند روز پيش نامهای از فردی دريافت کردم که البته به صورت “فينگليش” (متن فارسی که با حروف انگليسی نوشته شده باشد) بود و در آن آمده بود که من فردی هستم که به مطالعات آسيای ميانه علاقه دارم، اما با آشنايی وبلاگ شما، ديدی تازه در مورد مسائل ايران در برابرم قرار گرفت. (البته از اينجهت برای من بيشتر جالب آمد که فارسی دری به صورت فينگليس بود، يعنی خواننده از آن مناطق بود.) يا مثلا يک نويسنده از آلمان که از مقالات من در مورد بحران هستهای ايران استفاده کرده بود.
من در مورد مخاطبانام احساس مسووليت میکنم و اين را در عمل نشان دادهام. فکر نمیکنم هيچ مقالهنويسی، (دقت کنيد من نمیگويم “وبلاگنويس” که آن جای خود دارد) به اندازهی من در مورد بحران هستهای ايران، بر روی اينترنت مقاله منتشر نکرده است. اگر يکی از دوستان وبلاگنويس و يا خوانندگان اين را رد میکنند، همينجا من حرفم را پس میگيرم و میگويم اشتباه کردم. شما ديديد که در يک پيام به تعدادی از مقالاتی که به صورت اخص به اين موضوع پرداخته بودم را برای شما معرفی کردم. امروز هم ادعا میکنم که پر کارترين وبلاگنويسان ايران هستم. اگر قرار بود که وبلاگنويسی بر اساس محتوا امتيازبندی میشد، مطمئنا در بخش سياسی، کمتر وبلاگ و يا نويسندهای میتوانست اين وبلاگ را ناديده بگيرد و آن را جزو سه وبلاگ برتر در ايران قرار ندهد.
مقالاتی که ترجمه کردهام، آنهايی که خواندهام و براساس آن مقاله نوشتهام، وقتی که صرف کردهام و دقتی که بکار گرفتهام، همه ممتاز بودهاند و من به آنها افتخار میکنم. نشده است که سايتی قوی به زبان انگليسی در زمينهی تحليل سياسی پيدا کنم و آن را در برنامهی تهيهی مقاله مدنظر قرار ندهم. شما ديدهايد که به چه سايتهايی ارجاع میدهم.
آن مقاله در مورد انتخاب رفسنجانی نيز کاملا قابل دفاع است و تکتک جملات آن را صحيح میدانم. آن عدهای که فکر میکردند اشتباه تحليل شده است، بهتر است به واکنش رهبری جمهوری اسلامی در غدقن کردن بحثها در مورد جنگ قدرت در مجلس خبرگان نگاهی بياندازند، تا دريابند که کدام تحليل به واقعيت نزديکتر است. ديدگاهي که زيدآبادی ارائه میدهد، ديدگاهی که رسانههای خارجی در صدد القای آن هستند و يا آنچه ما برای شما گفتيم.
وقتی رهبر جمهوری اسلامی میگويد که بحث جنگ قدرت در مورد مجلس خبرگان نبايستی در رسانهها وارد شود، يعنی اينکه مهر تاييدی بزند بر نمايش دادن اين موضوع که دو دستگی ايجاد شده. يادتان هست القائات رهبری در زمان رياستجمهوری خاتمی را. آن موقع هم ما مدام گفتيم که اين اشارات و کنايات رهبری چه قصدی را دنبال میکند. حالا هم میگوييم، او در صدد کمک کردن به اين مطلب – که توسط اطلاحطلبان داخلی و حاميان خارجی مطرح میشود – است. به نظر شما آيا تاکيد رهبر جمهوری اسلامی مبنی بر اينکه رسانههای داخلی به اين موضوع (جنگ قدرت در خبرگان) نپردازند، نشانهی اين نيست که او میخواهد آنها حتما به اين مطلب بپردازند؟ (حالا در مورد رسانههای داخلی که در دست اوست، او چنين توصيهای دارد و لابد برخوردهايی هم برای طبيعی جلوه دادن اين نظرش صورت دهد، اما رسانههای خارجی، بخصوص تحليلگرانی که مقالات انگليسی مینويسند چه، آيا به آنها نمیخواهد خطی برای قلقلک دادناش نشان دهد.)
______

اين هم مقاله حسين شريعتمداری که جای سوزنی ترديد در استدلالی که ارائه شد باقی نماند. (البته اگر جمعه تعطيل نبود و روزنامهها چاپ میشدند، به جای پی نوشت در همان مقاله میآوردم، اما از آنجا که روزنامهچیهای جمهوری اسلامی در تعطيلات، روزنامه منتشر نمیکنند، حرف رهبرشان تا شنبه روی زمين ماند.)
5 دیدگاه