فهم

مـحمود طـالقانی؛ روحـانی مـتفاوت

Posted in Uncategorized by fahm on سپتامبر 10, 2005

مـحمود طـالقانی؛ روحـانی مـتفاوت

بيست و ششمين سالروز فوت آيت‌اله سيد محمود طالقانی، فرصتی است که با يکی ديگر از چهره‌های روحانی که تاثير زيادی در پيروزی و استقرار نظام جمهوری اسلامی داشت، آشنا شويم. محمود طالقانی، چهره‌ای ويژه در ميان تمامی روحانيون موثر در تاسيس نظام جمهوری اسلامی است، از اين‌جهت که از لحاظ افکار و عقايد با ديگر روحانيون هم‌دوره‌ی خود عموما، و از لحاظ خصوصيات شخصی و رفتار و منش با ديگر آخوندها تفاوت زيادی دارد. نوع برخورد طالقانی با مجاهدين خلق، نمونه‌ای از اين رفتارهاست. او اگرچه مانند ساير روحانيون و مقامات جمهوری اسلامی به “انـحراف” مجاهدين خلق باور داشت، اما از برخوردهای ايذائی به شدت پرهيز می‌کرد و معتقد بود که با گفتار و صحبت و نرم‌خويی می‌توان آنها را به راه آورد.

دکتر محمد ملکی سخنان طالقانی در بهشت‌ زهرای تهران را سخنانی همواره فراموش‌ناشدنی می‌داند و در هنگام دريافت خبر فوت آيت‌اله طالقانی در زمزمه‌ی درونی‌اش اينچنين بيان می‌کند: هنوز صدايش را می‌شنيدم كه در آخرين نماز جمعه كه به‌مناسبت سالگرد جمعه‌ی سياه در بهشت زهرا برگزار می‌شد، بر سرِ به‌قدرت‌رسيده‌ها فرياد می‌كرد: “هر كه در كارهای خودش استبداد كند هلاك می‌شود، شايد بعضی از دوستانِ ما بگويند: آقا شما چرا اين مسائل را در ميانِ توده‌ی مردم مطرح می‌كنيد؟ بياييد در مجلس خبرگان! می‌گويم بين موكلين شما مطرح می‌كنم، اينها هستند كه ما را وكيل كردند، می‌دانم برای چه وكيل كردند. ما موظف هستيم و نسبت به اينها مسئوليت داريم. بايد دردها، انديشه‌ها، بدبختی‌ها، ناراحتيها، عقب‌ماندگی‌های اين مردم را جبران كنيم. خودرأيی و خودخواهی را كنار بگذاريم. گروه‌خواهی، فرصت‌طلبی و تحميل عقيده يا خدای‌نخواسته استبداد زير پرده‌ی دين را كنار بگذاريم. و بياييم با مردم، با دردمندها، با رنج‌كشيده‌ها، با محرومها همصدا شويم. خداوند همه‌ی ما را بيامرزد.”

آيت‌اله طالقانی قسمت زيادی از عمر خود را در زندان سپری کرده بود. وی به صراحت در بيان و بی‌پرده سخن گفتن مشهور بود و همگان از محکم صحبت کردن و قاطع صحبت کردنش به وجد و هيجان می‌آمدند. وی آنچنان با اطمينان از عقايد و نظرات‌اش دفاع می‌کرد که هيچ‌کس ذره‌ای ترديد نمی‌کرد که او به همگی سخنان‌اش به صورت کامل معتقد است و حاضر است جان خود را برای آن سخنان بدهد. در هيچ شرايطی در زندگی، دفاع از مظلوم را رها نکرد.

سيد محمد مهدی جعفری در كتاب خود از قولِ حاج مهدی عراقی، ماجرای فتوا عليه مجاهدين و گروه‌های چپ در زندان را چنين تعريف می‌كند، “داخلِ زندان جمعی از روحانيون سنتی و اعضای هيأت‌های مؤتلفه‌ی اسلامی كم‌كم بحث نجس بودنِ مجاهدين را مطرح كردند. اساس استدلال آنان نيز اين بود كه آنها ماركسيست شده و اسلام را قبول ندارند، بنابراين كافرند و در فقه اسلامی كافر نجس است. اين عده به سردمداری آقايان ربانی شيرازی، فاكر و معاديخواه و عده‌ی ديگری مثلِ عسگر‌اولادی، حيدری و … جمع شده بودند و می‌گفتند كه چون مجاهدين با ماركسيست‌ها وحدتِِ طريق دارند نجس هستند و نبايد با آنها هيچگونه معاشرتی داشت.”

آيت‌اله طالقانی هيچگاه حتی در زندان و زير فشار شديد ساواك و روحانيون هم‌لباسش تسليم خواست زورمدارانه‌ی آنها نشد و آزادگی و آزادانديشی خود را فراموش نكرد. در سال 1355 و در جريان فـتوا عليه مجاهدين، حاضر به امضای بندی از منشور كه عليه مجاهدين بود نشد. جعفری به نقل از حاج مهدی عراقی می‌نويسد: “آقايان فاكر، ربانی شيرازی و معاديخواه در يك صف قرار داشتند و طرفدار سرسخت تحريم كامل مجاهدين بودند و از امضاءكنندگان بخش دوم آن منشور، در صف مقابل اين عده آيت‌اله طالقانی و آيت‌اله منتظری ايستاده بودند كه حاضر نبودند بخش دوم منشور را امضا كنند و در برخی جاها از مجاهدين طرفداری می‌كردند. ديگران هم كه عبارت بودند، از‌ هاشمی رفسنجانی، محی‌الدين انواری، كروبی و لاهوتی در وسط قرار داشتند و حتی ميانجی‌گری می‌كردند كه اين دو طرف را به‌هم نزديك كنند تا اختلاف از بين برود. پس از مدتی زندگی در بند يك متوجه شدم كه وضع طوری است كه به هيچ‌وجه اختلاف ازبين‌رفتنی نيست. چون هم آن دو نفر محكم روی حرفِ خودشان ايستاده بودند و هم طرفِ مقابلشان، طوری كه يك روزی بحث شد كه اگر شما را به بند 2 ببرند شما چه اتاقی را انتخاب می‌كنيد؟ آيت‌الله طالقانی بدونِ هيچ پرده‌پوشی گفت: اگر مرا به بند دو ببرند، اتاقی را كه مسعود رجوی هست انتخاب می‌كنم و در آن زندگی می‌كنم … .”

آيت‌اله طالقانی از معدود روحانيونی است که به نفع مصدق کار کرد. وی به همراه مرحوم دکتر سحابی در اوايل دهه‌ی 40، حزبی با عنوان “نهضت آزادی ايران” را پايه‌گذاری کرد. وی به همراه مهدی بازرگان و يداله سحابی در جريان کودتای 28 مرداد، از دولت ملی مصدق حمايت کرد. طالقانی بارها در فاصله‌ی سالهای 32 تا 56 بخاطر درخواست برای اجرای کامل قانون اساسی، فعاليت در نهضت آزادی و حمايت از مجاهدين و چريک‌های چپ‌گرا دستگير و روانه‌ی زندان شد. وی مدتی را نيز در منطقه‌ی جنوب شرقی ايران در تبعيد گذراند. (نهضت آزادی ايران در مرامنامه‌ی خود با اشاره به مبنای اسلام، قانون اساسی و حقوق بشر به عنوان مبنای فعاليت خود، خواهان رعايت قانون اساسی، اخلاق اسلامی، دموكراسی، استقلال اقتصادی و اصلاحات دولتی به خصوص در حوزه قضايی شده بود. فعاليت نهضت تنها ۱۹ ماه ادامه يافت و پس از آن به دستگيری گستردهاعضای فعال انجاميد.)

برخی از اعضای جوان و راديكال نهضت آزادی نيز با ايجاد دو گروه به مشی قهر آميز روی آوردند. “سازمان مخصوص اتحاد و عمل” (سماع) يكی از اين گروه ها بود. مصطفی چمران، ابراهيم يزدی، بهرام راستين، شريفيان، پرويز امين و صادق قطب‌زاده اولين گروه سماع بودند كه در سال 1342 برای طی دوره‌های چريكی به قاهره رفتند. گروه ديگر در سال 1344 توسط محمد حنيف‌‌نژاد، سعيد محسن و اصغر بديع‌زادگان با هدف سرنگون كردن رژيم شاه از طريق مبارزات انقلابی و مسلحانه شكل گرفت كه بعدها به سازمان مجاهدين خلق مشهور شد. آنان بلافاصله پس از تاسيس دست به اقدام نزدند، بلكه در ابتدا سعی كردند مبانی فكری و ايدئولوژی خود را تدوين كنند. بنيانگذاران اين سازمان كه به لحاظ ايدئولوژيك و فكری عميقاً از آرا و انديشه‌های دينی و قرآنی مهندس بازرگان و آيت‌اله طالقانی اثر پذيرفته بودند، تا سال 1350 در جهت تدوين ايدئولوژی و آموزش‌های ايدئولوژيك درون سازمانی و آمادگی رزمی تلاش كردند. هر چند تلاش‌های آنان با لو رفتن تشكيلات و اعلام رهبران اصلی آن عقيم ماند.

طالقانی شخصيت عجيب و در عين‌حال ساده‌ای دارد. وی پس از جريان کودتای 28 مرداد، نواب صفوی را که ساواک در پی او بود در روستايی پناه می‌دهد و برای همين به زندان می‌افتد، اما در زمانی ديگر نوعی ديگر رفتار می‌کند. در روزهايی كه زمزمه‌ی خروج شاه مطرح بود، عده‌ای از مبارزان، خدمت آيت‌اله طالقانی رسيده و گفتند اگر اجازه بدهيد می‌توانيم يكی از خلبانان خودی را اسكورت هواپيمای شاه قرار بدهيم و قبل از خروج هواپيما از كشور هواپيمای شاه را در آسمان منهدم كنيم. ايشان فرموده بودند، با اين كار شاه تبديل به يك “قهرمان” خواهد شد، شما بايستی كاری بزرگتر بكنيد.

نقش آيت‌اله طالقانی در جلب‌نظر اقليت‌های مذهبی و قومی به انقلاب و جمهوری اسلامی بسيار زياد بود، تا آنجا که بسياری از اين اقليت‌ها کافی بود همراهی و قول و نظر مساعد آيت‌اله طالقانی را با حرکتی موافق خود ببينند، آن وقت روی آن حساب باز می‌کردند، چون به آيت‌اله طالقانی اعتماد و اطمينان زيادی داشتند. تا آنجا که در مورد رخداد 12 فروردين 58، يعنی رفراندوم قانون اساسی، گروه‌های اقليت مذهبی نيز به ميدان آمده و مواضع اصولی خود در قبال برگزاری رفراندوم تعيين نوع حكومت در ايران را اعلام می‌كنند، از آن جمله “جامعه‌ی روشنفكران يـهودی” ايران است كه در تاريخ هفتم فروردين ماه ۵۸، طی اطلاعيه‌ای اعلام می كند، از آنجا كه “جمهوری اسلامی” حكومت مردم بر مردم تعريف شده است و از آنجا كه رهبر انقلاب حضرت آيت‌اله العظمی خمينی و همچنين آيت‌اله طالقانی و جناب آقای مهندس بازرگان، نخست وزير حكومت موقت انقلابی كراراً به حقوق اقليت‌های مذهبی در “جمهوری اسلامی” اشاره فرموده‌اند، جامعه‌ی روشنفكران يهودی ايران از كليه‌ی هم‌كيشان عزيز دعوت می‌كند به طور فعال در رفراندوم شركت كرده و به جمهوری اسلامی، رای بدهند.

طالقانی کسی بود که با استبداد مذهبی همانقدر مشکل داشت که با استبداد سياسی. طالقانی، عضو مجلس خبرگان بود و در تدوين قانون اساسی به اصل 5 که مربوط به ولايت فقيه بود، رای کبود داد. آيت‌اله طالقانی نه اينکه تنها فردی بود که سخن از آزادی و آزادگی و مشارکت مردم در حکومت می‌زد، اما ببينيم او در چه جوی و در چه لباس و موقعيتی اين سخنان را می‌گفت. حقيقتا اگر بخواهيم بگوييم، تنها يک آخوند خوب در ايران وجود داشته است، بدون هيچ ترديدی او آيت‌اله سيد محمود طالقانی است.

يك پاسخ برايش بگذاريد