تعـويض فـرمانده سـپاه پاسـداران، ادامـه سـيگـنالهای فـريبدهـنده
تعـويض فـرمانده سـپاه پاسـداران، ادامـه سـيگـنالهای فـريبدهـنده

اگر که راديو فردا و بیبیسی به دولت ايران وابسته نبودند، آنگاه من قطعا به خطگيری آنها شک میکردم. در حالیکه تغيير و تعويض نيروهای سپاه و ارتش در نظام جمهوری اسلامی، بسيار معمول و مرسوم است، رسانهها تلاش میکنند، همگام با جمهوری اسلامی، تعويض فرماندهی سپاه پاسداران را يک اقدام بزرگ و بسيار مهم در اين مقطع نشان دهند، در صورتیکه تنها بزرگی و جلوهگری اين کار، چيزی است که توسط رسانهها، به ويژه رسانههای خارجی صورت گرفته است.
برخی میخواهند اين تغيير را؛ تشديد جبههگيری عليه آمريکا نشان دهند، و آوردن يکی از فرماندهان – به قول مسوولان نظام جمهوری اسلامی – “ممتاز” زمان جنگ ايران و عراق را نشانهای بر “آرايش جنگی” گرفتن ايران عنوان کنند.
عدهای ديگر میخواهند؛ زمزمهی مسوولان تصميمگير در آمريکا برای وارد کردن نام سپاه پاسداران در فهرست سازمانهای تروريستی، دستگيری و بازداشت افراد مرتبط با سپاه پاسداران که با ناامنیها در عراق و همچنين ارسال تجهيزات و مهمات به شورشيان دست داشتند، اظهارات خشمگينانهی رحيم صفوی در واکنش به اتهامات آمريکا و … را به تعويض در فرماندهی سپاه پاسداران توسط رهبری جمهوری اسلامی مرتبط سازند و اينطور نشان دهند که بله، رهبری جمهوری اسلامی دريافت که بايد اين وضعيت را کنترل کند و چيزی که در اين ميان، بسيار به تبليغات و جنجال اين رسانهها کمک کرد، اين بود که درست چند روز پس از سخنرانی جورج بوش که در آن محور سخناناش، اقدامات مخرب ايران در عراق و جاهطلبیهای هستهای اين کشور بود، علی خامنهای، رحيم صفوی را به مقامی ديگر کار گذاشت و محمد علی جعفری را به جای او منصوب کرد.
اين نوع برخوردهای رسانههای خارجی، آن هم در شرايطی که میگويند، ايران و آمريکا به تقابل با هم بسيار نزديک شدهاند عجيب است. البته در سياست، موضعگيریها همواره نظرات واقعی را منعکس نمیکند، بلکه در مواقعی برای اينست که طرف را بيازمايند. (پاسخی متناسب با سيگنال فريبنده) از اينجهت، اقدام رسانهها برای جمهوری اسلامی پيامی فريبدهنده نيز خواهد داشت. همه میدانيم که هيچکدام از تحليلگران سياسی، حتی آنهايی که سياستهای بوش را تاييد نمیکنند، تعويضی که در فرماندهی سپاه پاسداران صورت گرفته را “موثر” در کاهش فعاليتهای مخرب و برهمزنندهی امنيت که نيروی سازمانيافتهی جمهوری اسلامی انجام میدهد، ارزيابی نمیکنند.
اينکه جورج بوش به عراق آمد، نشانهی خوبی است و میتوان به اين فکر کرد که چه محشری خواهد شد، وقتی که رژيم بپذيرد که يا بايد واقعا دست از اذيت و آزارهایاش بردارد، و يا آمريکا با تمامی توانش با آن مقابله میکند. اگر خامنهای گمان کرده که میتواند دل بوش را با چنين کاری نرم کند، اشتباه کرده است. میدانيم که رحيم صفوی را دوست داشته و از همينرو او را دستيار و مشاور عالی خود کرده است، و میدانيم که اين کار، درست پس از اينکه سر و صدا در مورد سپاه پاسداران بالا گرفته، بسيار دور از به اصطلاح عزتجويیهای اوست، اما همان ديدی که اقدامات جمهوری اسلامی را عزتطلبانه تفسير میکند، اين اقدام را نيز “مصلحتطلبانه” و در راستای مصلحتجويی تعبير میکند.
اما اين اقدام چيزی نيست که ايران بايد انجام دهد. همانطور که رئيسجمهوری آمريکا در سخنرانی خود گفت، عدهای میگويند که سپاه پاسداران بدون اطلاع رهبران ايران دست به چنين اقداماتی در عراق میزند و عدهای هم خلاف اين نظر را دارند و معتقدند که ايران همهکاری میکند که غرب را تحريک کند، در هر صورت، ايران بايد بداند که مسوول اقداماتش است.

به مقتدی صدر نيز دستور داده شد (از جانب رژيم ايران) که فعلا دست از کار بکشد، تا اوضاع آرام شود. اين واکنشها برای جورج بوش و تحليلگران همرای با او بسيار موفقيتآميز است. جورج بوش میتواند ثابت کند که تهديد ايران، کارساز است. اما همهی اينها میتواند مانند آنچه در قضيه هستهای ديديم، برای گرفتن زمان، برداشتن فشار و هر چيزی باشد، الا اينکه برای درستی آن، همچنانکه بوده است. اينکه ايران مرز خود با عراق را بسته است، به جهت اينست که آمريکا را خاطر جمع کند که ديگر ما هيچ کاری نمیکنيم، حتی زائران را نيز نمیفرستيم، تا مبادا ظن بد به ما ببريد.
اينکه فردی از سپاه برود، چند روزی مرز بسته شود، مقتدی صدر چند مدتی از شرارت دست بردارد، ايران مدتی فعاليتهای هستهایاش را آهسته کند و … اينها هيچکدام دليلی برای کنار گذاشتن نيتهای سوء ايران نيست، حتی برای اينکه اين اقدامات را استمرار بخشد، بلکه نشانی بر خطرناک بودن آن است. دشمنی خطرناک و فريبدهنده.
مقامات ايران سالهاست که در داخل ايران چنين سياستی را در قبال مردمشان بکار گرفتهاند. وزير نفتی را کنار میگذارند که سهميهبندی بنزين را در پروندهی کاری خود داشت، تا بدينترتيب مردم را با سيگنالی اشتباه، گمراه کنند. شهرام جزايری میسازند، بعد فراری میدهند، بعد میگيرند و او را در رسانهها با آن وضع میآورند که نشان دهند، بله! ما اقدامات امنيتیمان اينچنين است و عدالت را حتی در قبال به اصطلاح دانهدرشتها انجام میدهيم. چند زندانی سياسی کد دار درست میکنند، برایشان امکانات تبليغاتی فراهم میآورند، بعد از کلی جار و جنجال که بر سر آنها ترتيب داده میشود، آزادشان میکنند، که نشان دهند در ايران عدهای مخالف هستند، آزاد هم هستند و آزادی بيان وجود دارد.
اين سيگنالهای فريبدهنده، شايد بتواند عدهای در داخل را خام خود کند، اما بسيار بعيد است؛ کسانی که خودشان سالها خط دهندهی ايرانیها بودهاند، نتوانند چنين چيزهايی را بخوانند. برای همين است که علیرغم اينکه ايران و آژانس توافق کردهاند، غرب از آن نااميد است و در تدارک قطعنامه است، برای همين است که بوش از شدت سخنانش کم نکرده است. برای همين است که در حالیکه بوش، رژيم ايران را شرور میخواند، مقامات ايران و رئيسجمهور اين کشور ملتمسانه درخواست گفتو گو برای مصالحه را دارند.
بیان دیدگاه