غـارتـگـر بـيـتالمـال، رئـيـس مـجـلـس خـبـرگـان
غـارتـگـر بـيـتالمـال، رئـيـس مـجـلـس خـبـرگـان

جار و جنجال به راه انداختن برای رياست مجلس خبرگان، نه اين روزهای اخير، بلکه همان زمان که خبر مرگ مشکينی رسيد، در سايتها و وبلاگهای فارسیزبان به وجود آمد. در آن زمان، رسانههای خارجی در اين محور کمتر سخن میگفتند، اما اين روزها از رياستِ رفسنجانی بر مجلس خبرگان طوری در رسانههای خارجی صحبت به ميان میآيد که گويی او تاکنون هيچکاره بوده و اکنون از خود رهبر هم بالاتر رفته است.
در صورتیکه همه میدانيم رفسنجانی در دورههای مختلفِ خبرگان عضو بوده و در عضويتاش هم عادی نبوده، يعنی در جلساتی رياست خبرگان را هم برعهده داشته و در دورهی اخير، نائب رئيس اول بود. رياست او بر مجمع تشخيص مصلحت نظام، جايی که احمدینژاد به عنوان رئيسجمهور کنار او بايد بنشيند (لابد برای همين ظاهرا در جلسات، غيبت میکند) و داشتن انواع و اقسام روابط غير رسمی، اما با نفوذ در سازمانها و وزارتخانهها، موجب میشود که در واقع با اين مقام بيشتر “نمايشی” (رياست بر مجلس خبرگان) چيزی برای او عوض نشود.
اما رسانهها و حتی مقامات کشورهای غربی قصد دارند اين مساله را پر رنگ کنند. وقتی تام کيسی، سخنگوی وزارتخارجه در جلسهی خبرنگاران به اين مساله اشاره میکند که اميدوار است که افراد معقول در ايران، از فرصت مذاکره بهره گيرند، نمیتواند با در راس قرار گرفتن خبر انتخاب رفسنجانی برای رياست مجلس خبرگان بیارتباط باشد. يادمان باشد که رسانهها در هنگامهی انتخابات رياستجمهروی سال 84 به گونهای به انتشار اخبار میپرداختند که اولا انتخاب هاشمی رفسنجانی را حتمی بدانند و ديگر اينکه وضعيت ايران در داخل و خارج را در صورتیکه احمدینژاد به رياستجمهوری برسد، اسفبار توصيف میکردند. حتی رسانههای فارسیزبان پا را از اين فراتر گذاشتند و در مورد اينکه چطور رفسنجانی میخواهد به سفرهای خارجی بپردازد، در صورتیکه به موجب حکم دادگاه ميکونوس و پروندهی آميا (انفجار مرکز فرهنگی يهوديان در بئونسآيرس)، تحت تعقيب پليس بينالملل است، صحبت به ميان آوردند.
اکنون با انتخاب رفسنجانی، میبينيد که رسانههايی مانند بیبیسی (بخش فارسی) و راديو فردا سر از پا نمیشناسند و انگار میخواهند رفسنجانی را وارد ميدان بوکس با خامنهای کنند. البته رفسنجانی خيلی هيجانزده میشود از اينکه رسانههای خارجی اينقدر به او توجه کنند، بنابراين اگر در اظهار نظرهای اوليهی او چيزهايی مانند “طرح شورای رهبری” و يا انتخاب شدن زنان در مجلس خبرگان و يا هر حرف و حديث مردهی ديگری که گهگاه احضارش میکنند شنيديد، زياد تعجب نکنيد. اين حرفها تاريخ انقضاءشان بسيار سريعتر از ويژهنامه چاپ کردنهای روزنامههايی مانند شرق و اعتماد ملی برای آنهاست.
همه در ايران میدانند که مجلس خبرگان، نهادی فرمايشی است و هيچ ساز و کار ديگری غير از اينکه نشان دهد و نمايش دهد که در ايران بر اساس يک مادهی قانونی و به اصطلاح دموکراتيک رهبر تعيين میشود، بر روی او نظارت میشود و حتی در صورت نداشتن صلاحيت برکنار میشود، نبوده و نخواهد بود. شما انتظار نداشته باشيد که در هيچ دورهای (در صورتیکه جمهوری اسلامیای باقی باشد) مثلا از رهبری انتقادی شود. همچنانکه در طول اين بيست و چند سال گذشته، مجلس خبرگان رهبری در هر جلسهای که داشته بر صلاحيت داشتن از رهبری مهر تاييد زده است و هيچگونه انتقادی نسبت به فعاليتهای وی نکرده است. اينکه رفسنجانی رئيس آن باشد، يا جنتی و يا مصباح يزدی تنها يک تفاوت دارد، اينکه اگر رفسنجانی رئيس باشد، عدهای میگويند، اصلاحطلبان، مجلس خبرگان را بدست گرفتهاند، و اگر جنتی و يا مصباح يزدی و يا فرد ديگری از اين جريان، رئيس باشد، خواهند گفت که اصولگرايان، مجلس خبرگان را بدست دارند.
رسانههای خبری خارجی هم در پاسخ به سيگنالهای منحرف کنندهی جمهوری اسلامی، واکنشهای متناسب خود را داشتند. میتوان، وقتی بیبیسی و راديو فردا و حتي لسآنجلستايمز، نيويورکتايمز و ديگران، پُست و مقام فرمايشی رفسنجانی را اينچنين تحت پوشش قرار میدهند، دو برداشت کرد: اولين برداشت اينست که آنها چقدر ساده هستند که هنوز هم فکر میکنند، رفسنجانی میتواند جريان تصميمگيری کنندهی اصلی در نظام باشد، يعنی اينکه اميد بستهاند که رفسنجانی به اصطلاح قدرت جديدی يافته باشد که مسائل و چالشها با غرب را به نحوی عاقلانه حل و فصل کند. برداشت ديگر که عميقتر است، اينست که رفسنجانی را متعلق به جناحی ديگر نشان دهند، انتظارات خود را به آن بگويند؛ و برای او متناسب با نقشی که برایاش توصيف کردهاند، به انتظار کارکردش بمانند. کاری که در مورد خاتمی نتيجه گرفتند و در زمان انتخابات 84 هم میديديم که چقدر حرفهای رسانههای خارجی در مورد احمدینژاد و رفسنجانی، توسط گرايشات و اتباع و همپالگیهایشان بازتاب پيدا میکرد. (حتی بخشی از اپوزسين نيز آن را باور کرد.)
نه رفسنجانی و نه خامنهای و نه هيچکس ديگری در ايران نمیتواند قطار تندروی را متوقف کند. قدرت در دست اينها نيست. هم غربیها و هم رهبران اين را به خوبی میدانند، اصلا در ايران قدرتی برای تصميمگيری وجود ندارد، آنچه وجود دارد کنترل کردن، نظارت کردن، تحليل کردن و موارد ديگری است که بيشتر ساخته شدهی شرايط هستند و نه تصميمات. چقدر سادهلوحانه تحليل میکنند آنانکه مینويسند، رفسنجانی رئيس مجلس خبرگان شد و اکنون راه برای سازش با غرب هموار شده است.

البته اين حرف و حديثها، به منظور چيزهای ديگری استفاده میشود. اصلاحطبان و اصولگرايان (که هر دو نام و نشان، ساخته و پرداختهی رسانههای داخلی و تقويت شده به وسيلهی رسانههای خارجی است) در مقابل هر اتفاقی، سعی میکنند فضا را “دو قطبی” نشان دهند. شما در اوج يکدست شدن حاکميت، میبينيد که از تاجزاده و حجاريان در روزنامههای دستراستی نقلقول میشود، 20:30 و فلان نشريهی نزديک به بسيج، از اصلاحطلبان که اصلا مردم رغبتی به آنها نشان نمیدهند حرف میزنند و رپورتاژ تهيه میکنند. (در مقابل، در زمانی هم که جريانهايی از حاکميت، به دست به اصطلاح دومخردادیها افتاد، به جريانات تند ضد تغييرات در فرم حاکميت، مانند مسعود دهنمکی ميدان دادند که در روزنامهها و مجلاتشان هرچه میخواهند، نه تنها در مورد انتخاب مردم، بلکه در مورد سليقهی مردم، اعتقادات مردم و گرايشاتشان مطالب بعضا توهينآميز منتشر کنند، اينها همه در جهت گرم کردن تنور انتخاباتی بود که هر ساله روشن میشد.)
انتخاب رفسنجانی، به اصلاحطلبان حکومتی يک موضوع برای دستمايه کردن برای کشاندن مردم در انتخابات مجلس هشتم به پای صندوقها داده است. تصور کنيد چقدر آنها از اين موضوع خوشحال شدهاند که رفسنجانی رئيس مجلس خبرگان شد، و ديگر اپوزيسين و تحريمکنندگان سنتی انتخاباتهای نمايشی، يکی از استدلالهایشان اين نيست که “همهی نهادها در دست اصولگراهاست و گرفتن مجلس و آمدن به پای صندوقها بیفايده است.” احتمالا روزنامهنگاران و به اصطلاح تئوريسينهایشان يک استدلال میتراشند که خبرگان رهبری، مهمترين نهاد است، چرا که رهبری را تعيين میکند و مجلس شورای اسلامی میتواند دومين نهادی باشد که با مشارکت مردم به “فتح” آن انديشيد. (به قول نويسندگان اين طيف، از آن پس بهتر میتوان به چالش قدرت و حکومت اقتدارگرايانه پرداخت.)
به قولی میتوان گفت، دنيا خيلی کوچک است، يا بهتر است بگوييم دنيای شريعتمداریها و لاريجانیها و افراد رژيم برای ديدن برخی از تباهیهایشان کوچک شده است. روزنامههايی که تا چند هفته قبل از قول احمدینژاد تيتر میآوردند که برخی که منافعشان به خطر افتاده، در اجرای عدالت به مخالفت میپردازند (با نشانههايی که میدادند، و در تحليل و تفسير و پيامهای به اصطلاح مردمی میآوردند، اصلا معلوم هم هم نمیکردند منظورش با عاليجناب رفسنجانی است!) حالا از قول او تيتر میآورند که “مشروعيت جمهوری اسلامی از ولايت فقيه است”. همانهايی که مقاله مینوشتند که رفسنجانی چنين و چنان است و در دوران او، افراد غارتگر بيتالمال (حتی اسم هم میبردند، مانند کرباسچی) بر سر کار بودند و خود رفسنجانی را نيز متهم میکردند که ثروت کلانی به جيب زده است، حالا افتخار میکنند که جملهای در دفاع از ولايت فقيه، وی گفته است.
البته اين روزنامه (کيهان) و روزنامههای ديگر موجود، همه در جهت اينکه نشان دهند رفسنجانی مخالفِ جريان قبلی در مجلس خبرگان حرکت نمیکند و در جهت اطاعت از ولیفقيه و زدن مهر تاييد مداوم به او حرکت میکند، مبادرت به انتشار چنين عناوينی کردند، اما قصد اصلیشان اينست که نشان دهند با رفسنجانی ميانهی خوبی ندارند، و الا دليلی ندارد که چنين با آب و تاب يک سخن اينچنينی (مشروعيت نظام جمهوری اسلامی، از ولايت فقيه است) از کسیکه تاکنون دست راست رهبری خوانده میشده است و همگان وجود ذی وجودش را برابر نظام جمهوری اسلامی دانستهاند، تيتر اول روزنامهی خود کنند. آنها میخواهند در همان جهت القای دو قطبی بودن فضای سياسی کشور، داشتن گرايشهای مختلف و به هيجان درآوردن جمعيت فکر کننده به امور سياسی، چنين تحرکاتی داشته باشند، تا نشان دهند، مثلا فردی که از آن جناح است و قدرتمند است، حرفی زده که موافق ماست و ما تيتر خود کردهايم و اينچنين رقيب خود (اصطلاحطلبان) را تهييج کنند.
همه، دنبال دلايلی برای غير مشروع بودن نظام جمهوری اسلامی از چيزهايی هستند که خيلی راهشان را دور میکند، در حالیکه کافيست به اين فکر کنيم، اگر نظام ولايت فقيه به ادعای افراد حامی آن “نظامی الهی” و ادامهی ولايت امامان است، چطور میشود که کسیکه تاکنون اکراه داشتند که نام او را به عنوان آيتاله بياورند، و تمايل داشتند غارتگرش بخوانند، هماکنون رئيس مجلسی شده است که به قول خودشان “جانشين پيامبر” را تعيين میکند. چه نظام الهیای شود، نظامی که غارتگر بيتالمال، شود رئيس مجلس خبرگاناش.
2 دیدگاه