آژانـس انـرژی اتـمی؛ داخـل شـدن در بـازی سـياسی ايـران

آژانـس انـرژی اتـمی؛ داخـل شـدن در بـازی سـياسی ايـران
محمد البرادعی، مدير کل آژانس بينالمللی انرژی اتمی هر از چند گاهی با اظهارات سياسی خود، نشان میدهد که نه تنها به عنوان يک مدير ارشد سازمان زير نظر سازمان ملل متحد، شايستگیهای ايفای مسووليتهای اين مقام مهم را ندارد، بلکه از لحاظ اخلاقی نيز صلاحيت خود را زير سوال میبرد. نه اينکه اظهارات او را در جايیکه به نفع جمهوری اسلامی مطرح میشود، مبنای چنين قضاوتی کنيم، بلکه همين مساله که او در گذشته، بارها به طور ضمنی از به بنبست رسيدن راهها و اينکه در آنصورت، چارهای جز حملهی آمريکا باقی نمیماند نيز در اين قضاوت تاثير دادهايم.
وظايف شورای حکام و آژانس بينالمللی انرژی اتمی روشن است. شرح وظايف بازرسان و مسوولان آژانس مشخص شده است. اين وظايف نه با زير فشار قرار گرفتن توسط فلان کشور سازگار است و نه با زير بغل گرفتن وضعيت همکاری کشورهای تخطی کننده.
اينکه آمريکا و متحدان اين کشور در شورای امنيت چه میکنند، در جايی که وظايف شورای امنيت اقتضای آن را کرده، چه جای دخالت و صحبت البرادعی است که میگويد، آمريکا دخالت کند، وضع بدتر میشود. البرادعی اينقدر شهامت نداشت که کشورهای عضو شورای امنيت و يا نهاد شورای امنيت که نهادی حقوقی و بلکه بالاترين مرجع رسيدگی برای امور مربوط به موارد تهديد کنندهی امنيت جهانی است را مورد خطاب قرار دهد، در عوض، آمريکا را مورد عتاب قرار داد.
در طول اين مدت، ايران فعاليتهای هستهای خود را با اعلام به بازرسان فکّ پلمپ کرد و مسوولان ايران افتخارشان اينست که زير نظارت بازرسان مرتکب چنين عهدشکنی و تخطی از تعهدات خود شدند. اين روزها تحليلگرانی که توسط جمهوری اسلامی در شبکهی خبر حضور پيدا میکنند، با اينکه به زبان انگليسی سخن میگويند و از استديوی اين شبکه در لندن بياناتشان را ارائه میدهند، اما استدلالهایشان، بوی حکومت ايران را میدهد. يکی از اين افراد میگويد، ايران فعاليتهایاش زير نظر آژانس بينالمللی انرژی اتمی است، ايران فعاليتهای خود را حتی زمانی که میخواست از سر بگيرد، با اعلام به بازرسان انجام داد، بنابراين ايران قصد دارد با آژانس همکاری کند و نيتی برای توسعهی تسليحات هستهای نمیتواند داشته باشد.
از اين نوع استدلالها در سخنان مسوولان هستهای نيز فراوان وجود دارد. علیاکبر صالحی، نمايندهی سابق ايران در آژانس بينالمللی انرژی اتمی که امضای پروتکل الحاقی را انجام داد (که بعدها جمهوری اسلامی از اجرای آن سر باز زد) در پاسخ به سوالی در مورد مخفیکاری در برنامههای هستهای در طول ساليان طولانی میگويد، ما تاسيسات هستهای مخفی نداشتيم، همه زير نظر بازرسان بوده است. حتی وقتی اتوبوسهای بينراهی به نزديکی تاسيسات يوسیاف میرسيدند، اينقدر معروف بود که میگفتند “ايستگاه هستهای”. البته اين پاسخ اشارهای به مخفیکاری در تاسيسات نطنز و اراک نيست.
با چنين استدلالهايی، واقعا میتوان مطمئن بود که ايران شفافيت داشته است؟ شايد آژانس و تحليلگران همسو با جمهوری اسلامی تحتتاثير توافقنامهی اخير ايران و آژانس قرار گرفتهاند، توافقنامهای که حتی فرانسهی خوشبين را نيز از آژانس نااميد کرده است. میبينيد که کشورهای صلحطلب و بهتر بگوييم، “عافيتجو” هم در قبال اين توافقنامه، آنچنان واکنشی که در حد و اندازهی بزرگکردنهای آژانس و البرادعی و مقامات ايران است، نداشتهاند.
البرادعی برخی مواقع طوری سخن میگويد که انگار تحليلگر مسائل سياسی است و در عينحال از وظايف آژانس برای اينکه در اين سمت هم قرار دارد، سخن میگويد. غير از گزارشهای دو پهلو، و آوردن بندهای تکراری در مورد برنامههای هستهای، او جملاتی بر زبان میآورد که اصلا نبايد. حتی اينکه او بيان میدارد “اين آخرين مهلت ايران است” يک جملهی مناسب که از دهان او بيرون بيايد نيست. اگر کسی قرار باشد اين جمله را بگويد، شورای امنيت، کشورهای عضو و يا تحليلگرانی هستند که در مقام تحليل، در اين مورد سخن میگويند.
دل خوش کردن به مواضع متناقض، مبهم و با اعوجاج آژانس و البرادعی نتيجهای نخواهد داشت. آنها وظايف اصلی خود را ترک کردهاند و يا حداقل، “صرفا” به آن نمیپردازند. اين مهم است که آژانس علاوه بر اينکه وظيفهی خود را انجام میدهد، کار سياسی که آتو دست اين و آن میدهد نداشته باشد. گزارشهای او دارای ويژگیهای خاص گزارشنويسی بعضا نيست. چطور میشود البرادعی تمامی وسواس خود را در انتخاب کلمات برای تنظيم گزارشها بخرج میدهد، بعد نتيجهی چيزی که از گزارشهای به اصطلاح مستند او که بايد متقن و مواردی دقيق را مطرح کند، اين میشود که يک رسانه میگويد، موضوع پلوتونيم حل شده، بخش فارسی همان رسانه میگويد که در گزارش آمده که ايران بايد در اين زمينه اطلاعات بيشتری بدهد.
اگر آژانس توانست از هستهای شدن کره شمالی جلوگيری کند، از هستهای شدن ايران هم میتواند. کره شمالی زير نظر بازرسان بود، دوربينها آنجا بودند و رفت و آمد وجود داشت و بعد ديديم که کره شمالی گفت که به سلاح اتمی دست پيدا کرده. حالا جامعهی جهانی بدون اينکه کسی اسم بازرسان و آژانس را بياورد، مشغول چانهزنی و رفع مشکلاتي است که شايد اگر بازرسان گزارشهای دقيق میدادند، اکنون به نام “بحران شبه جزيرهی کره” مطرح نمیشد.
آمريکا برای اين در عراق گرفتار شده است که بازرسان و آژانس نتوانستند روشن کنند که آيا عراق در حال توليد تسليحات هستهای هست يا نه. همين هانس بليکس که امروزه در اينجا و آنجا يکی در ميان در مورد عراق و ايران اظهارنظر میکند، همان زمان با البرادعی رفت شورای امنيت و يک گزارش داد که از آن قطعنامهای برای دادن ضربالاجل به عراق در آمد. در عينحال همين گزارش، مورد استناد خود اوست که در عراق چيزی يافت نشده بود. باتلر و بازرسان آژانس بارها از کارشکنی عراق سخن میگفتند و بعد بازرسیها با روندی نامنظم ادامه داشت. بازرس ارشد آژانس در عراق میگويد که زمانی که قرار میشد ما جايی را مورد بازرسی قرار دهيم، ما را معطل میکردند و بعد ما در میيافتيم که مواد و تجهيزات را با کاميون جابجا کردهاند.
آژانس اگر میخواهد جايگاه خود را داشته باشد، اگر میخواهد گزارشهایاش مبنای قضاوت شورای امنيت قرار گيرد، بايد وظايف خود را آنطور که حقاش است انجام دهد. اينکه اولی هاينونن (حيف نان!) بيايد ايران با مقامات ايران چانهزنی کند که تاريخ تعيين کنند که در چند ماه بعد قرار است پاسخی به اين سوالات بدهند يا نه، اين مسووليت آژانس نيست. بهتر است البرادعی و اعوان و انصارش تکليفِ همان منشا آلودگیها که جزء ثابت گزارشهای اوست روشن کنند و آن را حواله به تحقيقات بيشتر و کارهای بيشتر بر روی آن نکند که چيزی جز وقت گرفتن نيست، ديگر کارها پيشکشاش.
اگر ايران همکاری نمیکند به شورای امنيت اعلام کنند، شورای امنيت وظيفهی خود را انجام میدهد. کاری که البرادعی میکند، مخالف صلح بينالملل است و بايستی نسبت به اينکه يک فرد با سياسیکاریهای خود رويهی آژانس را زير سوال برده و به تهديدات فرصت میدهد، احساس خطر کرد.
آژانس و مسوولان آن وظايفی سنگينی بر عهده دارند که بيشتر آن، جنبهی فنی و حقوقی است. اينکه اين گام، آخرين گام است و يا ايران نمیخواهد به تسليحات هستهای برسد و يا مخالف نيتهای ايران است؛ نه به البرادعی و نه به آژانس ربط دارد، آنها بايد اسناد و مدارک خود را با بازرسیها جمعآوری کنند و به جنبههای وظيفهای خود بپردازند. در آخر گزارش خود با توجه به استنادات روشن کنند که اين موارد يافت شده دقيقا در چه بازهای و با چه کاربردهايی است. تشخيص اينکه آيا طبق اين موارد، ايران فعاليتهایاش در جهت همکاری و يا بر خلاف آن است، برعهدهی شورای امنيت است. (با توجه که شورای امنيت پروندهی ايران را بررسی میکند.)
باعث تاسف است که گزارشات البرادعی، رويهی ناجوری را در زمينهی گزارشات، بدعت گذاشته. اينکه او در گزارشات خود، موارد متقن و مستند کمتر میآورد، اينکه مسائل را “روشن” بيان نمیکند، اينکه عدد و رقم و اطلاعات به مخاطبانِ گزارش ارائه نمیدهد، و در مقابل، اصرار عجيبی دارد که مدام بگويد، ايران قول داده همکاری کند، ايران تعهد داده پاسخ فلان موارد را بدهد، قرار است که اطلاعات بيشتری داده شود، همکاری ايران کمک کننده است و … . نشانهی اينست که او گزارش تنظيم نمیکند، بلکه “شفاعتنامه” مینويسد.
از آنجا که تحليلگران سياسی به موارد مستند تکيه دارند، متاسفانه گزارشهای البرادعی آنقدر غير فنی تنظيم شده است که در مورد آن يک ضربالمثل ايرانی که البته شعری از مولوی است مصداق پيدا میکند، “هر کسی از ظن خود شد يار من” مصداق پيدا کرده است. عدهای میگويند، اين تعمدی است که او چنين گزارشهای را تنظيم میکند، چون از بروز جنگ میترسد.
اينکه يک فرد و يا يک نهاد، تلاش خود را بکار میگيرند که اوضاع را آرام نگه دارند، و واکنشی بينالمللی به صورت تقابل شديد روی ندهد، خوب است. اما اگر اين نهاد، وظيفهی اين را داشته باشد که از توسعهی تسليحات اتمی جلوگيری کند و يا بهتر بگوييم با انجام وظايف نظارتی خود به ممانعت از ايجاد آن کمک کند، اينکه اين اقدام را “اولويت” خود کند، اشتباه است، و میشود عين مخالفت با صلح.
شما نمیتوانيد به عنوان مدير ساختمان، وقتی يکی از اهالی آپارتمان قصد دارد که در منزل خود رنگ، انبار کند، بیتفاوت باشيد، و بگوييد اگر برخورد کنم دعوا میشود. بلکه اين وظيفهی شماست و همه هم از شما حمايت میکنند، اگر در مقابل اين اقدام او موضعگيری کنيد. شايد اگر شما به موقع ديگران را آگاه کنيد، دعوايی هم صورت نگيرد و آن طرف، بخاطر “عکسالعمل جمعی” از کار خود صرفنظر کند. اما اگر شما مثل ماست نظارهگر باشيد، بعد هم در مقابل کسانیکه به شما میگويند که اين کار آن واحد، خطرناک است، مساله را پشت گوش بياندازيد و اعتنايی در خور آن نکنيد، وقتی که آتش گرفت، خسارت و صدمه به بار آمد، حتی همان افرادی که هيچ چيز هم نمیگفتند و هشداری هم ندادند، يقهی شما را خواهند گرفت که چرا کاری نکردی.
بیان دیدگاه